تکمیل درمان

بفرموده دکتر چهارشنبه گذشته رفتم درمانگاه بیمارستان پیش دکترم، گفت: برو سی‌تی اسکن بیار ببینم اوضاع کلی کلیه‌ات یک ماه بعد عمل چطوره؟

رفتم سی‌تی رو انجام دادم و برگشتم مطب. دکتر سی‌تی را نگاه کرد و گفت: خوبه و شروع کرد به توضیح دادن که یه ذره سنگ ریزه مانده که اونم وقت خارج کردن فنر از کلیه‌ات، بیرون میاریمش. یهو دکتر چشمش به چیزی روشن شد و گفت: نه صبر کن، اشتباه شد. این سی‌تی شما نیست. دکتر درحالی که داشت سی‌تی منو می‌دید و برای رزیدنت ها توضیح می‌داد. یاد این مثال افتادم که برای یاد دادن نقش مکث در جمله بیان می‌کنند: دقت لازم نیست اعدامش کنید. گفتم: دکتر خدا چه رحمی کرد نمی‌خواستید کلیه طرف را دربیارید!؟ دکتر گفت: آره، شانس آوردی که وضع اونم مثل توست و فرق زیادی با هم ندارید.

دکتر گفت: برای خارج کردن فنر باید یک شب بیمارستان بمانی، الان بستری میشی یا شنبه؟ گفتم شنبه.

فردا ساعت نه باید بیمارستان باشم.

پیآمد: شاید گفتنم از داستان بیمارستان رفتنم برای عمل خارج کردن سنگ کلیه تکراری و خسته کننده شده باشه، اما هر بار که میرم بیمارستان به جهت آشنایی دوستان با مراحل تکمیل درمان مختصری از ماجرا را می‌نگارم.

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 5

از پسرم

در مطلب قبل عرض کردم، رفته بودم دریاچه‌ی شهدای خلیج فارس ولی چون تنها بودم، اصلا حس خوبی نداشتم و اصلا بهم خوش‌نگذشت. چند روز قبل پسرم، امیرفرهاد، تب کرده بود، اصلا حوصله نداشت، و بسیار بیقراری می‌کرد، سریع گریه‌اش میگرفت، و چیزی جز شیر نمیخورد. ساعت۱۷ رفتم داروخانه تا براش قطره استامنیوفن بگیرم، با وجود اینکه هوا خیلی گرم بود، حس بسیار خوبی داشتم که دارم کاری برای خانواده‌ام انجام میدم. فردای اون روز همسرم امیرفرهاد را برد درمانگاه. دکتر بعد معاینه کامل و مشاهده نکردن هیچ علامتی، گفته بوده: قطره را بهش بدید، اگر تا دو روز دیگه خوب نشد باید آزمایش خون و ادرار بده. شکر خدا تب امیرفرهاد فروکش کرد. این تب کردن موجب شد وزن امیرفرهاد کم بشه و کلی لاغر بشه. دلیل تب کردن فرزندمان رشد دندان‌هاش بود. الان دوتا از دندان‌هاش کمی درآمدن. ۱۱تیر امیرفرهاد ۱۰ماهش تمام شد و هنوز نمیتونه چهار دست و پا بره ولی نیم‌متری سینه خیز خودشو جلو میکشه.
پاپوش:
از خدای خوب و بخشنده مهربان بسیار ممنونم برای همه‌ی نعمت‌هایی که بهمون بخشیده. ایشاالله خدا آرزوی همه‌ی آرزومندان را برآورده کنه.




 

بازدیدها: 48

از پسرم

همسرم امیرفرهاد را برد درمانگاه و واکسن‌های دوماهگیش را زد. این واکسن‌های بسیار دردناک را به هر دو ران بچه میزنند و برای اینکه وقتی بچه خوابیده محل تزریق درد نگیره، واکسن را روی ران تزریق می‌کنند. برای تسکین درد بچه، دکتر قطره استامنیفن تجویز کرده بود، که شکر خدا خیلی خوب بچه را آرام می‌کرد، اما در ساعات اول پسرم خیلی درد داشت و بسیار سوزناک و دردناک گریه می‌کرد، بالاخره طاقت من تمام شد و منم شروع کردم به آب‌غوره گرفتن. همسرم از رفتارم شاکی شده بود و میگفت: عوض دلگرمی دادن داری گریه میکنی؟ حالا من باید امیرفرهاد را آرام کنم یا باباشو؟

روز بعد واکسن زدن امیرفرهاد، دختر همسرم زنگ زد و گفت: دیشب خواب دیدم امیرفرهاد اومده تو بغلم و گریه و شکایت میکنه و میگه: مامان منو جیز کرده.

پسآمد: شیرین‌ترین لحظه‌های زندگیمان را امیرفرهاد داره بهمون می‌بخشه. خدای خوبم شکرت.

بازدیدها: 35