وای بر آن روزی که….

وضعیت ما ایرانیان حتما بدتر از وضعیت دوزخیان است، چراکه در دوزخ به مرور از شدت عذاب کاسته می‌شود، اما در این دیار ۴۰ سال است که هر روز بر شدت عذاب زمینی و آسمانی افزوده می‌شود. در سال‌هایی که جنگ بود هیچ‌چیزی نبود، اما برف و بارران به‌میزان کافی بود، که آن‌هم به لطف کفرورزی‌های نادانان دانانما و دانایان نان‌به‌نرخ روزخور و همیشه نادانان خرافه پرست قطع گشت.

همه مناظره‌های کاندیدهای ریاست جمهوری را دیدیم، دیدیم که افراد سرسپرده و ذوب شده در ولایت چگونه اندکی از پشت‌پرده‌های هم را رو کردند و سربسته یکدیگر را تهدید به رو کردن انواع جرائم خود و خانواده و یارانشان کردند. این مقداری بود که مجاز بودند افشا کنند و البته همه مردم خوب میدانند که همه دزدی‌های کلان، غارت و چپاول کل دارایی کشور و مردم تحت عناوین مختلف مستقیم با اراده مسئولینی انجام می‌گیرد که آنان مستقیم و غیر مستقیم از فیلتر شورای نگهبانی گذشته‌اند که آن شورا منتخب رهبر است.

در این نظام هیچ امری بدون اجازه رهبر انجام نمی‌گیرد: از کوچکترین امر در مجلس: تصویب قانون، استیضاح، انتخاب رئیس و…، در دولت: تائید رئیس جمهور، انتخاب وزیران: اطلاعات، کشور، فرهنگ و… تاثیر اراده رهبر بر کل امور روزمره کشور و مردم برهمگان آشکار است، پس حتما با این همه اراده و قدرت و نفوذ حتما رهبر از کل امور که حال و روز ملت و کشور را چنین به فلاکت کشانده آگاه است.

سئوال اینجاست چگونه رهبر وزیرخارجه خود را برای مذاکره به ممالک خارجه گسیل می‌دارد اما علی‌وار آتش به دست زیاده خواهان و دزدان و چپاولگران کشور نمی‌گذارد!؟ این پذیرفته نیست که بگویند رهبر آگاه به امور نبوده که این خود هزاران بار بدتر از کل گناهان انجام گرفته است و نشان دهنده عدم کفایت. 

پاورقی: مردم شریف و صبور ایران چیزی نمی‌خواهند جز: عدالت، احترام‌ جهانی،‌ زندگی در آرامش اقتصادی، آرامش فرهنگی، آرامش اعصاب و روان و تنها فصل الخطاب بودن قانون. چراکه تمام فلاکت و مصیبت‌های وارده بر کشور و مردم از جانب حلقه بسته مسئولین همه فامیل بیکفایت، و بی‌قانون است. تنها نیاز ایران و ایرانیان خسته، قانون و اجرای قانون است، که البته افراد دارای قدرت و خواهان ثروت نفعی از قانون نمی‌برند، و وای بر آن روزی که ملت خسته خود بخواهند قانون‌گریزان و چپاولگران کاخ‌نشین را در اتومبیل‌های میلیاردی‌شان مجازات کنند.

باتری ویلچر

چند وقتی بود که مدام شارژ باتری ویلچرم در مسافت کمتر و کمترتری تمام میشد. اولین‌بار که برای خرید باتری نو زنگ‌زدم و قیمت گرفتم، باتری خارجی جفتش ۴۰۰هزار تومان بود. اونقدر معطل کردم که باتری خارجی نایاب شد. سه هفته پیش خواستم صباباتری بگیرم برای ویلچر جفتی۶۰۰هزار تومان، اما باز نشد بروم. بالاخره هفته پیش رفتم باتری گرفتم جفتی۷۰۰هزار تومان، البته باتری‌های کهنه‌ی ویلچر خودم را شرکت برداشت و مبلغ ۱۰۰هزار تومان از مبلغ پرداختیم کم کرد.

پسرفت: چهل سال است پول ملی در سراشیب سقوط است، این درحالی است که مسئولین میگویند مردم خوشحال باشند که این همه خوشبختی و آرامش محاله، البته نمی‌گویند برای کدام دارو دسته خوشبختی و آرامش برقرار است. ۴۰سال است هر روز مسئولین می‌گویند کمی دیگر استقامت کنید دشمن نابود میشود، نیم قرن شده استقامتمون، عمرمون درحال استقامت فنا شد، یک روز خوش و آرام را تجربه نکردیم، یک روزی نبود که تلویزیون اخبار شادی آفرین پخش کند، همواره اخبار بد و بدتر بوده، دزدی پشت دزدی و دروغ پشت دروغ و دروغگو دشمن خدا است، مردم که هیچ.

موفقیت فاز انسانی سلول درمانی نخاع

محققین اعلام کردند که فاز یک مطالعه‌ای بالینی و انسانی مبنی بر پیوند سلولهای بنیادی عصبی به بیمارانی که دچار آسیب نخاعی بودند، منجر به بهبودی قابل توجه سه چهارم بیماران شده است و عوارض جانبی نیز ایجاد نکرده است. هدف اولیه از انجام این مطالعه بالینی ارزیابی بی‌خطر بودن سلولهای بنیادی بوده است و با توجه به نتایج بدست آمده هیچ گونه مشکلی نیز در بیماران مشاهده نشده است. نتایح این مطالعه نشان داده است که استفاده از این سلول درمانی برای بیماران موثر و بی خطر بوده است. در این مطالعه بالینی محققین از رده سلولهای بنیادی عصبی مشتق از طناب نخاعی انسانی استفاده کردند. چهار بیمار آسیب نخاعی که بین یک تا دو سال از ضایعه نخاعی‌شان به ناحیه مهره سینه T2-T12 می‌گذشت، متحمل ۶ تزریق سلولی شدند و در هر مرتبه ۲/۱ میلیون سلول بنیادی عصبی را دریافت کردند. ارزیابی‌های ۱۸ تا ۲۷ ماهه بعد از پیوند، چشم گیر نبود اما ترغیب کننده بود. آنالیز عملکرد حسی و حرکتی بیماران و هم چنین نتایج الکتروفیزیولوژی منجر به بهبودی قابل توجه در سه نفر از چهار بیمار شد. تعداد بیمار مورد مطالعه در این کارآزمایی زیاد نبود اما محققین را راضی به انجام مطالعه بیشتر در این زمینه کرده است. منبع

پاپوش: دوستان نخاعی هرگز در این توهم نباشند که روزی با درمان می‌شوند همان شخص سالم روز قبل از آسیب نخاعی. بدانید آسیب نخاعی همسان در دو فرد عوارض بسیار متفاوتی دارد و اصلا قابل قیاس نیست. من در بیمارستان، جانبازی را دیدم که ضایعه نخاعی گردنی بود اما فقط از مچ پا به پایین مشکل حس و حرکت داشت. شبکه دو سیما در روز ۱۶خرداد در برنامه‌ی آدم‌‌های خوب شهر، میزبان این فرد نخاعی بود که با عصا حرکت می‌کند‌(فیلم۵۰مگ)، یاد دارنده مدال طلای دوچرخه سواری کشور جناب منصور حیدری با همین شرایط افتادم.

نکاتی از سخنان رهبر در مشهد

نکاتی از سخنرانی رهبر در مشهد
در کشور ما استعدادها و ظرفیّتهای بسیار گسترده‌ای وجود دارد که تاکنون از آنها استفاده نشده است؛ اگر استفاده بشود، وضعیّت کشور بمراتب پیش خواهد رفت و بهتر خواهد شد.
شعارها و ارزشهای اصلی اینها است: استقلال، آزادی، مردم‌سالاری، اعتماد به نفس ملّی و خود‌باوری ملّی، عدالت، و برتر و بالاتر از همه‌ی اینها تحقّق و پیاده شدن احکام دین و شریعت در کشور؛ این شعارها با همان طراوتِ اوّل حفظ شده است.
امروز کشور از استقلال برخوردار است
قبل از انقلاب، ضریب جینی بالای ۵۰ بوده است؛ در سال ۹۴ ضریب جینی در کشور ۳۸ بوده است؛ یعنی ما این‌ مقدار فاصله‌ی ۵۰ و ۳۸ توانسته‌ایم فاصله‌ی طبقاتی را کم کنیم.
سرانه‌ی ناخالص ملّی نسبت به دوران قبل از انقلاب، تقریباً به دو برابر رسیده است،
ما در موجودی نفت و گاز بر روی هم، در دنیا اوّلیم؛ یعنی هیچ کشوری به‌قدر ایران عزیز ما مجموعاً نفت و گاز ندارد؛ در گاز اوّل، در نفت چهارم و در مجموع اینها حجم مجموع نفت و گاز- اوّل در همه‌ی دنیا هستیم. به‌علاوه‌ی فلزّات فراوان و باارزش، مراتع، جنگلها و امکانات فراوان دیگر. اگر از این ظرفیّتها استفاده بشود، اقتصاد ایران در میان بیش از دویست کشور جهان، بین دوازده کشور اوّل قرار خواهد گرفت؛
به نظر من مهم‌ترین چالش کشور ما یک چالش ذهنی است،
بعضی از افرادی که در بخشهای مختلف مسئولند، متأسّفانه دچار تنبلی و کم‌کاری بوده‌اند و هستند. وضع کشور اقتضا میکند کار پُرتوان و پُرتلاش را؛ مسئولین و مدیران در هرجا که هستند، بایستی تلاش را افزایش دهند.
یکی از موانعی که موجب شده ما از این ظرفیّتها استفاده نکنیم، اعتماد کردن به نسخه‌ی بیگانگان بوده.
یکی از موانع پیشرفت ما، قبیله‌گرایی سیاسی یا جناحی است؛
یکی از مشکلات ما، عدم مبارزه‌ی جدّی با فساد است.
یکی از مشکلات ما اشرافیگری است. اشرافیگری متأسّفانه از طبقات بالا سرریز
همه‌ی مشکلات کشور قابل حل است؛ ما در کشور هیچ مشکلی که قابل حل نباشد نداریم؛ هیچ مشکلی که کلید آن و حلّ آن دست بیگانه‌ها باشد نداریم. همه‌ی مشکلات کشور قابل حل است، کلیدش هم دست خود ملّت ایران و مسئولین کشور است.
انقلاب با قدرت، با حفظ شعارها و با برافراشته بودن پرچم‌های اصلی، همچنان دارد به پیش میرود.
جوانان ما در همه‌ی میدانها سرمایه‌ی امید کشورند؛ جوانان خیلی با ارزشند. در صنایع برتر، جوانها هستند که مشغول فعّالیّتند؛ در مسائل فرهنگ و هنر، جوانها هستند که مشغول فعّالیّتند؛ در نظامیگری و فرماندهی، جوانها هستند که نقش‌آفرینی میکنند؛ در مدیریّت هم هرجا جوانها باشند، مدیریّت، مدیریّت با‌نشاط‌‌‌‌ تری خواهد بود.
دشمن امیدوار بود نسل سوّم انقلاب و نسل چهارم انقلاب از انقلاب روگردان بشوند، ولی امروز گرایش و پایبندی نسل سوّم و چهارم انقلاب به انقلاب و علاقه‌مندی عمیق و پخته‌ی آنها به انقلاب، از نسل اوّل اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.
بنده عرض میکنم همه‌ی مشکلات، به توفیق الهی و به هدایت الهی، به دست جوانهای ما قابل حل است
پسوند: با راننده تاکسی و میوه فروش و پارچه فروش و نانوا و بنا و هرکس که حرف میزنم، درد مملکت را خوب می‌دانند و لعنت می‌کنند آنان که چنین وضعیتی را به وجود آوردند.

شکار بیمار

جلوی یکی از بیمارستان‌های مهم تهران با ویلچر از پل روی جوی آب کنار خیابان وارد پیاده‌رو شدم. برای خواندن تابلو بیمارستان اندکی درنگ کردم که مردی پیش آمد و از ویلچرم پرسید، در بین گفتگو فرد دیگری رسید و داخل بحث شد و پرسید: چرا روی ویلچری؟ مادرزاد معلول بودی؟ گفتم: نه تصادفی هستم، نخاعم آسیب دیده. فوری پرسید: میزان ضایعه چقدر بوده؟ ضایعه جزِئی بوده یا قطع کامل؟ گفتم: هیچ فرقی نداره، ضایعه نخاعی جزِئی با قطع کامل نخاع هردو نتیجه و عوارض یکسانی دارند. گفت: نه ضایعه باشه قابل درمانه. یه نگاه بهش کردم، گفتم: من نظامی و پزشک هستم، شما چطور میگی نخاع قابل درمانه!؟. دو مرد بهم نگاهی انداختن و بدون حرفی رفتن کمی دورتر ایستادند.

ته‌بندی: در منزل وقتی کمی به این ماجرا فکر کردم به این نتیجه رسیدم که آن دو مرد شکارچی بیمار بودند. از این افراد جلوی بیمارستان‌ها و داروخانه‌های مهم زیاد هستند. این شکارچی‌ها افراد درمانده و درحال غرق شدن را شناسایی و به سادگی آنها را سرکیسه می‌کنند. دوستان هرکس ادعای درمان نخاع آسیب دیده را کرد شک نکنید که شیادی است در جستجوی سود بردن از افراد ساده لوح. مراقب باشید خر نشید.

داستان سرایی برای امیرفرهاد

گاهی امیرفرهاد میاد پیشم و میخواد عکس‌های توی کامپیوتر را ببینه، منم عکس‌هایی را که برای بک‌گراند کامپیوتر جمع کردم را بهش نشون میدم. گاهی در هنگام دیدن عکس‌ها امیرفرهاد میخواد که عکس‌ها را براش توضیح بدم، منم با هر موضوع عکس یه داستان درست میکنم و براش تعریف میکنم. توی داستان‌هام عکس‌ها را توضیح میدم و نکته‌های مهم اخلاقی و تربیتی و اونچه را که دوست دارم که بهش توجه داشته باشه را می‌گنجانم و در قالب داستان اون عکس‌ها براش توضیح میدم. مثلا یه داستانی که براش تعرف کردم از روی عکس درخت‌های کوچک و بزرگ و درخت‌ها در فصل‌های مختلف بود. اسمش را گذاشتم قصه درخت بخشنده و مهربان. یه داستان دیگه که خیلی هم دوست داره قصه‌ی آسیاب بادیه که این داستان خودش ده تا داستان تو دلش داره و وقتی این داستان را براش تعرف میکنم اونقدر از این داستان به اون داستان میریم که فوری خسته میشه و خوابش میبره. در این داستان کارکرد آسیاب بادی را براش توضیح کامل میدم ، قصه آقای کشاورز که گندم می‌کاره و بعد برداشت، گندم‌ها را میده آقای آسیابان تا اونها را آرد کنه بده آقای نانوا و….قصه ادامه پیدا میکنه و میرسه به فرزندان شخصیت‌های داستان که همه درس میخونن و میرن دانشگاه و هرکدام شغلی برای کمک به خانواده و مردم انتخاب می‌کنند. مثلا پسر بزرگ آقای آسیابان و آقای کشاورز که با هم دوست بودند و تو کارها به پدرانشان کمک میکردند از کار سخت و زیاد و خسته کننده پدرانشان ناراحت بودن برای همین تصمیم گرفتن که اونقدر درس بخونن که بتونن کار پدرانشون را آسان کنند. اونها درس خوندن و پسر آسیابان دکتر مکانیک شد و یه آسیاب‌بادی جدید ساخت که برق تولید میکرد و برق آسیاب را می‌چرخاند و اینطوری آسیاب می‌تونست گندم زیادی را آرد کنه و پسر کشاورز هم دکترای کشاورزی گرفت و کشاورزی باباش را مکانیزه کرد و …..

پیآمد: اوایل که برای امیرفرهاد قصه می‌گفتم اونقدر مغزم خسته میشد که خودم تا ته قصه ده بار خوابم میبرد.

سیگنال های مایع مغزی نخاعی رفتار سلول های بنیادی را در مغز کنترل می کنند

برای امیرسام ۲

داستان سام وزال

سام نریمان یکی از پهلوانان بزرگ ایران زمین بود. او سال‌ها بود که انتظار می‌کشید و در دلش آرزو می‌کرد که فرزندی داشته باشد. خدای بزرگ آرزوی او را برآورده کرد و همسرش پسری به دنیا آورد. امّا … وقتی که این فرزند به دنیا آمد همه ازدیدن آن بچه  تعجب کردند. فرزند سام بسیار زیبا بود، اما تمام موهایش سفید بود. کسی جرأت نداشت که به سام پهلوان خبر دهد که فرزند او پیر به دنیا آمده است. در آن زمان هنوز کسی چنین چیزی ندیده بود. کودک دایه‌ای داشت که خیلی شجاع بود. ترس را کنار گذاشت و به او گفت: ای سام پهلوان!  مبارک باشد! به شما مژده می‌دهم که آن چیزی را که از خدا می‌خواستی به تو داده است. فرزند شما بدنی مثل نقره دارد و صورتش مثل بهشت است. او هیچ مشکلی ندارد و سالم است، فقط … فقط موهایش سفید است و .. سام از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شد. به سوی بچّه رفت و او را دید، کودک صورتی سرخ و زیبا داشت امّا موهایش مانندبرف سفید بود. با دیدن او از زندگی ناامید شد. از حرف‌هایی که ممکن بود پهلوانان دیگر پشت سرش بزنند ترسید. خشمگین شد. او با خود گفت: این کودک مانند بچه‌ی یک انسان نیست، او چشم‌هایی  سیاه مانند شیطان دارد، اگر پهلوانان دیگر بیایند و این بچه را ببینند به آنها بگویم که این بچه‌ی دیو مال کیست؟ سام دستور داد که کودک را ببرند و تا می‌توانند از آن جا دورش کنند. کوهی بسیار بلند در اطراف آن جا بود که البرز نام داشت. سربازان سام کودک را در پایین کوه رها کردند و رفتند. کودک بی گناه شب و روز در آن جا افتاده بود وگریه می‌کرد. در آن کوه پرنده‌ای به نام سیمرغ زندگی می‌کرد. روزی سیمرغ برای پیدا کردن غذای فرزندانش به پروازدر آمد. کودک شیر خوار را دید. خدای بزرگ در دل سیمرغ محبت آن کودک را جا داد و او به فکر خوردن بچه نیفتد. او بچه را با چنگال هایش گرفت و به لانه‌ی خودش برد.  او آن کودک را مانند فرزندان خودش بزرگ کرد. آن کودک در آنجا رشد کرد و بزرگ شد و تبدیل به مرد نیرومندی گشت. او مثل پهلوانان بزرگ شده بود و همان طور که هیچ خوب و بدی در جهان پنهان نمی‌ماند نام این پهلوان قوی هم در اطراف به گوش همه رسید. شبی از شب‌ها سام پهلوان که خوابیده بود در خواب دید که مردی سوار براسب پیش او آمد و به او مژده داد که فرزندی که تو از پیش خودت دور کردی  تبدیل به یک مرد نیرومند شده است. سام وقتی از خواب بیدار شد با خود فکر کرد که آیا ممکن است فرزندش بعد از این همه سال زنده باشد؟ بزرگان و پیران  به او گفتند: تو در برابر هدیه‌ای که خداوند به تو داد ناشکری کردی و تنها به خاطر موی سفیدش او را دور انداختی. حالا تو باید برای پیدا کردن او تلاش کنی. از خدا  خواهش کن که تو راببخشد. سام به سوی کوه البرز رفت و به جست و جو پرداخت تا شاید دوباره فرزندش را پیدا کند. او در بالای کوه لانه‌ی سیمرغ را دید. مرد جوانی را دید که در اطراف آن لانه رفت و آمد می‌کند. آن مرد بسیار به سام شبیه بود. سام فهمید که این مرد فرزند خودش است. سرش را بر زمین گذاشت و از این که هنوز فرزندش زنده بود خدا را شکر کرد. خدای بزرگ در آن کوه دورافتاده  آن کودک را زنده نگه داشته بود و این  نشان می‌داد که خدا چه قدر توانا است. سیمرغ وقتی آن انسان‌ها را پایین کوه دید فهمید که چه کسانی هستند و به دنبال فرزند سام آمده‌اند. به او گفت: ای کسی که در این آشیانه رنج فراوان برده‌ای، من مانند یک مادر تو را بزرگ کردم. تو را دستان نام گذاشتم چرا که پدرت با تو دستان و بندی برای خود ساخته بود و اسیر بدی‌ها شده بود. پدرت پهلوان بزرگی است و آمده تا تو را با خود ببرد، حالا من باید تو را بردارم و پیش پدرت ببرم. این پر من را همیشه همراه داشته باش، اگر هر زمان سختی برای تو پیش آمد آن را آتش بزن من ظاهر می‌شوم و به تو کمک می کنم. دستان از شنیدن این حرف‌ها خیلی  غمگین شد و اشک به چشمش آمد. سیمرغ با ناراحتی دستان را برداشت و پرواز کرد و او را به سلامت پیش پدرش آورد. سام وقتی فرزندش را دید شروع به گریه کرد. سرش را در برابر سیمرغ پایین آورد و از او تشکّر کرد. سام سر تا پای فرزندش را نگاه کرد و دید که او چه پهلوان نیرومندی شده است. به فرزندش گفت: ای فرزند من، با من مهربان باش. من را ببخش واز گذشته یادی نکن. با خدای بزرگ قرار گذاشته‌ام که دیگر هیچ وقت با تو نا مهربانی نکنم. همیشه در برابر خوب و بد از تو نگهداری کنم. از این به بعد هر کاری تو بخواهی می‌کنم. آن وقت لباس پهلوانی برتن او کردند و از کوه پایین آمدند. سام نام دستان را زال گذاشت. همه‌ی مردم از شنیدن خبر پیدا شدن فرزند سام خوش حال بودند و شادی می‌کردند، و این گونه بود که به خواست خدای دانا و توانا زال به آغوش پدرش بازگشت.

حیا کن، رها کن

چند سالیه از واژه فاخر در نقد و برسی فیلم و سریال‌ها استفاده میشه.

در فرهنگ واژگان چنین معنی‌ای برای فاخر آورده شده:

بهترین از هر چیز، گرانمایه ، پرقیمت، گرانبها، نفیس، باشکوه، عالی، فخرکننده. حالا متضاد فاخر چی میشه…..؟؟

پاسخ این سوال را با ذکر دو نمونه عرض میکنم:

بنظر من خندوانه یک سریال فاخر بود. و سریال‌های اخیر مهران مدیری: درحاشیه یک و دو، عطسه و …. نمونه‌های متضاد فاخر یک برنامه‌ی تلویزیونی بودند.   

پیآمد: در بین اهالی فوتبال شعاری پرکاربرد وجود دارد: (حیا کن، رها کن) که کاربردی دوگانه دارد، بنظر من استفاده از این شعار برای ساخت سریال‌هایی مثل: درحاشیه یک و دو، عطسه و …. ، کاملا سازنده و فاخرانه و لازم است.

سریع و راحت ثروتمند شوید

یکی از قدیمی ترین روش هایی که از زمان‌های بسیار دور تا به امروز برای نفوذ به ضمیر ناخودآگاه و ارسال سیگنال‌های مورد نظر به ضمیر ناخودآگاه، برای خلق تغییرات مطلوب و ایده‌آل در زندگی، مورد استفاده قرار میگرفته، استفاده از عبارت‌های تاکیدی مثبت بوده است. عبارت‌های تاکیدی در صورتی که به صورت صحیح طراحی شوند، می‌توانند بسیار موثر و تاثیرگذار ظاهر شده و با تمرین و تکرار نتایج خارق العاده و دور از تصوری را برای شما به همراه آورند. پیشنهاد می‌شود اگر تمایل دارید تا با استفاده از قدرتمندترین، حساب شده‌ترین، تاثیرگذارترین و طلایی‌ترین عبارت‌های تاکیدی در حوزه کسب ثروت و موفقیت مالی، ذهن خود را برای دستیابی سریع و راحت به ثروت حلال برنامه ریزی کنید، فایل سی روز با عبارت های ثروت ساز را دانلود کرده و هر روز، هر زمان که فرصت داشتید به تکرار به این فایل بسیار ارزشمند گوش داده تا به راحتی و در سریع ترین زمان ممکن ذهن خود را برای خلق دستاوردهای بزرگ مالی برنامه ریزی کنید. فایل صوتی سی روز با عبارت‌های ثروت آفرین، ریشه‌ای‌ترین و اصلی‌ترین باورهای شمارا که تا این لحظه اجازه ثروتمند شدن را به شما نمی‌داد، هدف گرفته و با جملاتی طلایی که مطابق با زبان ضمیر ناخودآگاه شما طراحی شده، باورهای پول ساز و ثروت آفرین را در ناخودآگاه شما حک می‌کند، تا بتوانید سریع‌تر، راحت‌تر و با صرف زمان و انرژی به مراتب کمتر، دستاورهای مالی خارق العاده‌ای را به زندگی خود جذب کنید. لطفا توجه داشته باشید که هر چه بیشتر به این فایل صوتی قدرتمند گوش دهید، نتایج خارق العاده‌تری را کسب خواهید کرد، نتایجی که واقعا شما را در حوزه‌ی مالی زندگی‌تان انگشت به دهان خواهد گذاشت! منبع

دانلود رایگان فایل صوتی سی روز با عبارت‌های ثروت ساز

پیوست: تکنولوژی برنامه ریزی هدفمند مغز و فکر و ذهن واقیتی اثبات شده است. تلاش کنید مغزتان را در راستای اهداف خود برنامهِ‌ریزی کنید. با کمی جستجو در زمینه‌ی تکنولوژی فکر می‌توانید به دانش زیادی دست‌پیدا کنید. بعد مطالعه، از مطالب، ایده و الگو بگیرید و جمله‌های تاکیدی مثبت، مخصوص و سازگار و همسو با روحیه و اهداف خودتان را تدوین کنید و اونها با صدای بلند بخونید و با ضبط صوت گوشی صداتون را ضبط کنید و در هر زمان و هر مکان اونها را گوش کنید تا در ضمیر ناخودآگاه‌تان حک شوند.


مستند دوبله فارسی راز
دانلود با لینک مستقیم حجم: ۶۸۹ مگابایت
رمزفایل فشرده
www.melidownload.com

چرا وبلاگ ۷۰روز بروز نشد!؟

سلام محضر دوستان گرامی
مدتی بود که وبلاگ به روز نمی‌شد. دلیل این امر مشکل شخصی بنده نبود، بلکه مشکلی بود که شخص بنده با تغییرات در بخش مدیریت وبلاگ ایجاد نمودم و موجب انفجار بنیادی در بخش داخلی وبلاگ شدم، کلا وبلاگ را از داخل پوکوندم و هرگونه دسترسیم به بخش مدیریت غیر ممکن شد. بعد تماسهای متعدد، بالآخره آقا ابراهیم مدیر متخصص و متعهد و خستگی‌ناپذیر
سایت اسپیشال با جهد و تلاش بی‌پایان، بر آن مشکل فنی که این جانب موجب شده بودم چیره شدند و وبلاگ را به حال عادی برگرداندیندند.

ته‌بندی: در مدتی که وبلاگ به روز نمیشد اتفاق‌‌هایی رخ داد که به مرور عرض خواهد شد. یکی از این اتفاق‌ها مصاحبه گونه‌ای با بنده بود که در روزنامه همشهری منتشر شد. نویسنده روزنامه‌ی همشهری با خواندن وبلاگ‌های آشنایی با یک معلول قطع نخاع و البته گفتگو تلفنی با بنده، با برداشتی آزاد، مصاحبه‌ای روزنامه و خواننده پسند را منتشر نمودند. در ادامه اصل مطلب منتشر شده را بخوانید: به خواندن ادامه دهید