نکاتی از سخنان رهبر در مشهد

نکاتی از سخنرانی رهبر در مشهد
در کشور ما استعدادها و ظرفیّتهای بسیار گسترده‌ای وجود دارد که تاکنون از آنها استفاده نشده است؛ اگر استفاده بشود، وضعیّت کشور بمراتب پیش خواهد رفت و بهتر خواهد شد.
شعارها و ارزشهای اصلی اینها است: استقلال، آزادی، مردم‌سالاری، اعتماد به نفس ملّی و خود‌باوری ملّی، عدالت، و برتر و بالاتر از همه‌ی اینها تحقّق و پیاده شدن احکام دین و شریعت در کشور؛ این شعارها با همان طراوتِ اوّل حفظ شده است.
امروز کشور از استقلال برخوردار است
قبل از انقلاب، ضریب جینی بالای ۵۰ بوده است؛ در سال ۹۴ ضریب جینی در کشور ۳۸ بوده است؛ یعنی ما این‌ مقدار فاصله‌ی ۵۰ و ۳۸ توانسته‌ایم فاصله‌ی طبقاتی را کم کنیم.
سرانه‌ی ناخالص ملّی نسبت به دوران قبل از انقلاب، تقریباً به دو برابر رسیده است،
ما در موجودی نفت و گاز بر روی هم، در دنیا اوّلیم؛ یعنی هیچ کشوری به‌قدر ایران عزیز ما مجموعاً نفت و گاز ندارد؛ در گاز اوّل، در نفت چهارم و در مجموع اینها حجم مجموع نفت و گاز- اوّل در همه‌ی دنیا هستیم. به‌علاوه‌ی فلزّات فراوان و باارزش، مراتع، جنگلها و امکانات فراوان دیگر. اگر از این ظرفیّتها استفاده بشود، اقتصاد ایران در میان بیش از دویست کشور جهان، بین دوازده کشور اوّل قرار خواهد گرفت؛
به نظر من مهم‌ترین چالش کشور ما یک چالش ذهنی است،
بعضی از افرادی که در بخشهای مختلف مسئولند، متأسّفانه دچار تنبلی و کم‌کاری بوده‌اند و هستند. وضع کشور اقتضا میکند کار پُرتوان و پُرتلاش را؛ مسئولین و مدیران در هرجا که هستند، بایستی تلاش را افزایش دهند.
یکی از موانعی که موجب شده ما از این ظرفیّتها استفاده نکنیم، اعتماد کردن به نسخه‌ی بیگانگان بوده.
یکی از موانع پیشرفت ما، قبیله‌گرایی سیاسی یا جناحی است؛
یکی از مشکلات ما، عدم مبارزه‌ی جدّی با فساد است.
یکی از مشکلات ما اشرافیگری است. اشرافیگری متأسّفانه از طبقات بالا سرریز
همه‌ی مشکلات کشور قابل حل است؛ ما در کشور هیچ مشکلی که قابل حل نباشد نداریم؛ هیچ مشکلی که کلید آن و حلّ آن دست بیگانه‌ها باشد نداریم. همه‌ی مشکلات کشور قابل حل است، کلیدش هم دست خود ملّت ایران و مسئولین کشور است.
انقلاب با قدرت، با حفظ شعارها و با برافراشته بودن پرچم‌های اصلی، همچنان دارد به پیش میرود.
جوانان ما در همه‌ی میدانها سرمایه‌ی امید کشورند؛ جوانان خیلی با ارزشند. در صنایع برتر، جوانها هستند که مشغول فعّالیّتند؛ در مسائل فرهنگ و هنر، جوانها هستند که مشغول فعّالیّتند؛ در نظامیگری و فرماندهی، جوانها هستند که نقش‌آفرینی میکنند؛ در مدیریّت هم هرجا جوانها باشند، مدیریّت، مدیریّت با‌نشاط‌‌‌‌ تری خواهد بود.
دشمن امیدوار بود نسل سوّم انقلاب و نسل چهارم انقلاب از انقلاب روگردان بشوند، ولی امروز گرایش و پایبندی نسل سوّم و چهارم انقلاب به انقلاب و علاقه‌مندی عمیق و پخته‌ی آنها به انقلاب، از نسل اوّل اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.
بنده عرض میکنم همه‌ی مشکلات، به توفیق الهی و به هدایت الهی، به دست جوانهای ما قابل حل است
پسوند: با راننده تاکسی و میوه فروش و پارچه فروش و نانوا و بنا و هرکس که حرف میزنم، درد مملکت را خوب می‌دانند و لعنت می‌کنند آنان که چنین وضعیتی را به وجود آوردند.

شکار بیمار

جلوی یکی از بیمارستان‌های مهم تهران با ویلچر از پل روی جوی آب کنار خیابان وارد پیاده‌رو شدم. برای خواندن تابلو بیمارستان اندکی درنگ کردم که مردی پیش آمد و از ویلچرم پرسید، در بین گفتگو فرد دیگری رسید و داخل بحث شد و پرسید: چرا روی ویلچری؟ مادرزاد معلول بودی؟ گفتم: نه تصادفی هستم، نخاعم آسیب دیده. فوری پرسید: میزان ضایعه چقدر بوده؟ ضایعه جزِئی بوده یا قطع کامل؟ گفتم: هیچ فرقی نداره، ضایعه نخاعی جزِئی با قطع کامل نخاع هردو نتیجه و عوارض یکسانی دارند. گفت: نه ضایعه باشه قابل درمانه. یه نگاه بهش کردم، گفتم: من نظامی و پزشک هستم، شما چطور میگی نخاع قابل درمانه!؟. دو مرد بهم نگاهی انداختن و بدون حرفی رفتن کمی دورتر ایستادند.

ته‌بندی: در منزل وقتی کمی به این ماجرا فکر کردم به این نتیجه رسیدم که آن دو مرد شکارچی بیمار بودند. از این افراد جلوی بیمارستان‌ها و داروخانه‌های مهم زیاد هستند. این شکارچی‌ها افراد درمانده و درحال غرق شدن را شناسایی و به سادگی آنها را سرکیسه می‌کنند. دوستان هرکس ادعای درمان نخاع آسیب دیده را کرد شک نکنید که شیادی است در جستجوی سود بردن از افراد ساده لوح. مراقب باشید خر نشید.

داستان سرایی برای امیرفرهاد

گاهی امیرفرهاد میاد پیشم و میخواد عکس‌های توی کامپیوتر را ببینه، منم عکس‌هایی را که برای بک‌گراند کامپیوتر جمع کردم را بهش نشون میدم. گاهی در هنگام دیدن عکس‌ها امیرفرهاد میخواد که عکس‌ها را براش توضیح بدم، منم با هر موضوع عکس یه داستان درست میکنم و براش تعریف میکنم. توی داستان‌هام عکس‌ها را توضیح میدم و نکته‌های مهم اخلاقی و تربیتی و اونچه را که دوست دارم که بهش توجه داشته باشه را می‌گنجانم و در قالب داستان اون عکس‌ها براش توضیح میدم. مثلا یه داستانی که براش تعرف کردم از روی عکس درخت‌های کوچک و بزرگ و درخت‌ها در فصل‌های مختلف بود. اسمش را گذاشتم قصه درخت بخشنده و مهربان. یه داستان دیگه که خیلی هم دوست داره قصه‌ی آسیاب بادیه که این داستان خودش ده تا داستان تو دلش داره و وقتی این داستان را براش تعرف میکنم اونقدر از این داستان به اون داستان میریم که فوری خسته میشه و خوابش میبره. در این داستان کارکرد آسیاب بادی را براش توضیح کامل میدم ، قصه آقای کشاورز که گندم می‌کاره و بعد برداشت، گندم‌ها را میده آقای آسیابان تا اونها را آرد کنه بده آقای نانوا و….قصه ادامه پیدا میکنه و میرسه به فرزندان شخصیت‌های داستان که همه درس میخونن و میرن دانشگاه و هرکدام شغلی برای کمک به خانواده و مردم انتخاب می‌کنند. مثلا پسر بزرگ آقای آسیابان و آقای کشاورز که با هم دوست بودند و تو کارها به پدرانشان کمک میکردند از کار سخت و زیاد و خسته کننده پدرانشان ناراحت بودن برای همین تصمیم گرفتن که اونقدر درس بخونن که بتونن کار پدرانشون را آسان کنند. اونها درس خوندن و پسر آسیابان دکتر مکانیک شد و یه آسیاب‌بادی جدید ساخت که برق تولید میکرد و برق آسیاب را می‌چرخاند و اینطوری آسیاب می‌تونست گندم زیادی را آرد کنه و پسر کشاورز هم دکترای کشاورزی گرفت و کشاورزی باباش را مکانیزه کرد و …..

پیآمد: اوایل که برای امیرفرهاد قصه می‌گفتم اونقدر مغزم خسته میشد که خودم تا ته قصه ده بار خوابم میبرد.

سیگنال های مایع مغزی نخاعی رفتار سلول های بنیادی را در مغز کنترل می کنند

برای امیرسام ۲

داستان سام وزال

سام نریمان یکی از پهلوانان بزرگ ایران زمین بود. او سال‌ها بود که انتظار می‌کشید و در دلش آرزو می‌کرد که فرزندی داشته باشد. خدای بزرگ آرزوی او را برآورده کرد و همسرش پسری به دنیا آورد. امّا … وقتی که این فرزند به دنیا آمد همه ازدیدن آن بچه  تعجب کردند. فرزند سام بسیار زیبا بود، اما تمام موهایش سفید بود. کسی جرأت نداشت که به سام پهلوان خبر دهد که فرزند او پیر به دنیا آمده است. در آن زمان هنوز کسی چنین چیزی ندیده بود. کودک دایه‌ای داشت که خیلی شجاع بود. ترس را کنار گذاشت و به او گفت: ای سام پهلوان!  مبارک باشد! به شما مژده می‌دهم که آن چیزی را که از خدا می‌خواستی به تو داده است. فرزند شما بدنی مثل نقره دارد و صورتش مثل بهشت است. او هیچ مشکلی ندارد و سالم است، فقط … فقط موهایش سفید است و .. سام از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شد. به سوی بچّه رفت و او را دید، کودک صورتی سرخ و زیبا داشت امّا موهایش مانندبرف سفید بود. با دیدن او از زندگی ناامید شد. از حرف‌هایی که ممکن بود پهلوانان دیگر پشت سرش بزنند ترسید. خشمگین شد. او با خود گفت: این کودک مانند بچه‌ی یک انسان نیست، او چشم‌هایی  سیاه مانند شیطان دارد، اگر پهلوانان دیگر بیایند و این بچه را ببینند به آنها بگویم که این بچه‌ی دیو مال کیست؟ سام دستور داد که کودک را ببرند و تا می‌توانند از آن جا دورش کنند. کوهی بسیار بلند در اطراف آن جا بود که البرز نام داشت. سربازان سام کودک را در پایین کوه رها کردند و رفتند. کودک بی گناه شب و روز در آن جا افتاده بود وگریه می‌کرد. در آن کوه پرنده‌ای به نام سیمرغ زندگی می‌کرد. روزی سیمرغ برای پیدا کردن غذای فرزندانش به پروازدر آمد. کودک شیر خوار را دید. خدای بزرگ در دل سیمرغ محبت آن کودک را جا داد و او به فکر خوردن بچه نیفتد. او بچه را با چنگال هایش گرفت و به لانه‌ی خودش برد.  او آن کودک را مانند فرزندان خودش بزرگ کرد. آن کودک در آنجا رشد کرد و بزرگ شد و تبدیل به مرد نیرومندی گشت. او مثل پهلوانان بزرگ شده بود و همان طور که هیچ خوب و بدی در جهان پنهان نمی‌ماند نام این پهلوان قوی هم در اطراف به گوش همه رسید. شبی از شب‌ها سام پهلوان که خوابیده بود در خواب دید که مردی سوار براسب پیش او آمد و به او مژده داد که فرزندی که تو از پیش خودت دور کردی  تبدیل به یک مرد نیرومند شده است. سام وقتی از خواب بیدار شد با خود فکر کرد که آیا ممکن است فرزندش بعد از این همه سال زنده باشد؟ بزرگان و پیران  به او گفتند: تو در برابر هدیه‌ای که خداوند به تو داد ناشکری کردی و تنها به خاطر موی سفیدش او را دور انداختی. حالا تو باید برای پیدا کردن او تلاش کنی. از خدا  خواهش کن که تو راببخشد. سام به سوی کوه البرز رفت و به جست و جو پرداخت تا شاید دوباره فرزندش را پیدا کند. او در بالای کوه لانه‌ی سیمرغ را دید. مرد جوانی را دید که در اطراف آن لانه رفت و آمد می‌کند. آن مرد بسیار به سام شبیه بود. سام فهمید که این مرد فرزند خودش است. سرش را بر زمین گذاشت و از این که هنوز فرزندش زنده بود خدا را شکر کرد. خدای بزرگ در آن کوه دورافتاده  آن کودک را زنده نگه داشته بود و این  نشان می‌داد که خدا چه قدر توانا است. سیمرغ وقتی آن انسان‌ها را پایین کوه دید فهمید که چه کسانی هستند و به دنبال فرزند سام آمده‌اند. به او گفت: ای کسی که در این آشیانه رنج فراوان برده‌ای، من مانند یک مادر تو را بزرگ کردم. تو را دستان نام گذاشتم چرا که پدرت با تو دستان و بندی برای خود ساخته بود و اسیر بدی‌ها شده بود. پدرت پهلوان بزرگی است و آمده تا تو را با خود ببرد، حالا من باید تو را بردارم و پیش پدرت ببرم. این پر من را همیشه همراه داشته باش، اگر هر زمان سختی برای تو پیش آمد آن را آتش بزن من ظاهر می‌شوم و به تو کمک می کنم. دستان از شنیدن این حرف‌ها خیلی  غمگین شد و اشک به چشمش آمد. سیمرغ با ناراحتی دستان را برداشت و پرواز کرد و او را به سلامت پیش پدرش آورد. سام وقتی فرزندش را دید شروع به گریه کرد. سرش را در برابر سیمرغ پایین آورد و از او تشکّر کرد. سام سر تا پای فرزندش را نگاه کرد و دید که او چه پهلوان نیرومندی شده است. به فرزندش گفت: ای فرزند من، با من مهربان باش. من را ببخش واز گذشته یادی نکن. با خدای بزرگ قرار گذاشته‌ام که دیگر هیچ وقت با تو نا مهربانی نکنم. همیشه در برابر خوب و بد از تو نگهداری کنم. از این به بعد هر کاری تو بخواهی می‌کنم. آن وقت لباس پهلوانی برتن او کردند و از کوه پایین آمدند. سام نام دستان را زال گذاشت. همه‌ی مردم از شنیدن خبر پیدا شدن فرزند سام خوش حال بودند و شادی می‌کردند، و این گونه بود که به خواست خدای دانا و توانا زال به آغوش پدرش بازگشت.

حیا کن، رها کن

چند سالیه از واژه فاخر در نقد و برسی فیلم و سریال‌ها استفاده میشه.

در فرهنگ واژگان چنین معنی‌ای برای فاخر آورده شده:

بهترین از هر چیز، گرانمایه ، پرقیمت، گرانبها، نفیس، باشکوه، عالی، فخرکننده. حالا متضاد فاخر چی میشه…..؟؟

پاسخ این سوال را با ذکر دو نمونه عرض میکنم:

بنظر من خندوانه یک سریال فاخر بود. و سریال‌های اخیر مهران مدیری: درحاشیه یک و دو، عطسه و …. نمونه‌های متضاد فاخر یک برنامه‌ی تلویزیونی بودند.   

پیآمد: در بین اهالی فوتبال شعاری پرکاربرد وجود دارد: (حیا کن، رها کن) که کاربردی دوگانه دارد، بنظر من استفاده از این شعار برای ساخت سریال‌هایی مثل: درحاشیه یک و دو، عطسه و …. ، کاملا سازنده و فاخرانه و لازم است.

سریع و راحت ثروتمند شوید

یکی از قدیمی ترین روش هایی که از زمان‌های بسیار دور تا به امروز برای نفوذ به ضمیر ناخودآگاه و ارسال سیگنال‌های مورد نظر به ضمیر ناخودآگاه، برای خلق تغییرات مطلوب و ایده‌آل در زندگی، مورد استفاده قرار میگرفته، استفاده از عبارت‌های تاکیدی مثبت بوده است. عبارت‌های تاکیدی در صورتی که به صورت صحیح طراحی شوند، می‌توانند بسیار موثر و تاثیرگذار ظاهر شده و با تمرین و تکرار نتایج خارق العاده و دور از تصوری را برای شما به همراه آورند. پیشنهاد می‌شود اگر تمایل دارید تا با استفاده از قدرتمندترین، حساب شده‌ترین، تاثیرگذارترین و طلایی‌ترین عبارت‌های تاکیدی در حوزه کسب ثروت و موفقیت مالی، ذهن خود را برای دستیابی سریع و راحت به ثروت حلال برنامه ریزی کنید، فایل سی روز با عبارت های ثروت ساز را دانلود کرده و هر روز، هر زمان که فرصت داشتید به تکرار به این فایل بسیار ارزشمند گوش داده تا به راحتی و در سریع ترین زمان ممکن ذهن خود را برای خلق دستاوردهای بزرگ مالی برنامه ریزی کنید. فایل صوتی سی روز با عبارت‌های ثروت آفرین، ریشه‌ای‌ترین و اصلی‌ترین باورهای شمارا که تا این لحظه اجازه ثروتمند شدن را به شما نمی‌داد، هدف گرفته و با جملاتی طلایی که مطابق با زبان ضمیر ناخودآگاه شما طراحی شده، باورهای پول ساز و ثروت آفرین را در ناخودآگاه شما حک می‌کند، تا بتوانید سریع‌تر، راحت‌تر و با صرف زمان و انرژی به مراتب کمتر، دستاورهای مالی خارق العاده‌ای را به زندگی خود جذب کنید. لطفا توجه داشته باشید که هر چه بیشتر به این فایل صوتی قدرتمند گوش دهید، نتایج خارق العاده‌تری را کسب خواهید کرد، نتایجی که واقعا شما را در حوزه‌ی مالی زندگی‌تان انگشت به دهان خواهد گذاشت! منبع

دانلود رایگان فایل صوتی سی روز با عبارت‌های ثروت ساز

پیوست: تکنولوژی برنامه ریزی هدفمند مغز و فکر و ذهن واقیتی اثبات شده است. تلاش کنید مغزتان را در راستای اهداف خود برنامهِ‌ریزی کنید. با کمی جستجو در زمینه‌ی تکنولوژی فکر می‌توانید به دانش زیادی دست‌پیدا کنید. بعد مطالعه، از مطالب، ایده و الگو بگیرید و جمله‌های تاکیدی مثبت، مخصوص و سازگار و همسو با روحیه و اهداف خودتان را تدوین کنید و اونها با صدای بلند بخونید و با ضبط صوت گوشی صداتون را ضبط کنید و در هر زمان و هر مکان اونها را گوش کنید تا در ضمیر ناخودآگاه‌تان حک شوند.


مستند دوبله فارسی راز
دانلود با لینک مستقیم حجم: ۶۸۹ مگابایت
رمزفایل فشرده
www.melidownload.com

چرا وبلاگ ۷۰روز بروز نشد!؟

سلام محضر دوستان گرامی
مدتی بود که وبلاگ به روز نمی‌شد. دلیل این امر مشکل شخصی بنده نبود، بلکه مشکلی بود که شخص بنده با تغییرات در بخش مدیریت وبلاگ ایجاد نمودم و موجب انفجار بنیادی در بخش داخلی وبلاگ شدم، کلا وبلاگ را از داخل پوکوندم و هرگونه دسترسیم به بخش مدیریت غیر ممکن شد. بعد تماسهای متعدد، بالآخره آقا ابراهیم مدیر متخصص و متعهد و خستگی‌ناپذیر
سایت اسپیشال با جهد و تلاش بی‌پایان، بر آن مشکل فنی که این جانب موجب شده بودم چیره شدند و وبلاگ را به حال عادی برگرداندیندند.

ته‌بندی: در مدتی که وبلاگ به روز نمیشد اتفاق‌‌هایی رخ داد که به مرور عرض خواهد شد. یکی از این اتفاق‌ها مصاحبه گونه‌ای با بنده بود که در روزنامه همشهری منتشر شد. نویسنده روزنامه‌ی همشهری با خواندن وبلاگ‌های آشنایی با یک معلول قطع نخاع و البته گفتگو تلفنی با بنده، با برداشتی آزاد، مصاحبه‌ای روزنامه و خواننده پسند را منتشر نمودند. در ادامه اصل مطلب منتشر شده را بخوانید: به خواندن ادامه دهید

فرزند معلول پیامبر

حضرت سلیمان آرزو داشت فرزندان برومند شجاعى نصیبش شود که در اداره ی کشور و مخصوصا جهاد با دشمن به او کمک کنند. او داراى همسران متعدد بود با خود گفت: من با آنها همبستر میشوم تا فرزندان متعددى نصیبم گردد، و به هدفهاى من کمک کنند، ولى چون در اینجا غفلت کرد و«ان شاء اللَّه» همان جمله‏اى که بیانگر اتکاى انسان به خدا در همه حال است، نگفت در آن زمان هیچ فرزندى از همسرانش تولد نیافت جز فرزندى ناقص الخلقه، که همچون جسدى بى ‏روح آن را آوردند و بر تخت او افکندند! سلیمان سخت در فکر فرو رفت، و ناراحت شد که چرا یک لحظه از خدا غفلت کرده، و بر نیروى خودش تکیه کرده است، توبه کرد و به درگاه خدا بازگشت. برگرفته از: تفسیر نمونه.
پایانه: مصلحت و مشیت و تقدیر الهی فراتر از دایره‌ی ادراک بشر است. پس نباید به این اندیشید که هر معلولی به دلیل غفلت و سهل‌انگاری والدینش بوجود آمده.

ان‌شاءالله در قرآن کریم

 پروردگار کریم در آیات ۲۳ و ۲۴ سوره کهف سفارش می‌فرماید: و هیچ‌گاه با قاطعیت مگو که فردا چنین کاری را انجام خواهم داد، مگر آن ‌که آن‌ را وابسته به خواست و مشیت پروردگار نمایی. بعضی وقت ها متاسفأنه پیش می‌آید که برخی افراد خیلی راحت در مورد آینده تصمیم گیری‌های جدی‌ای را انجام می‌دهند و مثلا می‌گویند در فلان زمان من حتما فلان کار را انجام خواهم داد، با اینکه حتی از پنج دقیقه بعد خود هم خبر ندارند که اصلاً زنده هستند یا نه و یا در آن زمان خاص، آیا شرایط مختلف امکان انجام آن کار را برای آن فرد محقق می‌سازد یا نه و مسائلی از این قبیل … لذا یک دستور کلّی در این آیه به مۆمنین گوشزد شده که: هرگز در مورد کارى نگو من بعدا آن را انجام مى‌دهم ‌بلکه کمی آینده نگر باش و بگو: مگر اینکه خدا بخواهد: إن شاءَاللّهُ حداقل فایده این کار علاوه بر اینکه خود را در مقابل خداوند متعال خاضع نشان می‌دهیم آن است که اگر بر فرض در تحقق آن فعل تلاش نمودیم، اما به هر دلیل ممکن نشد که آن را انجام دهیم، خُلف وعده و یا دروغی از ما سر نزده زیرا تحقق آن فعل را مشروط به خواست و اراده خداوند متعال نموده بودیم. حال بر فرض به علت فراموشی، قولی نسبت به آینده دادیم (به دیگران و یا حتی به خودمان) و تصمیمی گرفتیم ولی بعد به یادمان آمد (با اینکه حتی از چند دقیقه آینده خود نیز آگاه نبودیم) تصمیمی را گرفتیم که هیچ از تحقق آن مطمئن نیستیم ؛در این هنگام که یادت افتاد، پروردگارت را به خاطر بیاور، و بگو: امیدوارم که پروردگارم مرا به راهى روشن تر از این هدایت کند. پس:

۱ – در سخن گفتن و تصمیم گیرى خدا را فراموش نکنیم.

۲ – هرگز خود را مستقل از خدا ندانیم و به طور قطع از انجام کارى هر چند کوچک، در آینده خبر ندهیم.

۳ – به امکانات و توان خود تکیه نکنیم،که فراهم بودن مقدّمات،تضمین کننده انجام قطعى کار نیست،در آنچه هم یقین داریم، باید (ان شاءالله) بگوییم.

۴ – انسان پیوسته نیازمندخداست ودر هرکارى باید خودرا وابسته به اراده الهى بداند.

۵ – جبران از دست رفته‌ها لازم است.

۶ – پیامبران نیز به تعلیم و هدایت الهى نیاز داشته‌اند.
۷ – اظهار امیدوارى به امدادهاى الهى، از شیوه‌هاى صحیح دعاست.
۸ – هدایت مراحلى دارد و همه آنها به دست خداوند است.
۹ – باید راه میان بُر و نزدیک ترین راه به حقّ و صواب را پیدا کرد.
۱۰ – آرزوى رسیدن به رشد برتر، آرزوى انبیاست.
۱۱ – براى انبیا نیز رشد و رسیدن به مراحل بالاتر وجود دارد.
۱۲ – تداوم ذکر خدا، کوتاه ترین راه رسیدن به رشد است.

پسینه: انشاالله در مطلب بعد نتیجه فراموشی و غفلت از یاد خداوند دانا و توانا را عرض میکنم.

توصیه‌های ایمنی به نخاعی‌ها

به شانس اعتقاد داری، تو زندگی همه آدم‌ها مقداری شانس تاثیر گذاره. مثلا اینکه در چه سالی و در چه کشوری و در چه خانواده‌ای متولد بشی کاملا شانسیه. خوش‌شانس بودن در دنیا برمیگرده به داشتن علم و دانش زیاد پیرامون زمینه‌ای که توش فعالیت میشه. دانش به خوش‌شانش‌ها قدرت تحلیل و پیشبینی آینده را میده برای همین اونها همیشه نگاهشون به افق‌های بلنده. به بعضی‌ها که خیلی خوش‌شانس هستند میگن طرف سوار خرمراده. اما بدشانس‌ها فقط جلوی پای خودشون را می‌بینند و میگن الانو عشقه. این افراد خودشونو برای کسب دانش و دانایی به زحمت نمی‌اندازند. آدم بی‌دانش مثل راننده چشم بسته در اتوبان اونم خلاف جهته. این فرد دست به هرکاری که بزنه بلاخره نتیجه‌اش خرابکاری میشه. آدم بدشانس همیشه سوار خرشیطونه و مدام خطر تهدیدش میکنه. عمده دلیل نخاعی شدن اکثر قریب به اتفاق ما نخاعی‌ها هم یجور بدشانسی بوده. در نخاعی شدن ما یک‌نفر حتما سوار خرشیطون بوده، حالا اون یک‌نفر ممکنه اول شخص مفرد باشه یا سوم شخص. حالا که بدشانسی و خرشیطون ما را زدن زمین ما باید درس بزرگی از بدشانسی و خوش‌شانسی بگیریم. از قدیم گفتن: آدم عاقل از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه. تکلیف ما نخاعی‌ها اینه که دیگه سوار خرشیطون نشیم. وقتی اسطوره‌ی مغز و اعصاب دنیا دکتر سمیعی به درمان نخاع تا ۳۰ سال آینده نمی‌اندیشه، پس معنیش اینه که اگر ما به درمان و بهبود و روی پا راه رفتن امیدواریم باید طوری زندگی کنیم که ۳۰سال دیگه اگر بودیم سالم باشیم تا اون موقع شانس درمان را از خودمون نگیریم. ما باید افق دیدمون را برای سلامت بودن بلند کنیم. ما باید کنترل شده و دست به عصا زندگی کنیم. بعضی رفتارها و اعمال که بسیار هم لذت بخش هستند اگر کنترل شده نباشند برای ما بسیار پر خطر میشن و ما را به تباهی میکشن، نتیجه‌اش درد و رنج و قوز بالا قوزه برای ما و خانواده‌هامون. پس بهتره به این نکات خیلی توجه کنید: ۱- هر روز حداقل باید هشت لیوان آب یا چای کم رنگ نوشید. ۲- اگر از سوند نلاتون یا کاندوم شیت برای دفع ادرار استفاده می‌شه حتما باید میزان آب خورده شده و ادرار دفع شده را دقیق دانست. ۳- همه‌ی امور زندگی باید با زمان تخلیه اردار تنظیم بشه. ۴- زیاد نشستن و تحت فشار نشستن مثلا در اتومبیل موجب پس زدن ادرار از مثانه پر به کلیه و آسیب رسیدن به سیستم ادراری میشه. بزرگترین و شایع‌ترین خطر که بسختی جبران پذیره برای تمام نخاعی‌ها آسیب رسیدن به مثانه و کلیه‌هاست. ۵- باید کنترل شده غذا خورد. ۶- ما دیر به دیر اجابت مزاج داریم و این دلیل بزرگیه برای سرطان روده، پس برای پیشگیری از سرطان روده باید از خوردن زیاد گوشت و کباب و کلا از خوردن سوسیس و کالباس پرهیز بشه. ۷- غذاهای حاوی چربی زیاد مثل تخم‌مرغ و مغز را باید خیلی خیلی کم خورد، وگرنه موجب سنگ‌صفرا و کبد چرب میشه. ۸- باید میوه و سبزی زیاد خورد. ۹- طوری ورزش کنید که به مثانه‌ی شما ظلم نشه. ۱۰- از آزمایش ادرار و خون و سونوگرافی کلیه نباید غافل شد، چرا که ما بسیار مستعد ابتلا به سنگ کلیه و مثانه هستیم، پس باید از عواملی که در تشکیل سنگهای ادراری موثرند دوری بشه: ۱- عفونت ادراری رکود جریان ادرار. ۲- مصرف بی‌رویه ویتامین‌های مختلف مثل ویتامین C. 3- رژیم نامناسب مصرف زیاد لبنیات و غذاهای سرشار از کلسیم . ۴- سابقه خانوادگی در سنگ‌های ادراری. ۵- بیماری‌های التهابی روده. ۶- بی حرکتی طولانی. ۷-دریافت مایعات به مقدار کم.

پیآمد: کبد چرب و سنگ‌صفرا داشتم، گرفتار سنگ‌کلیه و مثانه هم شدم. اینو دیروز که رفتم سنوگرافی فهمیدم. الفاتحه