یک پیوند نخاعی

چند روز پیش ارتباطاتی داشتم با دوستی که عمل پیوند سلول شوان به نخاع‌اش توسط دکتر صابری انجام شده، ازش خواستم در مورد وضعیتش قبل و بعد عمل بنویسه تا برای دوستان نخاعی بذارم تو وبلاگ، نتیجه‌ی کل ماجرا:زمستان سال ۸۲ در بندرعباس با پاترول چپ کردم و از ناحیه مهرهای ۵و۶ گردن دچار ضایعه نخاعی شدم، اوایل میگفتن قطع نخاع شدم، اول‌ها یک سالی فیزیوتراپ میآمد خانه با من کار میکرد اما ادامه ندادم و همه چیز را رها کردم. وضع بدنم خیلی بد فرم بود، زخم بسترهای بدی داشتم، به سختی می‌تونستم غذا بخورم‌، با پتو من را جابجا میکردن، اصلا رو ویلچر نمی‌تونستم بشینم، دست‌هام تا مچ بدک نبود ولی‌ فقط دو تا از انگشت‌هام کار میکرد‌، پاهام اسپاسم داشتند و بعضی جاهام هم یه حس‌هایی داشت، منو رو برانکارد چرخدار بردند پیش دکتر صابری، دکتر میگفت ضایعه‌ات کمتر از یک سانته ولی عضلاتت بدجوری تحلیل رفتن، آخر اردیبهشت امسال تو بیمارستان لاله عمل کردم. دو بار رفتم اطاق عمل: روز چهارشنبه منو بستری کردن روز پنجشنبه از پای راستم عصب گرفتند و روز یکشنبه عمل تزریق به گردن انجام شد و ظهر چهارشنبه مرخص شدم. بعد عمل تا سه هفته گردنم بد جوری درد داشت، از نظر روحی بی‌‌خیال و ریلکس هستم، طبیعتم اینجوریه.۷روز تو بیمارستان بستری بودم. هزینه‌‌ی عمل حدود ده میلیون شد.  الان راحت رو ویلچر میشنم و ویلچر سواری میکنم، ولی انگشتام هنوز یه خورده مشکل دارند، پاهام از انگشتاش گرفته تا رانم بدجوری درد داره دردی که خیلی شدیده، دوتا از انگشت‌های پای راستمو میتونم تکون بدم‌، اسپاسم کم شده، هر دو پام را می‌تونم تکون بدم مشکل من نداشتن فیزیوتراپیه که فقط خودم کار میکنم، اگه یه مرکز مجهز بود شاید خیلی وضعیتم بهتر میشد، خیلی زیاد عرق میکنم. در نهایت من پیشنهاد نمیکنم کسی با این هزینه‌های گزاف بره بیمارستان خصوصی عمل کنه، تو هم جوری ننویس که دوستان تشویق بشن، قرار بود کسی را که عمل میکنه کاملا خوب بشه. من غیر از تحلیل زیاد عضلات، کلیه شرایط را داشتم. حتی ضایعه من کمتر از یک سانته بود. من چند مورد را میشناسم که بعد عمل بدتر هم شده‌اند. به امید اینکه خارجیها بتونند درمان را کامل کنند. دیگه از شدت درد پاهام اعصابم بهم ریخته الان‌ هم بخاطر قرص … و نوشیدن … تونستم اینقدر بنویسم. ایمیل حسین دوست پیوندیمون.

پسینه: ویندوز سون توی بازی‌هاش یه شطرنج داره که خوب بازی میکنه، آی حال میده مهره‌هاش را بگیری یا ببریش یا وقتی داری میبازی بزنی زیر مهره‌ها برن هوا، من اونقده زدم زیره مهره‌ها تا از ترسش بهم باخت.


آموزش شطرنج مقدمه

مفاهیم اساسى استراتژى شطرنج
راه استادى در شطرنج
مفاهیم اساسى استراتژى

آموزش حرکات مهره

این عکس‌ها را از دست نده، خیلی باحال و خنده دارن مربوطه به دوربینی که چهره را تشخیص میده عکسها را بزگ کنید:(۳)(۲)(۱)

بازدیدها: 1597

فرزندیعنی این

نمی‌دونم از کجا و از چی بگم. خرداد سال ۱۳۸۶مادر من در تصادف ماشین خودمان با اینکه کمربند ایمنی را هم بسته بود از مهره ۶و ۷گردن دچاره ضایعه نخاعی شد. مادرم عمل شد و مهره ها فیکس و نخاع آزاد شد. اما از گردن به پایین هیچ حس و حرکتی وجود نداشت. دکتر به ما گفت شاید تا آخر عمر مجبور به نگهداری فقط یک سر و گردن از مادرم باشیم. من که تکنسین برق بودم از کارم انصراف دادم و به پدر و برادرهام گفتم که پرستاری مادر رو برعهده می‌گیرم. خلاصه از همون روزهای اول کار من شروع شد: پرسش از دکترها و مقلات اینترنتی و فیزیوتراپ‌ها و تغذیه وخرید امکانات و….. تمام اینها برای این بود که مادرم حس کمبود نکنه آخه اون با خانمهای دیگه فرق داره، ایشان هم شاغل بود هم خودش یک مرد بود. اینم بگم که ما خانواده متوسطی هستیم، پدرم نظامی است و سال۱۳۸۳سرطان حنجره گرفت و همین
مادرم ۲سال پرستارش بود و الان پدرم صدا نداره و البته ضع
یف هم است. دو سه ماهی گذشت و من همه چیز رو تحت کنترل داشتم، بارها به مادرم می‌گفتم که ناراحت نباش، من
تا آخر عمرم کنارت هستم. خدا را شکر که سایت بالای سر ماست، با وجود ضایعه نخاعی شرایط عمومی خوبی داری، آنقدر آدم مثل تو هست که مشکلات دیگه براشون پیش
آمده.
تا اینکه به فکر این افتام که از لحاظ روحی هم مادر رو در سطح خوب نگه دارم. این کار
یکی از مشکلات ضایعه نخاعی‌هاست. اینجا بود که در جستجوی اینترنت با متن سرگذشت تو آشنا شدم.
فکر کنم مرداد۸۶بود یعنی۳ماهی بود که مادرم آسیب دیده بود، خلاصه وقتی سرگذشت تو رو خوندم از آن یک پرینت گرفتم و بعنوان اولین داستان مستند  یک انسان آسیب نخاعی با تمام مشکلاتش اون رو برای مادرم خواندم. تا مدتی بازتاب خوبی داشت. چون مادرم برای دیگران تعریف میکرد که خدا را شکر من مشکلهای دیگه ندارم از جهاتی شانس آوردم که دکتر خوب و پرستار خوب دارم و زخم بستر و …. ندارم. اما بعدها باز روحیهاش ضعیف شد که باز من با کارها و داستانهای دیگه سعی در بازپروریش داشتم  و البته موفق هم بودم. دیشب برای یک تحقیق باز به نت اومدم و لینک وبلاگت را دیدم، به وبلاگت آمدم و دیدم فعال هستی کلی حال کردم. آخه من هم آدم مثبت اندیشی هستم. الان اکثرا از من میپرسن که تو چطور ۱۴ماه است که در خانه هستی و احساس خستگی نمیکنی؟ و من در جواب می گویم: بخاطر اینکه من دارم با کارم لذت میبرم.  کمی از مادرم برات بگم: الان ۱۴ماه هست که آسیب دیده. با ورزشهای روزانه و تغذیه خیلی اندامش فرق نکرده. روحیه هم داره اما بعضی وقتا کم میاره که البته ما بهش حق میدیم. حس و حرکت نداره، بیشتر اوقات روی تخت است. سوزشهایی از داخل داره که خیلی عذابش میده گاهی براش غیر قابل تحمل میشه. کمی حس و حرکتش برگشته. مثلا دستاشو میتونه حرکت بده و یا آب بخوره. اما اگر بخواهیم در کل صحبت کنیم هنوز نمیتونه کاری برای خودش انجام بده. بعضی وقتا روی تخت یا روی ویلچر نشسته یا روی تخت یه پهلو است. بعضی وقتا کتاب میخونه یا رادیو گوش میده. عصرها بستگان به دیدنش میان. من هم که همیشه هستم، مگر برای خریدی نیم ساعتی بیرون برم،
که در حالت دراز کش تلفن پ
یش مادر است. من معتقدم تمام سعی ما باید آن باشد که انسان باشیم و انسانیت داشته باشیم، یک شعار خوب: محرومیت محدودیت نیست. من با همین شعار مادرم رو که حاظر نبود از خونه بیرون بیاد به خیابان و محل کار و  مهمانی بردم.

پسینه: یه روز بابام بهم گفت: مهرداد اگه من جای تو بودم تو از من مراقبت می‌کردی؟ گفتم باباجون چرا چیزی بگم که باور نکنی، چیزی را میگم که در راست گوییم شک نکنی: نه

بازدیدها: 103

علت زخم بستر

هفته ی پیش روز پرستار بود، پرستارها به گردن من یکی خیلی حق دارند که از اینجا به رسم سپاسگزاری دست همشون را می فشارم و لپ همشون را می بوسم و میگم: پرستار عزیز و ناز روزت مبارک. پرستارها و خدمه ی بیمارستان به نسبت حقوق کمی که میگیرند زحمت زیادی میکشند. پرستارها برای بیمارانی که با آسیب ستون مهره ها به بیمارستان مراجعه میکنند، زحمتی زیادی میکشند، اما متاسفانه همه ی این بیماراها به دلیل شوک یا آسیب نخاعی، دوران بستریشون در بیمارستان بسیار طولانی است و بدون استثنا همشون گرفتار زخم بستر میشن که معمولا عمق اونها بسیار زیاد و درمان اونها بسیار مشکل و طولانی مدت است. دلیل اینکه این بیمارها گرفتار زخم بستر میشن برمیگرده به: روکش پلاستیکی(foom)تشک های ابری بیمارستانی که بر اثر سالها استفاده لهیده هم شده اند و خاصیت ارتجاعیشون را از دست داده اند. کاشکی وزارت بهداشت و درمان یه قانونی یا یه بخشنامه ای بگذارد تا بیمارستان ها موظف شوند برای این دست بیماران فقط از تشک های ابری ضخیم و بدون روکش استفاده کنند، اینطوری بیمار و خانوادش نه روحیشون نه مالشون و نه وقتشون را ازدست میدهند، و فرد آسیب دیده زودتر به زندگی عادی با معلولیت بر میگرده. و کاشکی پزشکان محترم با امیدهای واهی این بیمارها را بیخودی و به مدت طورانی در بیمارستان نگه ندارند.   

 پاورقی : هوریا بر دوستانی که رای دادند. یقیناْ این دوستان مشط مهکمی بر دحان اثطکبار جحانی کوبیدندی.با عرض پوزش از کام روایان رای داده که کامشان را با موضوع زخم بستر تلخ کردم، اگه هنوز کامتان برای تلخ شدن جا داره: عکس (۱-پشت) و (۲-پاهای بنده)را بعد از رفو شدن زخم های بستر ببینید

یه وبلاگ شاعرانه با چند عکس شاعرانه

آموزشگاهی در تمام زمینه ها با یک نرم افرازبرایموبایل ها

 

بازدیدها: 38