طب سنتی

رفتم عطاری، پرسیدم: برای تقویت حافظه چی‌داری؟ گفت: پنج انگشت ببر خوبه؟ گفتم: قیمتش چنده؟ گفت: سیری ده هزار تومنه، چقدر بدم؟ گفتم: دو انگشت بده کافیه. پنج انگشت به دلیل خواص زیادش گیاه جادویی زنان لقب گرفته. متاسفانه در خواص این گیاه چیزی پیرامون تقویت حافظه بیان نشده. از همون عطاری صمغ آنغوزه هم خریدم، در وصفش گفتن: گیاه آنغوزه در دو نوع خوشبو و بد بو موجود است. نوع بدبوی آن در ایران پرورش می‌یابد. آنغوزه مزه‌ای تند و تلخ و نیز بوی بد و متعفنی دارد که تهوع آور است؛ به همین دلیل از قدیم به نام مدفوع شیطان معروف شده است.
خواص آنغوزه به طور خلاصه
۱- برای کشتن کرم‌های داخل باغچه.
۲- برای فراری دادن سگ، گربه و دیگر حیوانات وحشی مورد توجه بوده.
۳- ادرار آور و ضد سوزش ادرار است.
۴- برطرف کننده بلغم است.
۵- هضم کننده غذا است.
۶- درمان کننده رماتیسم و نقرس و سیاتیک است.
۷- برای درد کمر و مفاصل مفید است.
۸- درمان کننده امراض سینه از جمله آسم است.
۹- دم کرده انجدان رومی تمیزکننده خون کبد است.
۱۰- برای درمان تب‌ها سودمند است.
۱۱- درمان کننده بواسیر.
۱۲- برای درمان ذات‌الریه، برونشیت و سرفه و سرماخوردگی به کار می‌رود.
۱۴- خوردن انجدان باعث رفع سموم جانوران سمی می‌شود.
۱۵- کاهش دهنده فشار خون
۱۶- محرک نیروی جنسی است.
۱۷-
صمغ این گیاه ذهن را نیکو و حافظه را بسیار می‌کند.
ته‌بندی:
من به عمرم پیاز خام نخوردم، حالا میخوام آنغوزه بدبو و بدمزه را برای خاصیت شماره۱۷بخورم، احتمالا همون مورد ۱ و ۲ منو پشیمون کنه.

بازدیدها: 43

تابستان داغ داغ داغ

شاید در بیشتر مدارس در آغاز سال تحصیلی اولین موضوع انشاء تابستان را چگونه گذراندید باشه. من یادم نمیاد این انشاء را در دوران مدرسه نوشته باشم پس الان مینویسم. تابستانی که گذشت سرماخوردم و تمام وقت سرفه میکردم و حالم بسی ناجوانردانه بد بود. شبی روی ویلچر بودیم، برای راحت‌تر سرفه کردن و کامل تخلیه شدن اخلاط داخل ریه، هنگام سرفه نمودن از کمر تا شدم سر و سینه‌ام را با شتاب بسوی زانوهایم بردم، در این موقع صدای طرقی از کمرم شنیدم و با وجود اینکه سوند داشتم، ادرار ازم خارج شد. فوری با ویلچر توالت رفتم دستشویی اما کاری انجام نشد. از اون شب هرچی حس زیر ناف داشتم را از دست دادم و همین موجب شد بعد ۲۲سال باسنم گرفتار زخم فشاری بشه. همه اینها که بر من رفت، علامت‌های اولیه‌ای است که هنگام آسیب نخاعی مشاهده میشه. با پزشک متخصص مغز و اعصاب تماس گرفتم و جریان را براش بازگو کردم. دکتر بهم گفت: احتمالا شوک نخاعی بهت وارد شده. فعلا به کمرت فشار نیار و در اولین فرصت MRI بگیر. خوشبختانه پزشکان رادیولوژ و مغز و اعصاب چیزی درMRI مشاهده ننمودند. زخم روی باسنم با کرم کامفیل معجزه‌گر خیلی زود درمان شد، اما تا امروز خبری از برگشت حس‌های از دست رفته  نشده.
پاپوش:
مطالب بالا هشدار بود. بدانید و آگاه باشید، انسان بالغ همواره روبه زوال است و این جریان قطعا در وجود ما قویتر از افراد سالم است، پس بهتره از فعالیت‌های پر ریسک پرهیز بشه و بیشترین تلاش در حفظ سلامتی بشه. 

بازدیدها: 45

خود درمانی

سه هفته در حالت‌های مختلف سرماخوردگی: فین فین، گلودرد و سرفه با ریه‌های پر بسر میبردم، انواع دارو را خوردم، اما بهبودی کامل و مطلوب حاصل نشد. بآلآخره به توصیه‌ی دوستان و آشنایان رفتم داروخانه و ازش آمپول دگزامتازون گرفتم و آوردم خانه و همسرم تزریقش کرد توی باسنم. متاسفانه متوجه درد ورود هرگونه جسم خارجی از جمله انواع آمپول به داخل عضله باسنم نمی‌شوم، و این از عوارض آسیب نخاعی‌ست. خوشبختانه کلیه‌ی علائم بیماری با آمپولی که زدم خیلی سریع رفع شد. آمآااااا، متاسفانه با مشکلی مواجه شدم که اساسی رفته رو اعصابم و بدجوری برام شده قوزه زیر قوز. داستان از این قراره که تازگی‌ها: یکی دو ساعت بعد غذا دل و روده‌ام پر از گازهای پر صدا میشه و شکمم اندازه یه توپ بسکتبال ورمی‌قلنبه. قرص دایمیتیکون قرصی جویدنیه که روی غذا میخورنش و معمولا خوب جواب میده، اما این دارو اصلا روی من تاثیر نگذاشت.
پسآمد:
 یکی از دوستان برام پیام گذاشته بود که: خواستم در جشنواره وبلاگ نویسی که موسسه نیکوکاری رعد گذاشته شرکت کنید مهلتش تا ساعت ۱۲ شب امشب یعنی پنج شنبه است. من هم رفتم و ثبت‌نام کردم. اسم و آدرس و شماره‌ی تلفن و کفش و عینک پیشینم را هم ازم گرفتن.

مددکاری اجتماعی

قسمتهای روده بزرگ

باد گلو، گاز روده‌ها، نفخ

بازدیدها: 834

حکایت منو حکم حکومتی

بعضی وقت‌ها هرچی که توی دهنم هست یوهو میپره توی راه نفسم و دنیا جلوی چشمم تیره و تار میشه، در این مواقع کلی سرفه میکنم و یکی از اعضای خانواده با زدن ضربه به پشتم کمکم میکنه تا زودتر راه نفسم بازبشه. اینجا حکایت این داستان میشم: حاکمی، جهت تادیب گناه‌کاری فرمان داد که فرد خاطی به‌میل خود یکی از این جریمه‌ها را انتخاب کند: ۱-خوردن صد ضربه چوب. ۲-خوردن یک من پیاز. ۳-پرداخت صد سکه. مرد گفت: پیاز می‌خورم، یک من پیاز برای او آوردند، مقداری از آن را که خورد دید دیگر نمی‌تواند بخورد، گفت: پیاز نمی‌خورم، چوب بزنید. به دستور حاکم او را لخت کردند، چند ضربه چوب که زدند، گفت: نزنید پول می‌دهم.

پیوست: نمیدانم سیستم گوش و حلق و بینی من هربار باهم همکاری میکنن تا با بندآوردن نفسم توسط هرچه که درون دهانم هست، به لقا‌الله بفرستنم یا ارزش نفس کشیدن را بهم بنمایانند. این وقت‌ها یاد عزیزان جانباز شیمیایی میافتم که چه سختی‌هایی میکشن تا فقط بتونن نفس بکشن، تصور اینکه با ریه‌های پر از تاول چطور میشه نفس کشید مو به تنم سیخ میکنه.

بازدیدها: 28