حال و روز ما

شکر خدا حال ما خوب است. چند روزی غیبت اجباری داشتم، چون هسته‌ی مرکزی وبلاگ مشکل پیدا کرده بود، امکان ورود به مدیریت وبلاگ را نداشتم.

از چند ماه پیش درگیر زخمی اندازه چشم فردی تنگ نظر پشت ساق پای چپم هستم. از اونجا که زخم با تشک تماس داره خوب شدنش خیلی طول کشیده. البته بیشتر وقت‌ها بالشت ابری کوچکی زیر زانوم بوده تا زخم تحت فشار نباشه. وقتی زخم تحت فشار باشه موجب میشه خیس عرق بشم، این در حالیه که در گرم‌ترین روزهای تابستان اصلا عرق نمیکنم. چون قبلا تجربه استفاده از محصولات کامفیل را داشتم و به این نتیجه رسیده بودم که بهترین درمانگر زخم‌هاست، باز هم از کامفیل مربعی برای درمان استفاده میکنم. در مورد پانسمان کامفیل بدانید.

ته‌بندی: چند روز پیش با روش جراحی و بخیه‌ی جذبی، امیرفرهاد را ختنه کردیم. بچه‌ام چند ساعت اول را ناراحت بود و از آغوش مادرش جدا نمیشد. با خروج اولین جیش بچه کمی آرام شد اما تا دو روز وقتی جیش میکرد سوزش همراه با جیغ داشت. خوشبختانه الان دیگه خوب شده.

بازدیدها: 73

پس درآمد فصلی تازه

در ادامه مطلب قبل، باید کمی برگردم به عقب تا ذهن‌ها آماده و ورزیده بشه برای اصل مطلب. روزهای اول زندگی مشترک‌مون به خانم همسایه‌مون که اومده بود خونمون عید دیدنی گفتم: از این به بعد صبح‌ها همسرمو با خودتون ببرید مسجد محل تا با بقیه‌ی خاله‌خان‌باجی‌های شهرک یکم ورزش جسمانی و کلی ورزش روحانی(غیبت) کنه. درخواست من از خانم همسایه، حکم اجابت بزرگترین آرزوی خاله‌خان‌باجی‌های شهرک‌مون را داشت، چرا که هرکسی همسرم را دیده بهش گفته: من از خدا خواسته بودم ببینم این خانمه کیه که اومده زن یه معلول قطع نخاع شده؟ از روز اول هر کسی شنید ما ازدواج کردیم ۲سوال بزرگ براش پیش آمد؟؟ اولیش که همه از همسرم پرسیدن اینه: آیا تو از انجام کارهای منزل و مهرداد خسته نمیشی؟ همسرم در پاسخ‌شون گفته: کار منزل که برای همه هست، منم کار زیادی برای مهرداد نمیکنم، چون او کارهای شخصی‌شو خودش انجام میده، کار من خیلی بیشتر از اونچه که دیگران برای همسرانشان انجام میدن نیست. حالا من از شما می‌پرسم: اگه گفتی سوال دوم که همه را کشت از شدت فضولی، چیه؟؟

پسوند: دوستانی که تمایل دارن از راه اینترنت پول کلان و کم زحمت در بیارن: برن در یک کارگزاری بورس ثبت نام کنند و آنلاین سهام بخرند و بفروشند. به حرف من شک نکنید و فوری اقدام کنید، بعدا برای هر روز تاخیر میزنید تو سر خودتون‌هآاااا. ثبت نام از شما، راهنمایی از کسی که نبض بازار دستشه.

 سلامت جنسی در مردان دچار آسیب نخاعی

سلامت جنسی بعد از آسیب نخاعی

اختلالات عملکرد جنسی

بازدیدها: 44

شگفت‌انگیز

با همسرم بجای پارک و سینما و رستوران میریم خونه‌ی بابام. اینطوری ۱- نیاز نیست راه طولانی بریم، ۲- رسم ادب را بجا آوردیم و به دیدن والدین رفتیم، ۳- پذیرایی کامله، و از همه مهمتر ۴- نیازی به پرداخت صورت حساب نیست. چند روز پیش که رفتیم خونه‌ی بابام‌اینا که دیدیم خانم همسایه‌شون اومده پیش مامانم‌اینا. بعد سلام و احوال پرسی و پذیرایی، رفتیم سر قسمت شیرین مهمانی که همان غیبت کردنه. خانم همسایه فقط یه پسر هم سن و هم ‌اسم من داره که اون هم دو دختر و یک پسر داره. احوال پسر و نوه‌های خانم همسایه را پرسیدم، گفت: همه خوبن، نوه‌هام و هر وقت شما رو ببینن میان خونه تعریف میکنن. نوه بزرگه‌ی خانم همسایه که دختری ۱۱ساله ست سال گذشته توی پارک زیاد میآمد پیشم. یه روز که فامیلیشو بهم گفت، تازه شناختمش، بهش گفتم: منم هم سن بابات هستم و اسم منم مثل بابات مهرداده. از اون به بعد بود که نوه‌های خانم همسایه تو پارک بیشتر میآمدن پیشم و احتمالا شروع کردن به آمارمو تو خونشون دادن. خانم همسایه بهم گفت: علی(نوه دومش) دستشو بهت نشون داده؟ گفتم: نه! مگه خدا نکرده اتفاقی برای دستش افتاده؟ خانم همسایه گفت: اگر به رگهای روی مچ دست علی(همونجا که نبض داره) نگاه کنید اسم علی را کاملا واضح میبینید. فردای اون روز تو پارک علی را دیدم و از مچ دستش عکس گرفتم.

ته‌بندی: خانم همسایه میگفت: توی روضه خانم‌ها با گریه دست علی را میبوسن و به سر و صورت و…..میکشن. متاسفانه همسرم اجازه نداد تو بدنم دنبال چیزی بگردم که خانم‌ها بخوان بوسش کنند 🙁 دوستان مجرد که محدودیت ندارن یه کمیسیون تحقیق و تفحص راه بندازن تا با دقت همجا را دید بزنند، شاید چیزی پیدا کنن که ……….

بازدیدها: 218