موفقیت فاز انسانی سلول درمانی نخاع

محققین اعلام کردند که فاز یک مطالعه‌ای بالینی و انسانی مبنی بر پیوند سلولهای بنیادی عصبی به بیمارانی که دچار آسیب نخاعی بودند، منجر به بهبودی قابل توجه سه چهارم بیماران شده است و عوارض جانبی نیز ایجاد نکرده است. هدف اولیه از انجام این مطالعه بالینی ارزیابی بی‌خطر بودن سلولهای بنیادی بوده است و با توجه به نتایج بدست آمده هیچ گونه مشکلی نیز در بیماران مشاهده نشده است. نتایح این مطالعه نشان داده است که استفاده از این سلول درمانی برای بیماران موثر و بی خطر بوده است. در این مطالعه بالینی محققین از رده سلولهای بنیادی عصبی مشتق از طناب نخاعی انسانی استفاده کردند. چهار بیمار آسیب نخاعی که بین یک تا دو سال از ضایعه نخاعی‌شان به ناحیه مهره سینه T2-T12 می‌گذشت، متحمل ۶ تزریق سلولی شدند و در هر مرتبه ۲/۱ میلیون سلول بنیادی عصبی را دریافت کردند. ارزیابی‌های ۱۸ تا ۲۷ ماهه بعد از پیوند، چشم گیر نبود اما ترغیب کننده بود. آنالیز عملکرد حسی و حرکتی بیماران و هم چنین نتایج الکتروفیزیولوژی منجر به بهبودی قابل توجه در سه نفر از چهار بیمار شد. تعداد بیمار مورد مطالعه در این کارآزمایی زیاد نبود اما محققین را راضی به انجام مطالعه بیشتر در این زمینه کرده است. منبع

پاپوش: دوستان نخاعی هرگز در این توهم نباشند که روزی با درمان می‌شوند همان شخص سالم روز قبل از آسیب نخاعی. بدانید آسیب نخاعی همسان در دو فرد عوارض بسیار متفاوتی دارد و اصلا قابل قیاس نیست. من در بیمارستان، جانبازی را دیدم که ضایعه نخاعی گردنی بود اما فقط از مچ پا به پایین مشکل حس و حرکت داشت. شبکه دو سیما در روز ۱۶خرداد در برنامه‌ی آدم‌‌های خوب شهر، میزبان این فرد نخاعی بود که با عصا حرکت می‌کند‌(فیلم۵۰مگ)، یاد دارنده مدال طلای دوچرخه سواری کشور جناب منصور حیدری با همین شرایط افتادم.

دریای خلیج فارس

در دید و بازدید نوروزی، در منزل وزیر جنگ(مادرزن)، فرمانده ستاد مشترک نیروهای مسلح(خواهرزن) نیز با فرزندانش حضور داشتند. پسرخاله‌ی پسرم که در بوشهر مشغول خدمت سربازیست بهم گفت: اون چیزی را که بهم سفارش‌داده بودی را آوردم. اول کمی گیج شدم!؟ چیزی یادم نبود. کلی فکر کردم تا یآدم آمد که قبلا خواسته بودم وقتی میآد مرخصی برام اندازه یک بطری آب معدنی، از آب خلیج فارس بیآورد. گفتم: آب دریا آوردی!؟ گفت: تا اونجایی که امکان داشت رفتم داخل دریا و از آب تمیز دریا برداشتم و آوردم. این کارش بسیار غافلگیر و خوشحالم کرد، چراکه براش مهم بودم و بیادش بودم، و اینکه الان یه بطری از آبی را در خانه دارم که در خانه هیچکس یافت نمی‌شود. حتما از آب دریا خواهم نوشید، حتما با مقداری از اون دوغ خلیج فارسی درست می‌کنم و می‌نوشم. و حتما در زمان مناسب درب بطری را باز میکنم تا خانه پر از انرژی دریای خلیج فارس شود.

ته‌بندی: گذشتگان که امکانات کافی نداشتند گفته بودن: آب دریا را اگر نتوان کشید…….هم به قدر تشنگی باید چشید.

سال جاری و آتی

چند روز دیگه زمستان و ننه سرما با تحویل سال جاشون را به بهار خانم دخترزیبای عمونوروز میدن. چند روزی هست که طبیعت به استقبال بهار رفته و درختاها سبز و شکوفا شدن. نونهال توی باغچه منزل ما دو شکوفه داده، به احتمال قریب به یقین نوید دوقلویی در سال آتی باشد. در شش ماه دوم سال جاری مدام بیمار و سرماخورده بودم، هنوز هم مقدار متنابهی از ویروس‌های بی‌شخصیت مشغول آزار و اذیت من و پسران هستند. بیماری اونقدر منو خوار و ذلیل کرد که بنا به توصیه‌های سلامت محور همسرم، برای تقویت سیستم ایمنی بدنم، برخلاف رویه‌ی ۴۶ ساله‌ی عمرم، شروع کردم به پیاز خوردن. بی‌شک خوردن پیاز بزرگترین دستاورد تمام عمرمن بوده.

پایانه: بدین وسیله موفقیت مدیران سببی و نسبی با بصیرت نظام را در مدیریت موفق کلیه‌ی چالش‌های پیش‌رو در رسیدن به منویات و مکنونات قلبی‌شان: دزدی و اختلاس، رانتخواری، رباخواری رسمی، قاچاق، حقوق و املاک نجومی، قراردادهای سوری، واردات دارو، واردات خودرو میلیاردی، دکل نفتی، کشتی نفت کش، کوه دنا، استیضاح، انرژی هسته‌ای، هدفمندی و دلار ۴۸۰۰ تومانی بدون جمشید و ……….خدایا در سال آتی کشورم را رها کن از شر: نادانی، خرافات و خرافه پرستی، فقر، فساد، دروغ، ریا، خشکسالی و مدیران ناشایسته و نابجا

حادثه

چند روز پیش، نه، چند شب پیش از مهمانی برگشتیم خانه، ساعت۱۲ رسیدیم پشت درب منزل، همین که خواستند با کلید درب منزل را باز کنند بانگ برآمد که: ای‌دآاااد، کلید توی قفل شکست. تلاش یک‌ساعته برای بیرون کشیدن کلید شکسته جواب نداد. نرده دور دیوار منزل هم اجازه نمیداد کسی از بالای دیوار وارد منزل بشه. در نهایت به منزل پدرم رفتیم و شب را آنجا خوابیدیم. شب سخت و غیر قابل تحملی بود، تا صبح چشم بر هم نگذاشتم و مدام به اون دوست نخاعیم فکر میکردم که زنش بخاطر طلاق گرفتن مهریه‌اش را بخشید و طلاق گرفت و فرزند و پسرعمه‌اش را رها کرد و رفت و بعد برای دریافت مهریه شکایت کرد و قانون هم دوست نخاعیم را بازداشت کرد و یک شب او را روی ویلچر در بازداشتگاه زندانی نمود. قانون‌ برای قشر ضعیف جلاد و برای زر و زور مندان غلام است.

پیوست: تسلیت میگم به خانواده‌های آتش‌نشانان عزیز ازدست داده در پلاسکو

آرزو سلامتی تا هنگام نجات دارم برای افرادی که هنوز زیر آوار زنده هستند

عرض تاسف برای خانواده‌های مال‌باخته پلاسکو

تسلیت به ملت برای برخی رفتارها که زیاد حرفش زده شده

من و پلاسکو خرداد ۱۳۹۰

احیای توانایی حرکت در آسیب نخاعی

در مارس گذشته، کریستوفر بوسن که یک فرد ۲۱ ساله است به دلیل یک حادثه رانندگی دچار ترومای شدید و آسیب دیدگی از ناحیه گردنی نخاع شد و به همین دلیل توانایی حرکتی را از این ناحیه به پایین از دست داد و حتی برای تنفس نیاز به دستگاه‌های کمکی دارد. در طی روند درمانی، پزشکان تقریبا از بهبودی وی ناامید شده بودند تا این که گزینه سلول درمانی پیش آمد. آنها از درمانی جدید استفاده کردند که شامل سلولهای پیش ساز اولیگودندروسیتی است که مشتق از سلولهای بنیادی جنینی است. سلولهای پیش ساز اولیگودندروسیتی، سلولهای میلین سازی مغز و نخاع هستند که به عملکرد سلولهای عصبی کمک می‌کنند. نتایج مطالعات پیش درمانگاهی در مورد این محصول نشان داده است که می‌تواند وسعت ناحیه آسیب دیده را کاهش دهد و لایه میلین پوشاننده سلولهای عصبی را احیا کند، فاکتورهای را برای تحریک رشد سلولهای عصبی تولید می‌کند و موجب رگزایی بهتر و بیشتر در ناحیه آسیب دیده می‌شود. استفاده و تزریق منجر به این شده است که کریستوفر بوسن ۲۱ ساله توانایی‌های حرکتی دستان و بازوانش را بدست آورد و فرایند تنفسی وی نیز به صورت مستقل و بدون نیاز به سیستم‌های کمکی صورت گیرد. در واقع استفاده از این نوع سلول درمانی، کیفیت زندگی کریس را بهبود بخشیده است.منبع
پاپوش:
رفتم از عابربانک پول گرفتم، موقع برگشت راننده‌ای داشت ماشینش را جلوی پلی که باید از روش رد می‌شدم پارک می‌کرد. وقتی راننده رسید به من، بهش گفتم: حالا من چیکار کنم؟؟ راننده گفت: میخواهی بری؟ گفتم: نه اومد اینجا خاله بازی کنم.

طیف وسیعی از کاربردها برای سلول های بنیادی پرتوان

قابل توجه علاقه‌مندان آشپزی: کانال تلگرام آموزش آشپزی @LazizHA با بیش از هزار ویدئو کلیپ آموزشی بسیار کم حجم، برای تهیه‌ی لذیذترین غذاها:https://telegram.me/LazizHA

وجدان درد کودکانه

چند روز پیش که امیرفرهاد را برده بودم پارک، یهو گریه کنان اومد پیشم و گفت: یه دختره رو سُرسُره نشست روی دستم. امیرفرهاد اومد بالای ویلچر، بغلم کرد و یکم گریه کرد و گفت: بریم خونه بابابزرگ. لذت بودن در منزل بابابزرگ برای امیرفرهاد بیشتر از بودن در پارکه.

دیروز با خواهرزاده‌ام و امیرفرهاد رفتیم پارک. تو راه رفتن به پارک خانمی اومد طرف ما، رو به خواهرزاده‌ام کرد و گفت: خانم چند روز پیش دختر من رو سُرسُره پسر شما را هُل داده و نشسته رو دستش و بچه‌ی شما گریه کرده و رفته. خانمه گفت: از اون روز تا حالا دختر من گریه میکنه و میگه: نکنه اون پسره منو نفرین کنه و من نمره‌هام صفر بشه. خانمه که برای افطارشون نان سنگک گرفته بود یه تکه نان داد به امیرفرهاد و ازش معذرت خواهی کرد و رفت. انگار خانمه هم دوست نداشت دخترش صفر بگیره.

پسوند: دعای همه روزه من اینه که خدا به هرکس که خواهان فرزند است، فرزندانی سالم و صالح عنایت کند. البته سالم بودنش با خداست و صالح بودنش با ما.






 

 

 

پیروزی با استقلال

پسرم امیرفرهاد الان دوسال و هشت ماه سن داره. دیروز بردمش پارک و ازش خواستم تنهایی بره تو زمین‌بازی و با بچه‌ها بازی کنه. اول گفت: نمیرم، چون اولین بارش بود که میخواست تنهایی بره بازی. با کمی تشویق رفت بسوی زمین بازی هنوز چند متر ازم دور نشده بود که برگشت طرفم و اومد کنارم و گفت: جایی نری‌هآاا، همینجا بمون. گفتم: چشم پسر قشنگم، شما نگران نباش، من همینجا میمانم و مراقب شما هستم. با اطمینان از حضور من، ازم دور شد و اینبار دوبرابر قبل ازم دور شد، اما باز بسرعت بطرفم برگشت. دوباره بهم گفت: بابا جایی نری‌هآاا، همینجا بمون تا من بیام. گفتم: چشم عزیزم، شما نگران نباش، من از اینجا مراقب شما هستم. این دورتر رفتن و بازگشتن بسوی من و اطمینان پیدا کردن از حضور من مرتب تکرار شد و هر بار پسرم دورتر میرفت و برمیگشت. قبلا در یک فیلم آموزشی دیده بودم این رفتار کودک را که با حس حضور پدر یا مادرش آهسته و کم کم از اونها دور میشه و به دورتر میره و نم نم برای زمان بیشتری دوری والدینش را تحمل میکنه.

پاپوش: منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قرب است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات. در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شکری واجب. خدای مربانم کرور کرور سپاس گزارم. (کرور ایرانی برابر با نیم میلیون یا ۵۰۰٬۰۰۰ می‌باشد)


شناسایی دلایل ژنتیکی بیماری عصبی آتاکسی مغزی نخاعی با استفاده از سلولهای بنیادی پرتوان القایی
عملکرد مناسب سلول های بنیادی نیازمند سولفید هیدروژن است

پتانسیل سلول های بنیادی در درمان آتروفی نخاعی عضلانی و بهبود نورون های حرکت

استفاده از سلول های بنیادی برای بازسازی موفقیت آمیز آسیب قشری نخاعی

هشدار کارشناسان در مورد توریسم سلول های بنیادی

نتایجی مثبت از پیوند سلول های بنیادی برای درمان ام اس

سیزده‌بدریه

سیزده‌بدر سال گذشته را با خانواده همسرم سپری کردیم. وقتی جمع را بی‌کار و کم انرژی یافتم، پیش خودم گفتم: الان وقتشه ملت را با دروغ ۱۳ به هیجان بیارم. از خودم پرسیدم: چه دروغی براشون جالبتر و هیجان انگیزتره؟؟ یهو زد به ذهنم و به رو به جمع گفتم: مشتولوق بدین تا یه خبر خوب و دست اول بهتون بدم. ملت گفتن: خبر را بده، مشتولوق هم تقدیم می‌کنیم. گفتم: مسرورم بهتون بشارت بدم که فرزندی دگر در راه داریم. همه پوزخندی زدند و گفتن: دروغ سیزده‌بدر بوووود،،، خیلی هم تابلو بود. خدا هم برای اینکه ثابت کنه حرف من دروغ نبوده، امیرسام را بما بخشید.

ته‌بندی: امسال سیزده‌بدر هم با خانواده همسر در هوایی سرد و بارانی در منزل جمع بودیم. همه مشغول فضای مجازی بودن و حرف دروغ ۱۳ را میزدند. گفتم: من الکی به شما رمز وای‌فای ندادم، از راه وای‌فای به گوشی همه کی‌لاگر منتقل کردم. همه گفتن: نه بابا، این دروغ سیزده‌بدره. گفتم: صبر کنید تا سال دیگه، اونوقت معلوم میشه دروغ بوده یا نه. امیرسام را یادتون رفته.

چرا وبلاگ ۷۰روز بروز نشد!؟

سلام محضر دوستان گرامی
مدتی بود که وبلاگ به روز نمی‌شد. دلیل این امر مشکل شخصی بنده نبود، بلکه مشکلی بود که شخص بنده با تغییرات در بخش مدیریت وبلاگ ایجاد نمودم و موجب انفجار بنیادی در بخش داخلی وبلاگ شدم، کلا وبلاگ را از داخل پوکوندم و هرگونه دسترسیم به بخش مدیریت غیر ممکن شد. بعد تماسهای متعدد، بالآخره آقا ابراهیم مدیر متخصص و متعهد و خستگی‌ناپذیر
سایت اسپیشال با جهد و تلاش بی‌پایان، بر آن مشکل فنی که این جانب موجب شده بودم چیره شدند و وبلاگ را به حال عادی برگرداندیندند.

ته‌بندی: در مدتی که وبلاگ به روز نمیشد اتفاق‌‌هایی رخ داد که به مرور عرض خواهد شد. یکی از این اتفاق‌ها مصاحبه گونه‌ای با بنده بود که در روزنامه همشهری منتشر شد. نویسنده روزنامه‌ی همشهری با خواندن وبلاگ‌های آشنایی با یک معلول قطع نخاع و البته گفتگو تلفنی با بنده، با برداشتی آزاد، مصاحبه‌ای روزنامه و خواننده پسند را منتشر نمودند. در ادامه اصل مطلب منتشر شده را بخوانید: به خواندن ادامه دهید

کتاب

چند وقته دارم کتاب سینوهه را میخونم، قبلا هم یه بار کتاب سینوهه را خوانده بودم، الان که میخونم خیلی جالب تره برام، زن یک پزشک فقرای مصر نوزادی را در سبدی روی نیل پیدا میکنه و بخانه میبره. زن و شوهر اسم بچه را سینوهه میگذارند و به مدرسه طب میفرستن. سینوهه به لطف سخت کوشی و غلامش پزشک معرفی میشه و بلاخره پزشک مخصوص فرعون میشه. سینوهه وقتی برای معالجه مادر فرعون به کاخ میره میفهمه که به احتمال زیاد فرزند فرعون پدر بوده. غیر از سرگذشت خود سینوهه در این کتاب سرگذشت و نحوه‌ی زندگی ملل مختلف را هم میخوانیم. این کتاب پر از پندهایی است که از ۴هزارسال پیش تا کنون هنوز کاربردی هستند، زیرا مردم این منطقه (خاورمیانه) هنوز همان مردم هستند. در این کتاب بسیار از جنگ و خونریزی فرقه‌ای و قومی گفته شده و الان هم دقیقا شاهد همون جنگ‌ها در بین فرقه‌ها و قوم‌ها هستیم. خواندن کتاب سینوهه خالی از لطف نیست.