سفر خانوادگی

قسمت شد بعد ۱۳ سال ۴ روز بریم بابلسر. از شانس ما شب قبل سفر، راه اصلی و نزدیکتر، جاده هراز را بستند، و مجبور شدیم از طریق آزاد راه تهران شمال بطرف مقصد طی طریق کنیم. این راه تازه تاسیس را ندیده بودم و پیمودنش برام جالب بود.

قدیما که میرفتم شمال ، خیلی انرژی می‌گرفتم و پر از هیجان می‌شدم ، اما این سری اصلا هیچ حال و حوصله نداشتم و اگر خانواده باهام نبود ، همون شب اول برمی‌گشتم منزل.

اونچه که بیش از هر چیز توجه منو جلب کرد عقب نشینی و کم شدن آب دریا بود.

۱۳ سال پیش در ساحل محلی که ما بودیم ، برای جلوگیری از زیان پیشرفت آب ، جلوی دریا  را با دیواره‌ای سنگی با ارتفاع ۵ متر، گرفته بودند و آب دریا تا ارتفاع دومتر روی اون دیواره سنگی را می‌پوشاند. اما این سری شاید حدود ده متر دور تر از دیواره سنگی خشک و ساحل ماسه‌ای نمایان بود.

هوا گرم و مرطوب و نیمه ابری بود.

هیچ مکان گردشگری را نرفتیم ببینیم ، فقط خانواده یک بار رفتند بازار سبزی خریدند و اومدن.

من نه حال داشتم و نه دل و دماغ. احتمالا فقط به بچه‌ها خوش گذشت که هر روز با مادرشون می‌رفتن تو دریا آبتنی می‌کردن و با لباس‌های خیس برمی‌گشتن.

با تشکر از خواهرم که هم راننده بود و هم مهمان او بودبم . و با تشکر از ننه بچه‌ها که با وجود کمر درد زیاد سختی‌های این سفر را تحمل کرد .

 پیوست: با تشکر از خدا که ما را به راهی کشانید که توی زندگی کوتاهمون هر چیزی را تجربه کنیم جز یک زندگی عادی .

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 2

پله‌های ترقی و پیشرفت

وقتی که با سامانه حمل و نقل جانبازان و معلولین برای انجام کاری می‌خوام راه دور برم، حتما یک ساعت زودتر رفت و یک ساعت دیرتر برگشت درخواست میدم. البته خود سامانه هم یکم سرویس‌ها را عقب جلو می‌کنه که طبیعیه.

معمولا وقت‌هایی که باید منتظر باشم تا زمان انجام کارم برسه ، یا زمان رسیدن سرویس سامانه برسه ، میرم داخل اولین و نزدیک‌ترین مکان مناسب که از سرما یا گرمای کف خیابان در امان باشم.

چهارشنبه‌ای ساعت ۱۶ یه کار اداری داشتم که نیم ساعت باید تو خیابان انتظار نوبت می‌کشیدم، برای انتظار رفتم تو درمانگاه روبروی اونجا.

توی درمانگاه زیر باد کولر منتظر بودم که دیدم یه نفر دیگه داره از همین ترفند انتظار من یجور دیگه استفاده می‌کنه.

آقاهه نشسته بود تا نوبتش بشه، برای استفاده بهینه از این زمان، گوشی تلفن همراهشو گرفته بود دستش و با دست دیگش چهار انگشتی روی همسترش ضربه میزد تا در راه پیمودن پله‌های ترقی و پیشرفت هیچ زمانی را بیهوده سپری نکرده باشه.

پیآمد: منم دارم این ربات همستر را و از روی کنجکاوی کاهی یه نگاهی بهش می‌کنم، ولی فکر نمیکنم از این راه نفعی دستگیر به کسی برسه.

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 3

شانس در بدشانسی

معمولا وقتی با ویلچربرقی میرم خیابان ؛ ترجیح میدم ببینم چه وسیله‌ای از جلو به استقبالم میاد تا اینکه هر لحظه نگران پشت سرم باشم. به همین دلیل همیشه خلاف جهت حرکت ماشین‌ها حرکت می‌کنم.

همین‌طور که گفتم ؛ دیروز داشتم حرکت می‌کردم که راننده حواس پرت یک پراید پارک شده کنار خیابان درب راننده را باز کرد و  کوبیده شد به سر زانوی پای چپم. شانسی که توی این بدشانسی آوردم این بود که اون ماشین پراید بود و بدنه‌ی قرص و محکمی نداشت. اگر هر ماشین باکیفیت دیگری بود قطعا بجای لهیدگی پوست ؛ زانوم آسیب جدی می‌دید.

پسوند: راننده پرایده یجوری دست و پاشو گم کرده بود که حتی یک کلمه هم جواب حرفاشو ندادم و رفتم. بیخودی سکوت را نشکستن و گفتن: سکوت سرشار از ناگفته هاست.

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 0

تکریم ارباب رجوع

دیرور برای دریافت استعلام رفتم بانک ملی شعبه ایرانخودرو. توقف و پارک اتومبیل‌های کارمندان بانک راه عبور از خیابان به پیاده رو را مسدود  نموده بود. بانک هم که قبلا رمپ داشت برای ورود ویلچر، رمپ را تبدیل به پله نموده بود. به یک ارباب رجوع گفتم به یکی از کارمندان بانک بگید که یه نفر ویلچری تنها و خسته توی خیابون منتظر شما نشسته(یاد آهنگ معین افتادم).

آن ارباب رجوع رفت و آمد گفت: گفتم. میگن: ما بیرون نمیآییم.

بعد چند لحظه فردی از بانک بیرون آمد و گفت: شما با این وضعیت بهتره نیایی اینجا و برای این کارها وکیل بگیری.

گفتم: من که تا اینجا اومدم تا اونجا هم میتونم بیام و این وظیفه بانک است که شرایط حضور ارباب رجوع را تسهیل کند. من بانک‌های دیگر هم می‌روم، بانک‌ صادرات هم سطح است، بانک‌ سپه آسانسور مخصوص گذاشته و بانک‌ رفاه رمپ دارد، بانک‌ ملت هم که هم سطح نیست با احترام میان جلوب درب بانک و کارم را راه می‌اندازند. شما هم لطفا عرایض بنده را به گوش مدیریت برسانید.  ایشان گفت: حتما منعکس می‌کنیم و کار من را انجام داد.

پایانه: آدم زنده وکیل وصی نمی‌خواد. من از وقتی ویلچر برقی خریدم ۱۳۸۹ همه کارهای اداری و درمانیم را تنها رفتم و انجام دادم. خیلی‌ها خیلی جاها پرسیدند همراه نداری؟ گفتم خیر تنها اومدم.

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 4

من و این همه خوشبختی

ما در محله‌ی چیتگر تهران زندگی می‌کنیم. تو کوچه و خیابان و پارک و بازار و درمانگاه ، گاهی پیش میاد افرادی که منو می‌بینند تمایل به گفتگوشون را به طریقی، بروز میدن.

بچه‌ها معمولا با دیدن ویلچربرقی هیجان‌زده میشن و به والدینشون نشونش میدن و در موردش از اونا می‌پرسن. بچه‌های کنجکاو پارک محلمون بوستان ۲۲ بهمن بارها ازم پرسیدن: عمو تو که پا داری!! چرا راه نمیری!؟ میگم: خوردم زمین پام شکسته. یه روز یه بچه بهم گفت: خوب برو پاهاتو ببر جاش پای مصنوعی بذار و راه برو. حرف حساب زد و منم جوابی نداشتم. دوتا پای دراز و آویزون و وبال گردن، به تمام معنا و کاملا بی‌خاصیت به چه درد می‌خورن جز خوراک سک و کفتار شدن.

دو کیلومتری منزل ما هر هفته پنج‌شنبه‌ بازار برقراره. منم اکثر اوقات میرم و یه گشتی میزنم و بعضی وقتا خریدی می‌کنم.  یه پیر مردی هر وقت منو تو این بازار می‌بینه برام آهنگ اومدم از هند اومدم با ماشین بنز اومدم ایرج خواجه امیری را می‌خونه. همون اولین بار که منو دید و این آهنگ را خوند بهش گفتم: بنز پاهای شماست ، این که من روش نشستم اندازه نصف انگشت کوچیکه پای سالم شما هم نمیشه.

 این هفته یه عود فروش بهم گفت: این ریش پلفسوری که گذاشتی خیلی بهت میاد و خیلی خوش‌تیپ شدی. گفتم: اینطوری روی ویلچر!؟ خوش‌تیپ بودن چه دردی ازم درمان میکنه و چه نفع و سودی برام داره!؟ گفت: آخر عاقبت همه همینه، دیر و زود داره سوخت و سوز نداره؟ گفتم آره حکمت الهیه، برای یکی از در و دیوار و زمین و آسمان هزار هزار میلیارد ثروت می‌باره، برای ما هم سیم خاردار آتشین و سمی.

پیرمردی عصا بدست نشسته بر بلوکی بتونی، بهم گفت: خوشبحالت‌، با این ویلچر برقی هرجا بخواهی میری و هیچ وقت خسته نمیشی و هیچ غمی نداری ؟ گفتم‌ : من همیشه خسته بودم از بسربردن در این قفس تنگ و فرسوده و این سو و آن سو کشیدنش با هر وسیله‌ای هیچ لطفی برام نداره جز رنج ، کاش منم می‌تونستم با عصا و واکر تاتی تاتی می‌کردم.

ته‌بندی: همه این حرف‌ها را برای احساس رضایت در طرف مقابل میزنم، و می‌بینم که آخر سر افراد چقدر از نتیجه گفتگوشون خوشحال و راضی میشن. ما حکایت ادب از که آموختی از بی‌ادبان هستیم. هرکسی ما رو می‌بیبنه هزار بار از اونی که هست احساس رضایت و خرسندی میکنه.   

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 7

تراشه ماسک کاشته شد

ایلان ماسک اعلام کرد که برای اولین بار یک تراشه مغزی نورالینک در مغز یک انسان کاشته شده است.

ظاهراً این کاشت موفقیت آمیز بوده و ماسک نیز گفته است که این بیمار اکنون یک روز پس از جراحی به خوبی در حال بهبودی است.

هدف شرکت نورالینک که توسط ایلان ماسک تاسیس شده، ایجاد رابط‌های مغز و رایانه(BCI) است که پس از دریافت چراغ سبز از سازمان غذا و داروی آمریکا(FDA) در پاییز گذشته شروع به جذب بیماران انسانی برای اولین آزمایش بالینی خود کرد.

نورالینک در آن زمان گفت که افرادی که به دلیل آسیب نخاعی گردن یا اسکلروز جانبی آمیوتروفیک(ALS) به فلج چهار اندام(کوادری‌پلژی) مبتلا هستند، می‌توانند برای شرکت در این کارآزمایی واجد شرایط باشند.

این شرکت در بیانیه‌ای نوشت: هدف اولیه BCI ما این است که به افراد توانایی کنترل مکان‌نما یا صفحه کلید رایانه را تنها با استفاده از افکار بدهیم.

ایلان ماسک هیچ جزئیات دیگری در مورد روند یا وضعیت این جراحی به اشتراک نگذاشته است.

کاشت موفقیت آمیز این تراشه در یک بیمار انسانی نقطه عطف مهمی برای این شرکت خواهد بود. ماسک ادعا کرده است که این تراشه روزی می‌تواند مردم را قادر به تجربه واقعیت‌های متفاوت کند.

بدین ترتیب، اولین انسان روز گذشته تراشه مغزی نورالینک را دریافت کرده است و به گفته ماسک، به خوبی در حال بهبودی است.

هویت اولین بیماران این شرکت فاش نشده است، اما گفته شده بود برای اولین مطالعه موسوم به پرایم(Prime) باید بیش از ۲۲ سال سن داشته باشند، به دلیل آسیب نخاعی یا ALS دچار فلج چهار اندام باشند و بدون سابقه تشنج و سایر ایمپلنت‌های فعال مانند ضربان‌سازها باشند و در حال انجام برنامه‌هایی مانند MRI نباشند.

تراشه نورالینک موسوم به N۱ به شکل و اندازه یک سکه است. این دستگاه جایگزین تکه‌ای از جمجمه بیمار می‌شود که همسطح با استخوان اطراف آن در زیر پوست قرار می‌گیرد. تراشه N۱ با ۶۴ سیم ظریف و انعطاف‌پذیر که از لایه سخت و محافظ مغز عبور می‌کنند، توسط یک ربات جراح به نام R۱ با دقت بالا به قشر زیرین مغز وارد می‌شود.

این کاوشگرهای سیمی ۱۰۲۴ کانال ارتباط دوطرفه بین مغز و تراشه باز می‌کنند که سپس به صورت بی‌سیم با رایانه‌ها و دستگاه‌ها ارتباط برقرار می‌کند.

این تراشه با کمی آموزش به بیماران این امکان را می‌دهد که مستقیماً با ذهن خود از این دستگاه استفاده کنند، همانطور که در آزمایش شوندگان اولیه حیوانی(میمون‌ها) دیده شد که با ذهن خود یک بازی رایانه‌ای پینگ پنگ را بازی می‌کردند.

بنابراین دور نخواهد بود روزی که بیماران مبتلا به فلج چهار اندام بتوانند مثلاً صندلی‌های چرخ‌دار برقی یا اندام‌های مصنوعی رباتیک را تنها با ذهن خود کنترل کنند، کاری که می‌تواند به آنها اجازه دهد تا با جهان اطراف خود به روش‌هایی که قبلا غیرممکن بود، تعامل داشته باشند.

شاید روزی در آینده، این ایمپلنت‌ها به طور بالقوه بتوانند پیام‌ها را در اطراف آسیب‌های سیستم عصبی هدایت کنند تا دوباره به اندام‌های پایین بدن متصل شوند و برخی از حس‌ها و همچنین کنترل حرکتی را بازیابی کنند.

آنها همچنین می‌توانند با قشر بینایی ارتباط برقرار کنند تا بینایی را برای نابینایان به ارمغان بیاورند.

هدف نهایی این است که این فناوری برای عموم مردم در دسترس قرار گیرد. مغز انسان در حال حاضر از طریق رابط‌های آهسته مثل صفحه کلید، صفحه نمایش لمسی، نرم افزار تشخیص صدا و غیره با رایانه‌ها ارتباط برقرار می‌کند. در حالی که قصد ایلان ماسک این است که این مانع را از میان بردارد و امکان انتقال داده با پهنای باند بالا و فوق‌العاده سریع بین سخت‌افزار و بدن انسان را فراهم کند.

در آن مرحله است که شاید انسان‌ها بتوانند برای خود دست‌های سوم و چهارم با حساسیت لمسی و قدرتی دست‌های واقعی خود ایجاد کنند یا یک بدن عنکبوتی کاملا جدید با منبع اکسیژن خاص خود، مناسب برای زندگی در مریخ داشته باشند.

روزی شاید بتوان ذهن دیگران را خواند یا بدن آنها را در اختیار گرفت یا وقتی هوش مصنوعی به میان بیاید، شاید دیگر مانعی به نام زبان برای تعامل و گفتگو وجود نداشته باشد یا شاید بتوان ورزش کونگ فو را دانلود کرد یا حداقل یک فیلم کونگ فو را با چشمان بسته تماشا کرد.

شاید هم دولت‌ها و تبلیغ کنندگان بتوانند ایده‌ها، انگیزه‌ها و خواسته‌های خود را مستقیماً در مغز انسان‌ها بکارند. البته همه اینها فقط حدس و گمان است. منبع

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 12

درمان دارویی آسیب نخاعی

تحقیقات نشان داد که داروی KCL-286 با فعال کردن گیرنده اسید رتینوئیک بتا (RARb) در ستون فقرات برای بهبود بهبودی عمل می کند توسط شرکت کنندگان در یک کارآزمایی بالینی فاز ۱ به خوبی تحمل شد. ، بدون عوارض جانبی شدید. محققان اکنون به دنبال بودجه برای آزمایش فاز ۲a هستند که ایمنی و تحمل دارو را در مبتلایان به ضایعه نخاعی مطالعه می کند. تحقیقات قبلی توسط گروه های مختلف نشان داده است که رشد عصبی را می توان با فعال کردن گیرنده RARb2 تحریک کرد، اما هیچ دارویی مناسب برای انسان ساخته نشده است. KCL-286، یک آگونیست RARb2 1 ، توسعه داده شد و در اولین مطالعه در انسان برای آزمایش ایمنی آن در انسان استفاده شد.

مطالعات برای تعیین محدوده دوز ایمن یک دارو با ارائه دوزهای کوچک به شرکت کنندگان قبل از افزایش تدریجی دوز ارائه شده طراحی شده است. محققان به دنبال هر گونه عوارض جانبی هستند و نحوه پردازش دارو در بدن را اندازه گیری می کنند. مطالعات چگونگی تعامل بدن با تجویز مکرر دارو را بررسی می‌کند و پتانسیل تجمع دارو در بدن را بررسی می‌کند.

محققان دریافتند که شرکت‌کنندگان می‌توانند با خیال راحت دوز ۱۰۰ میلی‌گرمی از KCL-286 را بدون عوارض جانبی شدید مصرف کنند.

نویسنده ارشد این مطالعه، گفت: “این اولین قدم مهم در نشان دادن قابلیت KCL-286 در درمان آسیب های نخاعی است. مطالعه روی انسان نشان داده است که دوز ۱۰۰ میلی گرمی که از طریق یک قرص تحویل داده می شود، می تواند با خیال راحت توسط انسان مصرف شود. امیدواریم اکنون تمرکز ما بر روی بررسی اثرات این مداخله در افراد مبتلا به ضایعات نخاعی باشد. نتایج این مطالعه پتانسیل مداخلات درمانی برای ضایعات نخاعی را نشان می دهد، و من به آنچه تحقیقات آینده ما خواهد یافت امیدوار هستم. منبع

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 43

دکتر و رزیدنت‌هاش

به فرموده آقای دکتر دوهفته بعد عمل رفتم مطب دکتر جهت ویزیت.

دکتر احوال پرسی کرد و برام دوتا دارو نوشت که یکیش باعث خروج آب از بدن و افت فشار خون میشه. من در بهترین شرایط فشار خون ندارم وای به روزی که اون دارو را هم مصررف کنم. خلاصه خود درمانی کردم و اون دارو را مصرف نکردم.

به دکتر گفتم: دکتر دفعه قبل که از مطب برگشتم منزل در حال مرتب کردن پرونده‌ای بودم که آورده بودم خدمت شما، تو مدارک یه سونوگرافی دیدم که با خوندن گزارشش چهارستون بدنم لرزید. خوب که دقت کردم و دیدم مال یه مرد هشتاد ساله بوده که اشتباهی داخل پروندم شده بوده.

دکتر در راستای ماست‌مالیسیون اشتباه رزیدنت‌های کنارش گفت: چه حال خوبی پیدا کردی وقتی دیدی سونو مال تو نیست. گفتم: بله، واقعا خوشحال شدم.

دو هفته بعد باز هم باید برم دکتر.

پسآمد: در مورد تازه‌های تحقیقات و دستاوردهای نوین پزشکی پیرامون درمان آسیب و ضایعات نخاعی باید عرض کنم، خبرها همه تکراری هستن و خبر نوید بخش و هیجان انگیز جدیدی منتشر نشده است.

با آرزوی بهترین‌های دنیا برای همه دوستان گرامی.

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 21

عمل سنگ کلیه

جمعه گذشته، بآلاخره بعد یک سال درگیری با سنگ کلیه، رفتم بیمارستان برای بستری شدن.  پذیرش سریع انجام شد و رفتم بخش برای بستری شدن. به پرستاری گفتم: من ضایعه نخاعی هستم و حتما باید تشک مواج داشته باشم وگرنه روی تشک معمولی پشتم به‌سرعت مبتلا به زخم بستر میشه. در کمال ناباوری و بهت، سرپرستار بخش گفت: ما تشک مواج برای مریض سرپایی نداریم. اگر از اورژانس اعزام می‌شدی می‌تونستیم بهت تشک بدیم. اگر خودت تشک داری برو بیار یا از بیرون تهیه کن.

من رسما چنار تو کوزم سبز شده بود و مغزم از بهت یخ زده بود. از طرفی همراهانم هرکدام چاره‌ای پیشنهاد می‌دادند.

بآلاخره رفتم دفتر مدیریت پرستاری بیمارستان و مشکل را مطرح کردم. فردی که اونجا بود گفت: نگران نباشید، تا شما برسید به بخش، تشک مواج براتون مهیا شده.

تشک فراهم شد اما درست بکار نیافتاد، از بالا باد می‌آمد و از پایین خارج میشد.

با اصرار پرستاران رفتم روی تخت و تشک که نتیجه‌اش خالی شدن باد تشک و فرو رفتنم در تشک بود. یکی از پرسنل اومد و یکم تشک را برسی کرد و گفت: دریچه تخلیه هوا باز بود که بستم. بنده خدا درجه‌های پمپ باد تشک را تا آخر زیاد کرد که تشک سریع باد بشه، اما نمی‌دونست که باید مجددا بیاد و درجه‌ها را کم کنه، به همین دلیل تشک مثل سنگ باد شد. هرچه به پرسنل گفتیم ، گفتند: همینه که هست.

همراهم از پمپ باد تشک عکس گرفت و نشانم داد که درجه فشار باد و وزن بیمار را از حداکثر به حداقل تقلیل دادیم. حالا داستان این بود که هوا درسلول‌های تشک پر و خالی نمی‌شد‌ و تشک بادی یک سره بود، نه مواج. هرچه به پرسنل گفتیم ، گفتند: همینه که هست.

به دلیل وجود عفونت در کشت ادرار، عمل از شنبه به دوشنه افتاد و در این مدت با چند داروی آنتی‌بیوتیک تحت درمان بودم.

ساعت ۱۰ و نیم روز دوشنبه بی‌هوشم کردن برای عمل لیتوتومی Lithotomy از راه مجرا و مثانه و حالب لیزر را به سنگ کلیه رساندن و خرد کردن سنگ ۳۱ میلیمتری و در نهایت قرار دادن فنر دابل جی از داخل کلیه تا مثانه. بعد از یک ساعت و نیم در اتاق عمل بودن ، ساعت ۱۲ در ریکاوری، به‌هوش آمدم.

قرار بود که روز بعد از عمل مرخص بشم ، اما به دلیل تب ، یک روز دیگه نگهم داشتند برای آنتی‌بیوتیک درمانی.

دو بار دیگه باید برم بیمارستان، یه بار برای سیتی اسکن و یک بار برای خارج کردن فنر.

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 19

اثری از دوستی نخاعی

کتاب «سیراب از عطش» به خاطرات جانباز ۷۰ درصد «احمد شیروانی» می‌پردازد. این رزمندۀ داوطلب از سن ۱۵ سالگی عازم جبهه می‌شود و در عملیات مختلفی شرکت می‌کند. شیروانی دو بار مجروح می‌شود و از سال ۱۳۶۵ با عصا و با یک پای قطع شده به جبهه می‌رود و به دلیل تسلطش به زبان عربی، سال‌ها در واحد استراقِ‌سمع خدمت می‌کند. او در حال حاضر یکی از راویان قدَر و مسلط دفاع مقدس است و با بیان زیبا و لهجۀ شیرین اصفهانی‌اش خاطرات رزمندگان هشت سال جنگ تحمیلی را به نسل کنونی منتقل می‌کند.

نکته جالب این که رمضانعلی کاوسی نویسنده اثر، خود نیز جانباز قطع نخاع از ناحیۀ گردن است که به دلیل ضعف در دست‌ها و انگشت‌ها، تمام کلمات کتاب را تنها با انگشت سبابۀ دست چپش تایپ کرده است. او حدود شش سال برای پدیدآوردن این اثر تلاش کرده است. کاوسی پیش از این دو اثر به نام «سهم من از عاشقی» و «تیغ‌های گل رز» را در سوره مهر به چاپ رسانده است. در بخش پیش‌گفتار، نویسنده چگونگی آشناییش با احمد شیروانی را شرح می‌دهد و تاکید می‌کند بیشترین تمرکز کتاب بر زمانی است ‌که شیروانی در جبهه و بیمارستان حضور داشته است.

کاوسی معتقد است اگر خواننده مطالعه «سیراب از عطش» را آغاز کند، بعد از خواندن چند صفحه دیگر نمی‌تواند کتاب را رها کند و تا انتها پیش می‌رود. به گفته نویسنده، با توجه به فراز و نشیب روایت و گیرایی آن، «سیراب از عطش» می‌تواند سوژۀ خوبی برای فیلم‌سازان حوزه دفاع مقدس باشد. منبع

وبلاگ سلطان رمضانعلی کاوسی روزهای جانبازی

موقعیت ننه کتابی دیگر از دادا رمضان عزیز

بازدیدها: 76