علت تیک سر و گردنم

چندهفته پیش عرض کردم که تیک سر و گردن گرفتم. خوشبختانه با مصرف دارویی که دکتر بهم داد تیک‌ها خیلی کم شد، اما بعضی وقت‌ها که درد دست راستم (همون دستم که عصبش نیمه آسیب دیده است و انگشتاش را نمیتونم جمع کنم) زیاد میشد، تیک‌ها هم زیاد میشد. بصورت معمول مفصل ساعد هر دو دستم و نیم وجب بالا و پایین‌شون همیشه درد میکنه، باد پنکه و کولر و سرمای زمستان دست‌هام را دردناک میکنن. وقتی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که در زمان اوج تیک‌هام با آب‌سرد و بدون آب‌گرم حمام میکردم. حمام من همراه با توالت رفتنمه و برای همین یکم بیشتر از حمام خالی طول میکشه. بودن زیاد زیر آب سرد باعث شده بود حسابی دست‌هام دردناک بشن و دردش بزنه به سرو گردنم. الان روزهایی که دست‌هام خیلی دردبکنن گاهی یکی دوتا تیک کوچولو دارم و هنوز شب‌ها یا روزها وقتی میخوام بخوابم مثل قدیم سرم پرش‌هایی داره.

پسرفت: قبلا یعنی سال ۸۴ در مطلبی با عنوان: طب حاشیه به درد دست‌هام و روش درمانشون پرداخته بودم.

پیری و هزار درد

توی این سفیدی سرمای زمستان و هنرنمایی و برف افشانی پر و پیمون ننه سرما و رفتن ملت نه‌جیب ایران توی صف سبد کالا، من تا بالای سر خزیدم زیر پتو و شُر و شُر عرق میریزم. عرق کردنم نه از گرماست و نه از تب و نه از ریزش این روزهای بازار بورس، بلکه از داروهایی است که خانم دکتر صادقی، دختر خاله گرامیم برام تجویز نمود. یکی از داروها که خارجی هم هست وظیفه‌اش بهبود حرکت و باکتری‌های روده است و همین دارو سیستم اتونوم بدنم را حساس و فعال کرد و باعث شد هر روز برم توالت و این برنامه برای من که توالتم را برای جلوگیری از افت دمای بدن با حمام یکی کردم سخته. خلاصه خوردن داروها را قطع کردم اما همچنان عرق میکردم فراوان. گفتم شاید اگر بروم توالت و بقایای داروها از بدنم دفع شود عرق کردنم قطع شود. اما فقط از شدت‌اش کاسته شد. باخودم فکر کردم شاید این نوعی حساسیت باشه، پس یه قرص آنتی‌هیستامین خوردم، خوشبختانه جواب خوبی داد و مقدار زیادی از آزاردهندگی عرق کردنم کاست اما همچنان عرق کردن ادامه دارد.

ته‌بندی: از اینکه پرونده‌ی عرق کردنم ختم بخیر شده بود خوشحال بودم اما دوباره این داستان شروع شد تا قطع شدنش دلیلی باشه برای خوشحالی مجدد.

بابا مهرداد و پسرش امیرفرهاد زندی

رفتار متاهلی

زمان مجردیم وقتی بابام  میگفت: این چراغ را روشن کن، اون چراغ را خاموش کن، کولر را روشن کن، پنکه را خاموش کن، بخاری را کم کن، آب را زیاد باز نکن و….. به بابام میگفتم: پدر من، آب و برق و گاز و تلفن باید موجب آسایش بشن، مگه چقدر فرق هزینه‌ها میشه که شما با این بکن و نکن‌ها حال خودت را خراب میکنی!؟ بابام میگفت: ایشالله بری سر خونه زندگیه خودت اونوقت میفهمی من چی میگم. منم فوری در جواب بابام میرفتم تو حس مردی که صاحب خانه و زندگیه و با لحن شوخی مثل مردی خیلی خشن و دیکتاتور میگفتم: اصلا چه معنی داره کسی بخواد بی‌اجازه لامپ روشن کنه؟ یا آب اضافه بخوره؟ تمام پزشکان میگن حمام ماهی یه بار بیشترش موجب روماتیس شدید میشه. خلاصه تا وقتی مجرد بودم با خودم میگفتم: چقدر بابام پیرامون امور خانه بکن نکن میکنه. الان که خودم متاهل شدم با وجود اینکه اصلا دوست ندارم بکن نکن کنم، اما گاهی وقت‌ها برخلاف میل باطنیم مجبور میشم به این امر خطیر بپردازم: باغچه را آب بده. بسه دیگه آب نده؟ به گلدون‌ها آب بده. لامپ دسشویی را خاموش کن. هود را روشن کن. خانه را جارو کن. پنکه را روشن کن. کولر را خاموش کن. برو باشگاه ثبت نام کن، ورزش کن، خودتو لاغر کن. با باشگاه برو تفریح کن. تابستانه میری بیرون زیر چادر ملی دیگه مانتو تنت نکن. اینقد پول جمع نکن. یکم برای خودت پول خرج کن. النگو دستت نکن. انگشتر دستت کن و…….

پیآمد: رفته بودیم منزل پدرخانمم، نزدیک برگشتنمون همسرم گفت: هروقت بگی بلند میشم که بریم، منم گفتم: هروقت شما سیر شدی و مناسب دانستی بگو که بریم، در این زمان بود که خانواده‌ی خانمم گفتن: بله، بله، چه معنی داره زن بگه تا کی تو مهمونی بشینیم و که پاشیم بریم.
شعری آتشین با نام وقتی تو میگویی وطن

درمانگر زخم‌ها

یه دوش دستی دارم که توی حمام با اون آب میریزم روی خودم، وقتی با دوش کاری ندارم آویزانش میکنم روی دسته‌ی ویلچرم مثل لباسی که آویزانش میکنن به چوب رختی، زمستان گذشته رفته بودم حمام، برای لیف زدن شیرآب را بستم و دوش دستی را گذاشتم روی دسته‌ی ویلچر، حالا نگو آب داغ یکم باز مونده بوده و نم نم میریخته روی رانم و من متوجه نبودم که آب داغ داره پوستم را میسوزانه. از حمام که آمدم بیرون متوجه پوست پام شدم که تاول زده بود. فردای اون روز همسرم از داروخانه چسب کامفیل خرید و آورد منزل و من را برد حمام، مجددا خودم را شستم، همسرم هم و با لیف حسابی محل سوختگی را شست و موهای روش را با تیغ تراشید و دوباره جای تاول کنده شده را با لیف شست، بعد آب کشی و حوله کشی از حمام آمدم بیرون و رفتم رو تخت، همسرم یه تکه از چسب کامفیل برید و چسباند روی تاول، دو سه هفته به چسب کامفیل کاری نداشتم تا اینکه خودش لق شد، انگار که میگفت: کار من تمام شده. بعد کندن چسب دیدیم که پوستم کاملا خوب شده. بعد این ماجرا چند بار دیگه برای بهبود خراشیدگی‌های پام که هنگام ماشین سوار شدن ایجاد میشن از کامفیل استفاده کردم. یه زخم کهنه و عمیق و زیر پوستی روی استخوان کنار پاشنه‌ی پام بود که اون هم با چسب کامفیل خوب شد. از چسب کامفیل برای تمام زخم‌ها استفاده کنید حتما جواب مثبت میده، قیمت زیادی هم نداره. قبل از تهیه و استفاده، بهتره مستقیم با مشاور و متخصص خود کامفیل (با این شماره:۶۴۸۴۹) تماس بگیرید از راهنماییش استفاده کنید تا بهترین نتیجه را بگیرید.

پسآمد: به نقل از ایسنا، در مسابقات گود کشتی با چوخه چناران، مصطفی برومند از ناحیه گردن دچار آسیب دیدگی شد و برای مداوا به مشهد منتقل یافت. این ورزشکار پس از انجام عمل جراحی و مراقبت های ویژه و در حالی که هوشیاری خود را به دست آورده بود، شب گذشته در بیمارستان فوق تخصصی اعصاب مشهد درگذشت.

در راه ازدواج

همونطور که خواسته بودم، بهی خانواده‌اش‌رو راضی کرد که اول بیان وضعیت من و خانواده‌ام را ببینند بعد تصمیم بگیرند. با هماهنگی‌های لازمه، والدین بهی با دو برادرش آمدن منزل‌مون و من را روی ویلچر کنار تخت بیمارستانیم دیدن. (زیرکانه‌‌ و کارآمدترین حیله‌ برای تاثیر مثبت گذاشتن روی دیگران صداقته) من و خانواده‌ام با صداقت کامل همه چیز را به والدین بهی گفتیم: از بالا و پایین زندگیم، از روزهای سخت گذشته، از روحیه و اخلاق و رفتارم، از حقوق و محل سکونتم، از حمام و توالت رفتنم و…. بعد دو ساعت گفتگو و مطرح شدن دغدغه‌های طرفین، مجلس به پایان رسید و خانواده‌ی بهی رفتند تا پس از فکر و سبک و سنگین کردن شرایط تصمیم بگیرند. چند روز بعدش یکی از همسایه‌ها به پدرم گفته بود: آقا زندی آمده بودن تحقیق! خبریه؟ پدرم در جواب گفته بوده: به یاریه خدا پسر بزرگم میخاد ازدواج کنه. القصه، چند روز بعد در یک فقره پیامک بهی نوشته بود: این شماره‌ی همراه داداش بزرگمه که با والدینم به‌خدمت‌تون رسیدن، زنگ بزن ببین نتیجه چیه؟ ادامه دارد…….

پسینه: علیرضا نوری‌زاده که خودشو بجای داستان و دروغ پرداز یه ژورنالیست حرفه‌ای معرفی میکنه، میگفت: هواپیمای جاسوسی RQ 170 آمریکایی را ایرانی‌ها با جنگ الکترونیک به زمین ننشاندن، اونچه که در تلویزیون نمایش داده شد فقط یه ماکت بود.

من میگم: دم اون ایرانی‌های باغیرت گرم که تونستن ماکت هواپیمای فوق سری آمریکایی را طوری بسازن که کارشناسان در وزارت دفاع و سازمان جاسوسی آمریکا نتونستن متوجه تقلبی بودنش بشن و رییس جمهورشون را دستمال بدست فرستادن برای پس گرفتنش.

حالا شما پیدا کنید: نفهم و بیشعور را و صد رحمت بفرستید به هوش خر.

گرما

هوا خیلی گرمه، دوش آب یخ آخر حال و حوله اما هر روز که نمیشه تپید تو حمام، نمیدونم بدون این آب‌پاش سلمونی با گرما چه می‌کردم؟ خیلی بهم کمک می‌کنه، روزی دو۳ بار پر و خالیش میکنم رو خودم، میشه گفت حمامه پیامکیه، کلا خیلی خوب و ناز و با حاله، حتی نیمه شب که از خواب بیدار میشم با اون تمام بالا تنه‌ام را خیس می‌کنم، فکرش را بکن از خواب بیدارشی خودت را خیس کنی دوباره بخوابی

ته‌بندی: با دانشی که شما الان دارید اگر داخل چاه زمان بیفتید و هزار سال به عقب برگردین چه کارهایی میتونید بکنید؟

یکی مثل من یکی مثل تو (جدید)

 
دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید
و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند. دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.

رفتار با تازه نخاعی

یکی از خوانندگان وبلاگ از من پرسید: پدرم تازه نخاعی شده و از اون وقت رفتارهاش خیلی پیچیده شده و ما نمیدانیم با او چه کنیم؟! آیا تو مشاور روانشناسی را می‌شناسی که ما پدر را نزد او ببریم؟!. جواب من به اوشان: این حالت برای همه به وجود میاد بخصوص برای کسانی که پدر هستند. خوشبختانه پدر شما از ناحیه‌ی کمر آسیب دیده و این آرزوی خیلی از نخاعی‌هاست، چون کمری‌ها نسبت به گردنی‌ها خیلی توانمدتر هستند. شاید اگر از این راه وارد بشین پدرتون اعتماد بنفسش را پیدا کنه، البته نباید زور تو کار باشه: برید از دکتر صابری وقت ویزیت بگیرید و پدر را ببرید جهت ویزیت اونجا چند ده نفر آدم نخاعی را خواهد دید با وضعیت‌هایی بسیار وحشتناک‌تر از خودش اونجا حالش حتما بهتر خواهد شد. نمیدانم پدر را عضو بهزیستی کردید یا نه اونها وسایل بهداشتی را میدن اگه بیمه نباشین بیمه هم میکنن و یه مستمری هم میدن البته اگه به مشاوره و روانشناس هم احتیاج باشه حتما چنین افرادی را دارن، مسافرت برای تغییر روحیه خیلی خوبه. اگه پدر اتول داشته براش یه اتول دنده اتومات بگیرید و سیستم دستی روش کار بگذارید، حتی میتونید یه موتور سه چرخ براش بگیرید. کتاب‌هایی در زمینه‌ی ایجاد حس رضایت‌مندی و شاد زیستن براش بگیرید. شعرهای خیام خیلی خوبن. ماهواره، ویدئو، نوار شجریان یا هر علاقه‌مندی که داشته برای پدر خوب خواهد بود. ویلچر حمام و توالت، تخت، ویلچر برای کوچه و خیابان و هموار نمودن راه برای با ویلچر توالت رفتن و اینکه پدر بدانند چطور باید بروند توالت(این بسیار مهم است). من روانشناسی را نمی‌شناسم که خاص ما نخاعی‌ها کار انجام بده اما در کل روانشناس خوب همه جا هست ولی باید بدانید که معمولا پدرها اونهم در سن بالا که فکر میکنم پدر شما سنش بالای ۵۰ باشد معمولا حرف کسی را قبول ندارند. تنها کسی که میتونه به او کمک کنه خود شما هستید: و برای این کمک شاید بهتر باشه که بقیه‌ی خانواده برن پیش مشاور تا ناخواسته بجای کمک، با تحکم و ترحم و یا خواست بیشتر از توان جسمانی و روانی شخص آسیب دیده، به او زیان نرسانید.

ته‌بندی: خوشبختانه کسی که این جواب را از من گرفت اهل تفکر بود و بعد چند وقت به من گفت: مشکل پدرم با بالا رفتن درک ما از شرایط پدر و تغییر رفتارمون حل شد.