تحولات

در بیمارستان هنگام عیادت، جوانی حدود ۲۵ساله، قد بلند و هیکلی با کفش ورزشی و شلوار ارتشی‌مدروز و یه هندزفری بلوتوث به گوش را دیدم که مدام با خانم جوانی که همراهش بود شوخی دستی خرکی میکرد. وقتی از کنارم عبور کرد بهش گفتم: اون خانم خواهرته یا همسرت؟ گفت: خبط کردم و زن گرفتم. گفتم: دیگه غلط زیادی نکن و تریپ مردسالاری ورندار که آخر و عاقبت خوشی نداره. بعدا همراه‌هام بهم گفتن: شانس آوردی پسره از پنجره پرتت نکرد بیرون. اگه خواهر یا دوست یا همسر آدم درک بالایی داشت و همه رقمه رفیق راه آدم بود بازهم نباید فراموش کرد که او زنی است با دنیا و خواست‌ها و عواطف و احساساتی بسیار متفاوت‌تر از مردها، ممکنه خانم‌ها با شوخی‌های مردانه کنار بیان اما قطعا شوخی‌های مردانه اونهم در جمع باعث جمع شدن حس‌های ناخوشایند در دل خانم‌ها میشه و وای به روزی که اون حس‌ها تبدیل به عقده‌ای سرگشاده بشه.   

پایانه: تحولات بازار مالی کشور اینجوری شده: دریافت حقوق به ریال، خرید به نرخ لحظه‌ای دلار.

آرزوی ایرانی‌ها در چند دهه گذشته !!!
دهه۵۰: اگه انقلاب بشه خوشبخت میشیم
دهه۶۰: اگه جنگ تموم بشه خوشبخت میشیم
دهه۷۰: اگه خرابی‌های جنگ را بازسازی کنیم خوشبخت میشیم
دهه۸۰: اگه معجزه بشه خوشبخت میشیم
دهه۹۰: خدا کنه معجزه بشه از این بدبخت‌تر نشیم

بسوی انقلاب

این روزها عالی‌ترین مصداق همت و کار مضاعف را توی تونس و مصر میبینیم. بالاخره مردم استبداد را تاب نیاوردن و برای ابتدایی‌ترین حق خودشون (آزادی) بپاخاستند. یکی از ویژگی‌های بارز کشورهای عربی که قریب به یقین اونها دارای نظام استبدادی هستند اینه که: رهبران خود شیفتشون از هر جای خالی‌ای (روی پول، روی میزکارمندان، توی کتاب مدرسه، روی دیوارهای شهر و ….) برای نصب عکس‌های کوچک و بزرگ خودشون استفاده میکنند، در حالی که تصاویر اونها برای ملت فقط نقش استخوان لای زخم را بازی میکنه و موجب بیشتر شدن نارضایتی عمومی میشه. بنظر من، برای جلوگیری از هرگونه دیکتاتوری و سو استفاده از قدرت در اینگونه کشورها، باید قانونی وجود داشته باشه که هر شخص فقط یک دوره‌ی پنج ساله بتونه رئیس جمهور بشه.

ته‌بندی: توی اخبار میشنویم که رهبران کشورهای غربی از انقلاب مردم تونس و مصر حمایت میکنند و از ارتش و پلیس میخواهند که با مردم درگیر نشن، یکی نیست بگه: چرا هر وقت این رویدادها تو کشور خودشما پیش آمده همه را زدید و گرفتید و فرستادید اونجایی که ….

سرنوشت

آدم‌ها همیشه با خودشون میگن: کاشکی اینطور میشد. کاشکی اونطور نمیشد. گاهی که من سیم‌هام اتصال میکنه با خودم میگم کاشکی ۳۰ سال پیش انقلاب نمیشد. از هرکی بپرسن اگه انقلاب نمیشد، چی میشد؟ به فراخور سن و جنسیتش میگه: مدرسه‌هامون مختلط بود، رفاقتی میرفتیم استخر، جوانان‌مان در جنگ ازبین نمیرفتن، غربی‌ها منطقه را تاراج نمی‌کردن، الان ما جای کره‌ی جنوبی بودیم و …... من اصلا کاری به این حرف‌ها ندارم، برای من مهم اینه: اگه انقلاب نمیشد ارتش همچنان پدرم را در شهرهایی غیر از تهران می‌چرخاند، آخه سال۵۴ فرمانده‌ی پدرم با دشنام دستوری بهش میده، پدر من هم با مشت چشم طرف را بالامیاره. از اون جریان به بعد پدرم
را تبعید میکنن و تو پروندش میزنن صلاحیت خدمت در مرکز را نداره. با انقلاب پدرم به تهران منتقل شد و من از یه بچه‌ی ایزوله و درس خون تبدیل شدم به بچه‌ای با دوستانی زیاد که همه درس نخون بودیم. خلاصه اگه انقلاب نمیشد پدرم به تهران نمیآمد و من درس خون می‌ماندم و….. و کلا سرنوشتی غیر از این میداشتم. پس نتیجه میشود که قطع نخاع شدن من نتیجه‌ی انقلاب بوده، کاشکی انقلاب نمیشد.

پسرفت: من اصلا آدمی نیستم که بخواهم برای اشتباه خودم زمین و زمان را متهم کنم و از اونها بنالم، مطلب بالا خلاف واقعیت نیست، اما من اون را از سر بی حرفی و طنز و شوخی نوشتم، شاید هم سیم هام اتصال کردن.  

باران دوست جدیدی در اسپیشیال

حرف‌های یواشکی مردی با ام اس همسرش