نخاعی و خدا

نخاعی و خدا


سلام ای‌خدای نخاع آفرین
خدای عادل جبر آفرین
ولی مطلق و قاضی عالم
حکیم و حاکم و بانی عالم
خداوند ژن خوب و ژن بد
خداوند خطاکاران موبد


چو کردی مرحمت برمن فراوان
بدین سان میکنم شکرت فراوان


خدایا سرنوشتم روز اول
چنین تقدیر کردی روز اول
چو فرجام آیدم، ماه صفر را
به انجام آیدم، قسمت، سفر را
به عزم خود تبه، کاری نمودم
سرم بر پای تک داری نمودم
نگون بختی، خدا، قسمت نمودی
سقوط، زآن مال اسقاطی، خدا، قسمت نمودی


سرو گردن مرا آن مال بشکست
نخاعم زخم گشت عمرم هدر گشت
از آن ساعت که بشکست گردن من
فلج گردیده است کل تن من
ولیکن دست چب مانده به دستم
خداوندا سپاس از اینکه هستم


ولی یارب از این حال نزارم
کمی از دست تو من شکوه دارم
فغان است ناله است سوز و گداز است
خدایا هرچه هست از درد بی‌درمان نخاع است


خدایا آدمی از گل سرشتی
خدایا آدمی نیکو سرشتی
خدایا آن زمان کآدم سرشتی
نخاعش از فنا گویی سرشتی


حکیمان بهر هر دردی حکیما
محیا کرده‌اند درمان حکیما
حکیما این نخاع درمان ندارد
به درمانش کسی راهی ندارد
حکیما عضو بی درمان نخاعم
فقط درمان بوود بعد مماتم


خدایا باتلاق است منجلاب است
خدایا دوزخت، زخم نخاع است


خداوندا خدایا خالقا پروردگارا
دراین ورطه اگر ایوب می‌بود
نخاعش له اگر ایوب می‌بود
گمانت صبر او تمثیل می‌بود
خداوندا فراموشت نگردد
که ایوبت نبی بود و رسولت
بداو بخشیدی با لطف فراوان
ز اموال و منال و جمع خوبان
چو ایوبت شدی هشتاد ساله
نمودیش امتحان هشتاد ماهه
پس از آن امتحان بخشیدی بر آن
۱۴۰ سال عمر با جمع خوبان


خداوندا سوادت چند و چون است
که عدلت در قضا قسمت چنین است
خداوندا بگو میزان چه داری
بگو اندازه و معیار چه داری
اگر میزان صبر، ایوب باشد
جواب صبر من، خود گو چه باشد
خدایا هیچ از ایوبم ندادی
ولی درد و بلا بیشم بدادی


شهآ شد ربع قرن با رخ شدم کیش
شدم مات‌ نخاع حیران بدین کیش
بوود این رسم شطرنج ای شهنشاه
پیاده با تحمل میشود یار شهنشاه
بوود عدل الهی این خدایم
که زین پس من بگردم روی پایم


خدایا مخزن اسرار تو هستی
خدایا قادر مطلق تو هستی
خدایا عالمی هر چیز دانی
ولی یارب ذکات علم ندانی
خداوندا شدی چون اهل منبر
که هستند جملگی چون دار بی بر


خداوندا اگر ما را ندیدی
کنون از حال ما قدری شنیدی
سر انجام نگون بختی شنیدی
چنین برجام ماندن را شنیدی
خدایا زان گلی کا آدم سرشتی
ویا زان آتشی که ابلیس گشتی
خدایا مرحمت کن مرحمی نیک
شفا ده یا دوا ده تا شوم نیک

خداوندا قسم بر هشت و چهارت
نما چاره نخاعی‌ست لنگ کارت
خدایا این نخاع را چاره‌ای کن
خدایا این نخاع کلی دوا کن
خدایا گر کریمی گر رحیمی
شفا ده یا دوا ده‌ گر حکیمی
خدایا این بلا را دفع گردان
خدایا این عزا را شاد گردان
خدایا اهل بیت از غم رها کن
به شادی خانه‌ام ام‌القری کن


خدایا درد‌ هم دردان بگفتم
کمی رک و کمی نالان بگفتم
خداوندا بوودم راوی دردا
مرا زین ناله‌ها عفوم بفرما

هـفت سین


اولین روز سال گذشته در تالاری اینترنتی شعری خوندم که بنظرم بسیار زیبا و کامل آمد برای همین اون را کپی و پیست کردم تو آب نمک برای امروز


بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین


بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین


بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود


بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود


فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار


مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار


ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته


بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته


بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر


ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر


سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن


عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن


سرکه و سنجد، سماق و شمع وگل


عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل


ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت


هم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت


یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن


یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن


یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما


از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما


ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا


کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها


عید زیبا و شاد و پر هیجان نوروز بر همگان مبارک باد، امیدوارم
سال جدید برای همه همراه باشه با نیکبختی و بهروزی و کامرانی و کامروایی.