فناوری نانو و درمان ضایعات نخاعی

پ‍ژوهشگران مرکز تحقیقات سلولی مولکولی دانشگاه علوم پزشکی ایران با همکاری پ‍ژوهشگاه پلیمر موفق شدند از فناوری نانو برای درمان ضایعات نخاعی استفاده کنند. دکتر محمد تقی جغتایی در کنگره علوم اعصاب پایه و بالینی اظهار داشت: وقتی قطع نخاع صورت می‌گیرد و یا نخاع دچار ضایعه می‌شود در محل ضایعه سلول‌های گلیال جمع می‌شوند که این سلول ماده گلیکو پروتئین را در خود آزاد می‌کند و حاصل آن ایجاد یک سد گلیالی در محل ضایعه است. وی با بیان اینکه رشته‌های عصبی یا آکسون‌ها مغز را به اندام و اندام را به مغز مرتبط می‌کند افزود: رشته‌های عصبی در هنگام ترمیم و رشد به این سد گلیالی برخورد می‌کنند و در نتیجه از رشد این رشته‌های عصبی جلوگیری می‌شود و اصطلاحا، فرد آسیب دیده نخاعی دچار زخم گلیکال می‌شود. دبیر کنگره افزود: پ‍ژوهشگران دو مرکز یاد شده موفق شده‌اند که آنزیمی که مانع از زخم گلیالی می‌شود را از طریق نانو پارتیکل به محل ضایعه تزریق کنند تا آنزیم به تدریج آزاد شده و زخم را از بین ببرد. نانو پارتیکلی که آنزیم را به محل ضایعه میرساند نیز به دست توانای پژوهشگران پلیمر و دانشگاه علوم پزشکی ایران ساخته شده است. جغتایی اظهارداشت: پژوهشگران تحقیقات سلولی مولکولی دانشگاه علوم پزشکی ایران به دنبال راه حلی برای درمان‌های سلولی مولکولی ضایعات نخاعی هستند که در این راستا طرح‌هایی را در دست اجرا دارند. وی گفت: استفاده از سلول‌های مخاط بویایی در درمان ضایعات نخاعی، استفاده از سلول‌های شوآن، سلول‌های مغز استخوان و اخیرا سلول‌های مزانشیم چربی از دیگر طرح‌هایی است که در دانشگاه علوم پزشکی ایران در دست اجرا است. رئیس انجمن علوم اعصاب ایران خاطرنشان کرد: نتایج این طرح‌ها در مدل‌های آزمایشگاهی بر روی حیوانات، آثار خوبی داشته و در مجلات معتبر بین المللی نیز به چاپ رسیده است. جغتایی افزود: استفاده از مهندسی بافت از دیگر طرح‌های در دست اجراست که در آن داربست‌های بیومتریال توسط محققان مرکز تحقیقات سلولی مولکولی دانشگاه علوم پزشکی ایران طراحی شده است. منبع

پسآمد: چند ساعتی وبلاگ بنده هم فیلتر شد. دلیلش مطلبی بود با عنوان: آگهی ازدواج و همسریابی برای دوستان معلول و عموم. در اون مطلب دوستان معلول خودشونو برای ازدواج معرفی کرده بودن. برای رفع فیلتر مجبور به تغییر و حذف پیام‌ها شدم.

 بازی جذاب و سرگرم کننده‌ی کامپیوتری که فقط با موس انجام میشه:

دانلود بازی مرغ های مهاجم

دانلود  بازی حمله جوجه مرغ ها

بازدیدها: 36

بهترین راه برای ازدواج و همسریابی دوستان معلول

فرق نمیکنه از کدام رنگ و نژاد و کدام جنس باشی، فقیر باشی یا غنی، معلول باشی یا ورزش‌کار، همه و همه‌ی ما آدمها از جنس پوست و گوشت و استخوان هستیم. خدا در قرآن کریم فرموده:

انسان را از گل خشکیده‏اى سفال مانند آفرید (سوره  الرحمن:آیه ۱۴)

و در حقیقت انسان را از گلى خشک از گلى سیاه و بدبو آفریدیم (سوره  الحجر:آیه ۲۶)

آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت من بشرى را از گل خواهم آفرید (سوره  ص:آیه ۷۱)

اوست کسى که شما را از گل آفرید آنگاه مدتى را [براى شما عمر] مقرر داشت(سوره الأنعام: آیه ۲)

پس [از کافران] بپرس آیا ایشان [از نظر] آفرینش سخت‏ترند یا کسانى که [در آسمانها]خلق کردیم ما آنان را از گلى چسبنده پدید آوردیم (سوره  الصافات:آیه ۱۱)

اون چیزی که آدم‌ها را از هم متفاوت میکنه: منه آدم‌هاست. اونچه که افراد را دوستداشتنی یا نفرت‌انگیز میکنه منه اون‌هاست. منه آدم، آدم را آدم میکنه. کسی قادر نیست منه کسی را با چشم ببینه چون دیدنی نیست. اونچه که دیدنیه جسم خاکی و فانی آدمه، اما من بعد مرگ به نیکی یا بدی باقی‌میماند.

به همسرم گفتم: بنظرت کسانی که با ازدواجمون مخالف بودن هنوز هم مخالفن؟ همسرم گفت: میبینی که تو برای همه خیلی عزیزی، اول‌ها همه فقط مشکل جسمانی تو را بزرگ میدیدند، اما بزرگ‌منشی‌ تو موجب شد که مشکل جسمانی تو اونقدر کوچک بشه که الان برای همه هیچ شده. این یعنی دوستان و فامیل ما بجای جسم خاکی شخصیت و روحیه و اخلاق و در کل من را می‌بینند.

پسآمد: تا ۱۷ دی ۱۳۹۲ که وبلاگ بخاطر این مطلب فیلتر شد دوستان زیادی در این مطلب اعلام آمادگی برای ازدواج نمودند. برای رفع فیلتر مجبور مجبور به تغییراتی  از جمله: حذف کلیه پیامها شدم. شایان ذکر است هیچ پیامی در این مطلب منتشر نخواهد شد.

توصیه من به دوستانی که امکان و تمایل به ازدواج دارند اینه که خواست خودشون را با خانواده درمیان بگذارند. بهترین راه همسر گزینی مسیر خانواده است. کسی که جرات مطرح کردن این خواست طبیعی را نزد خانواده خودش نداشته باشه آمادگی ازدواج نداره.

بازدیدها: 4009

تهران گردی

چند ماه پیش از مرکز حمایت از معلولین ضایعات نخاعی ایران باهام تماس گرفتن و گفتن: کارت شناسایی که ما براتون صادر کردیم حاضر شده، هروقت میتونی بیا بگیرش. گرفتن کارت بهانه‌ی خوبی شد برای راه‌پیمایی ۲۵خرداد من. صبح سرویس بهزیستی اومد دنبالم و با خواست خودم منو میدان صادقیه پیاده کرد.

فکر میکردم مرکز حمایت از معلولین ضایعات نخاعی ایران با تابلویی بزرگ، تو چشم باشه، اما چنین تابلویی را نیافتم، اما با توجه به پلاک ساختمان‌‌ها، راحت مرکز را پیدا کردم. مرکز طبقه‌ی همکف یه ساختمان احتمالا مسکونیه، بجز یک تخت و تشک که در قسمت باسن سوراخی برای اجابت مزاج داشت و مخصوص افراد کم توان نخاعیه چیزی یا فعالیت خاص دیگری ندیدم، البته اونجا ۴خانم ویلچری دیدم که حتما دوتاشون نخاعی بودن، دلیلم اینه که: یکیشون روی ویلچرش تشکچه‌ی مخصوص داشت و یکشون هم بسیار چاق بود.

از خانمی که معلولیتی نداشت پرسیدم: کارت عضویتم را باید از چه کسی بگیرم؟ اومدم برای دریافت کارت. خانم جوان گفت: کمی صبر کن، کاره خودمه. خانمه ازم یه امضا گرفت و یه کارت بهم داد. به خانمه گفتم: حتما به وب سایت مرکز بخش همسریابی هم اضافه کنید، خیلی از ما هستیم که تمایل به ازدواج داریم و افرادی هم هستن‌ که تمایل دارن با معلول ازدواج کنند، وب‌سایت مرکز بهترین مکانه برای ارائه‌ی این خدمت.

از مرکز زدم بیرون و خ‌ستارخان را طی کردم تا به میدان انقلاب رسیدم، اونجا یه پیراهن نخی و دو نقشه ایران و تهران خریدم. کتابی را که هفته‌ی پیش پیدا نکرده بودم را هم گیرآوردم.

قبلا از یه فروشگاه دوربین عکاسی که تو اینترنت وب‌سایت خوبی دارن پرسیده بودم: با ویلچر میتونم برم داخل فروشگاهشون؟ گفته بودن: بله. برای حضور در اون فروشگاه تا میدان فردوسی رفتم، اما با یه پله‌ی چهل سانتی روبرو شدم. از اونجا رفتم پایین تو خ‌جمهوری، سر چ‌حافظ رفتم تو یه پاساژ که همه‌ی مغازه‌هاش گوشی و دوربین میفروختن. تماشای دوربین‌ها خیلی برام مفید بود. دوربین‌ مورد نظر من یکی از اینهاست:

 Sony Cyber-Shot DSC-HX100V  و Fujifilm FinePix HS20 . نظر شما چیه؟

وقتی احساس کردم زیادی گرمم شده یه شیشه آب خنک خریدم۲۵۰تومان، نصفش را خوردم و باقیشو ریختم رو صورت و شونه و سینه‌ و ران و زانوهام تا دمای بدنم بالا نره. این بهترین و تنها کاریه که تو گرما باید انجام داد. خوشبختانه خیلی زود گرمای بدنم دفع شد.

دوستان بجای ما، سفر خیلی خوب و لذت بخش بود، وقتی اومدم منزل متوجه جای روژلبی شدم که از بوسه‌ی خورشید خانم روی تنم مونده بود، با اینکه اینبار قبل آغاز سفر دست و صورتمو حسابی ضد آفتاب مالیدم، اما چون دکمه‌ی یقه‌ی پیراهنم را نبسته بودم خورشید خانم همونجارو بشکلV
سوزانده.

پسرفت: از روی نقشه با حساب سانت و مقیاس در این سفر حدود ۱۵کیلومتر راه را با ویلچر پیمودم، شایدهم بیشتر چون ۱_خیلی جاها به دلیل مناسب نبودن راه برای عبور ویلچر مجبور بودم مسیر را برگردم و برم تو خیابان. ۲_آخر سفر تقریبا شارژ ویلچرم ته کشید بود. ویلچر برقی فاتح یا shark XS110 بسیار مفید و هرچی بگم ارزشمنده، از نظر سرعت و قدرت و راحتی و امنیت و زیبایی و ارزش واقعا ایده‌آله و بنظر من از اتومبیل BMWX6 چیزی کم نداره. برای تهیه‌ی این وسیله‌ی جاپارو هیچ شک و تعلل نکنید.

بازدیدها: 78

ماموریت

Date Created: 6/7/2007 10:50:59 AM<br /> Original Dimension: 555 x 541<br /> Size: 17531 bytesDate Created: 6/7/2007 10:24:18 AM<br /> Original Dimension: 280 x 328<br /> Size: 7770 bytes
عکس‌های من


  1. از حضور شما خوشحالم

  2. خواندن این نوشته ها حداقل به حس رضایت مندی شما کمک میکنه

  3. اگه امنیت اخلاقی و روانی بزرگ و امنیت اقتصادی متوسط براتون جالبه این نوشته ها را خوب بخونید

  4. قبل اینکه بخواهید فکر کنید من به شما چه میدهم فکر کنید که شما چه میخواهید

  5. من اعتقاد دارم خدا برای هر کسی جفتی آفریده که به وقتش پیداش میشه

  6. اگر به زندگی اوخروی اعتقاد داری، من سعادت اوخروی را تضمین میکنم و خدا زندگی دنیوی را
    بنظر شما چگونه زندگی کردن خوبه؟

همسایمون هم سن منه، لیسانس داره، صبح ساعت ۶ میره شرکت، ساعت ۱۶ میاد خانه و ساعت ۱۷ میره آژانس مسافرکشی تا ساعت ۲۳ چون میخواد برای زن و بچه اش خونه بخره؟ کی میتونه خدا میدونه زندگی خیلی از مردها و حتی زن ها اینطوریه: از صبح تا شب برای اجاره منزل و نان بدوبدو میشه و شب خسته از زمین و زمان بدون حال گپ و گفت، تو رخت خواب برای کار فردا این سبک زندگی خوبه؟ عشقی هم توش پیدا میشه؟ یا بهتر بگم زمانی برای ابراز عشق پیدا میشه؟ آیا در این نوع زندگی زمان برای فکر کردن به تعالی اخلاقی و رفتاری پیدا میشه؟

مرغ عشق را دیدی چطور توی قفس با هم زندگی میکنن؟

بنظر شما مرغ عشق قفسی راحت و خوشحال است یا مرغ عشق آزاد زندگی من هم تقریبا شبیه مرغ عشق قفسی است یه آب و دون مدام و بخور و نمیر با یه قفس بی دردسر هست با وقت کامل و آزاد برای لذت بردن از زندگی کوتاه

مردهایی هستند که: نسبت به زندگی و زن و بچه بی‌مسئولیت هستند، بی‌کاره، شکاک، بدبین و به هر دلیلی فحاشی و کتک‌کاری ‌راه‌ می‌اندازند، چشم چران و دارای انحراف اخلاقی و جنسی هستند، چشمشان به دست مردمه، همیشه با فامیل مشکل دارند، وقتی جایی مهمان هستند انواع رفتار ناشایست را بروز میدن: جلوی میزبان ولوو میشن، میان فامیل را بهم میزنند، از همه بدگویی می‌کنند، بخیل و حسود هستند، معتاد و دزدند و ….. از این آدم‌ها با شدت کم و زیاد همه‌جا هست. اگرچه مشکل جسمانی من بسیار بزرگه، اما خدا را شکر من هیچ‌یک از این صفات رذیله را ندارم، تازه، خیلی ناز هستم. همسر شخصی مثل من، شاید احساس خوشبختی نکنه، اما یقینا مثل خیلی‌ها احساس بدبختی نخواهد کرد. معلول جسمی برای دیگران زحمت داره، اما اخلاق و زبان خوش زحمت را قابل تحمل میکنه. اونچه که باید ازش ترسید معلولیت‌های اخلاقی و روانی است، چنین بیمارانی به اطرافیانشان آسیب میرسانند و زندگی را….. . اینها دلیل‌هایی است که باعث میشه من خودم را برتر از خیلی‌ها بدونم و برای خودم آگهی بدم.

 اینجانب مهرداد زندی متولد ۱۷ بهمن ۱۳۵۰  در سال ۱۳۷۲ در حین خدمت سربازی خارج از منطقه‌ی نظامی معلول قطع نخاع گردنی شدم و به همین دلیل بازنشسته‌ی ارتش شدم . بنده از طرف ارتش حقوق بازنشستگی دریافت میکنم. از نظر مسکن  مستقل هستم و : آب، برق، گاز، تلفن به اندازه‌ی کافی
دارم.
من شخصی هستم با معرفت و با اخلاق خوش و سازگار و شاکر و مهربان و ساکت و سپاسگزار. الان کارم خوردن و خوابیدن و وبلاگ نویسیه . چند وقته که به دلیل فراهم شدن تمام شرایط تصمیم گرفتم ازدواج کنم، شما اگر کسی را با این شرایط می‌شناسید: با معرفت و دارای اخلاق خوش، زیبا و خوش‌اندام و قد بلند و دارای سلامت کامل جسمانی و روانی سن حدود۳۰
سال، دیپلمه و خانم‌خانه‌
او را جهت انجام امر خیر به من معرفی کنید تا بعد از برگزاری مقدمات لازمه ……..

چند ماه پیش برنامه‌ای از کانال یک پخش میشد که در مرکز کرمان تهیه شده بود، موضوع برنامه: زندگی زنانی بود که با جانبازان نخاعی ازدواج کرده بودند، بیشتر از بیست برنامه را من دیدم، در تمام برنامه‌ها خانم‌ها از زندگیشون رضایت کامل داشتند و همه میگفتند که عاشق شوهرشون هستند و اگر دوباره متولد بشن دوستدارند همین زندگی را داشته باشند، همه میگفتند ما شوهرمان را بخاطر وجود خودشه که دوست داریم نه بخاطر اینکه برای کشور و ملت جنگیده و الآن جانباز هسته. عوامل موثر در احساس رضایت اون خانمها: داشتن امکانات درونی و برونی = ۱- درونی میشه: ایمان، اخلاق خوش و سازگاری. ۲-برونی میشه امکانات مادی و تامین اقتصادی و اجتماعی.

فرزندی به والدینش میگه: من میخواهم با شخصی ازدواج کنم که معلولیت جسمی داره. اولین و طبیعی‌ترین جواب پدر و مادر به درخواست فرزندشون چیه؟؟ زور نزن خودم نوشتم: اگه چنین غلطی کردی و رفتی دیگه پشت سرت را نگاه نکن، چون دیگه فرزند ما نیستی. وقتی بزرگترها می‌بینند: زوج‌های سالم دوتایی از صبح تا شب مثل…می‌دوند تا که نانی به کف آرند و به مالک بدهند، وقتی بیشتر زوج‌های سالم زیر بار هزینه‌های زندگی که منشع تمام بدبختی‌هاست، له میشن و کارشون به دادگاه و جدایی میکشه، وای به حال کسی که با من معلول زمین‌گیر ، ازدواج کنه. بزرگترها واقعیات زندگی می‌بینند و بنابر اونهاست که نمی‌تونن به عزیزشان اجازه بدهند خودش را …… . اون چیزی که جوانان در آینه نمی‌بینند، بزرگترها در خشت خام می‌بینند.

کسی که بخواد با آدمی مثل من زیر یه سقف زندگی کنه حتما یه چیزیش میشه، یعنی چیزی ماورای عقل و منطق باید داشته باشه: از اون عشق‌ها که توش چیزی جز رضایت طرف مقابل اهمیت نداره، میشه طرف مقابل خدا باشه. مسبب عشق‌ها معمولا طوفان‌هایی هورمونی هستند که آغازگرش چشم صورته، چشم صورت پروکسی داره،خفن. کسانی از عشق‌ لذت می‌برند که بجای چشم صورت با چشم دل می‌بینند که پروکسی نداره(مثل خانواده).

بازدیدها: 30