نامزد کنون

بعد خواستگاریه انتحاریه ما، چند روزی تو منزل بهی‌اینا مراسم مخ زنون بوده، بهی میگفت: تا وقتی منزل بودم همه‌چیز خوب بود، اما وقتی میرفتم سرکار و برمیگشتم، مخالفت‌ها شروع میشد. خانواده‌ی بهی بهش میگفتن: اینها که اینهمه از زندگی پسرشون بد تعریف کردن وای به زندگی واقعیش!! خلاصه، اونقدر بهی و خانواده‌اش رو مخ هم رژه میرن و میان تا بالآخره به نتیجه میرسن. بهی پیامک زد: برای اینکه بدانی نتیجه خواستگاریت چیه، زنگ بزن به داداشم. با ترس و لرز زنگ زدم، آخه ماشالله داداش بهی بزرگ مردیه که یه کشیده به کسی بزنه طرف برای همیشه میخوابه، بعد مقدمه چینی یجورایی که درست یادم نمیاد پرسیدم: اجازه میدین مجددا با خانواده بخدمت شما برسیم؟ هنوز، بفرمایید، خوشحال میشیم، قدمتون روی تخم چ….گفتن داداش بهی تمام نشده بود که گفتم: پس با اجازه‌تون پنج‌شنبه ساعت‌پنج ما یک حلقه‌ هم بعنوان نشان میاریم که تقدیم کنیم. پنج‌شنبه بعد نهار و چای، لباس پوشیدم و  هدیه‌هایی را که خواهرهام (خدا خیر دنیا و آخرت را بهشون بده) زحمت خریدنشونو کشیده بودن را برداشتیم و ساعت سه از خانه خارج شدیم، باز به ترافیک خوردیم، خوشبختانه اینبار دیر نرسیدیم. هوا سرد بود و نم‌نم بارانی هم میبارید. جلوی درب منزل بهی‌اینا از ماشین آمدم روی ویلچر و وارد منزل‌شون شدیم. ابتدا با چای و شیرینی و میوه پذیرایی شدیم. برای روشن و گرم شدن موتور مجلس، شوهر خواهر بهی گفت صلوات بفرستیم، منم یکم نمک ریختم و گفتم دومی و سومی را هم بفرستید تا بهتر بریم سر سخن دوست که خوش است. خطاب به خانواده‌ی عروس گفتم: همونطور که قبلا خدمت بهی خانم عرض کرده بودم، من جهیزیه نمیخوام، اسباب زندگی و منزل را خودم تهیه میکنم، البته من سرمایه دار نیستم، یه‌مقدار اندکی پس‌انداز دارم که در اختیار بهی خانم میذارم، خودش با اون هر کار دوست داشت بکنه، میتونه همه را طلا بگیره، میتونه وسیله‌ی منزل بگیره، میتونه عروسی بگیره، کلا مدیریت مالی دست عروس خانم باشه. وقتی همه‌چیز بخیر پیش رفت، با کسب اجازه از والدین بهی، مادرم چادر سفید را انداخت رو سر بهی و حلقه‌ی نشانمو دستش کرد. بعد من از خانواده‌ی بهی خواستم که اجازه بدن بهی بیاد منزل ما تا بیشتر با هم آشنا بشیم و در مورد همه‌چیز با هم صحبت کنیم. اینطوری بود که من نامزد کرده برگشتم خانه.ادامه دارد………
پاپوش:
 با این اوضاع که پول ملی داره مدام ارزشش را در برابر طلا و پول‌های خارجی ازدست میده، همه داریم روز به روز فقیرتر از قبل میشیم، در این میان هستند افراد خجسته‌ای که بجای رانت خواری، فیلشون یاد ازدواج و خریدن اسباب منزل میکنه و پیه کابوس ازدست دادن کل پس انداز و زیر بار وام رفتن را به تن شون میمالن. 

۳۱ نظر

  1. مطلب ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۱۱:۳۲ ق.ظ

    سلام
    آقا تبریک می گم بالاخره دوماد شدین ان شاء اله خوشبخت بشین.یک کم از این جسارت و شجاعت هم واسه ما بفرستین که کم کم داریم پیر می شیم.راستی خانواده از اینکه با یه مطلقه ازدواج می کنین ناراحت نشدن یا یه حرفی چیزی؟
    البته واسه من که زیاد مهم نیست!
    راستی از اوضاعت بگو از زندگی متاهلی، حتماً روحیه بیسته و …….
    من چون حقوق خونده ام و کارمند دادگستری و البته مثل شما معلول مطالب قبلی شما رو هم که می خوندم یه جایی نوشته بودین چون معلول هستین خانومتون هر وقت خواست می تونه ازتون جدا شه، ولی واسه راحتی خیال شما بگم که اون مال وقتی هست که معلولیت بعد از ازدواج حادث می شه، تو مورد شما چون موقع ازدواج معلولیت داشتین و خانوم هم می دونستن این امر صادق نیست و مثل تمام مردای این سرزمین حق طلاق با شماست.
    البته نباید این حرفو الان زد ولی من از بس که قصه های پرغصه دیده و شنیده ام خواستم اول کار این را هم بدونی و محکم وارد شی.اگه سوال حقوقی داشتین بگین در خدمت هستم

  2. ريحانه ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۱۱:۳۴ ق.ظ

    خدا میدونه چقدر براتون خوشحالم اصلا یه حس خاصی دارم از روزی که رفتم اون قسمت معرفی رو خوندم که در مورد خودتون نوشته بودین و نوشته بودین منتظر هستین که قسمتتون پیدا بشه خدا میدونه همون لحظه گفتم خدایا مهرداد رو دریاب
    خوشحالم که سروسامان گرفتین امیدوارم تا آخر در کنار بهی عزیز عاشق بمونید و بیاین از بچه(هاتون)برامون بنویسین
    شما واقعا اسطوره هستین به دلیل اینکه به قول خودتون با نداشته های منفی و داشته های مثبت شاد زندگی می کنید
    مبارک باشه

  3. mona ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۱۱:۵۲ ق.ظ

    خیلى خوشحالم
    به مبارکى ان شاالله

  4. حسین ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۱:۲۲ ب.ظ

    سلام دوست عزیز خوشحال شدم انشاءالله مبارکه.

  5. کاوسی ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۳:۵۲ ب.ظ

    سلام اقا داماد
    دیگه حالا باید بادا بادا مبارک بادا را بخونیم.
    ان شاالله که خوشبخت بشید.

  6. آتیه ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۶:۰۹ ب.ظ

    سلام به به مبارکه آقا داماد … خوشبخت بشین
    خیلی خوشحالم برات ، همیشه شاد باشی

  7. نازنین ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۷:۰۹ ب.ظ

    مهرداد آقا! اگه منم بخام با یه نخاعی ازدواج کنم باید چی به خانوادم بگم تا راضی بشن؟
    اصن به نظرت مگه زندگی با ی نخاعی چ فرقی با زندگی معمولی داره؟ خوبه دیگه ! نیس؟
    ————————————————————————————————————————–

    سلام نازنین خانم
    ممنون از لطفت
    هرکسی که خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه
    یعنی اینکه
    کسی که بخاد با نخاعی ازدواج کنه حتما دلیل بزرگی داره
    با اون دلیل حتما میشه هر خانواده ای را راضی کرد
    زندگی با نخاعی خیلی فرقها با زندگی با ادم های سالم داره
    فرقش از زمین تا آسمونه
    با آرزوی سلامتی برای شما
    با داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی باید شاد بود

  8. محمود ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۸:۴۱ ب.ظ

    سلام مهرداد جان مبارک باشه

  9. فرزانه افشار ۱۳۹۰-۱۰-۱۶، ۹:۲۸ ب.ظ

    سلام آقای زندی.با وجود اینکه داستانو خیلی کند پیش می برید، ولی این هفته خوبه که به یک جایی رسوندید.
    سوال خانم نازنین البته به یک شکل دیگه واسه منم تأمل برانگیزه، اینکه میشه با یه فرد نخاعی و کلا معلول زندگی خوب و عاشقانه داشت؟ این عشق تداوم داره یا مثل ازدواجهای معمولی بعد از گذر زمان کوتاه، کمرنگ و کمرنگتر میشه؟
    همسر شما مطلقه هستن، ولی خانمی رو می شناسم که در عین سلامت، تجرد، زیبایی وتحصیلات عالی دانشگاهی با یه جانباز نخاعی که ۱۸سال از خودش بزرگتره ازدواج کرد، و بعد از گذشت سالها هنوز عاشقانه زندگی می کنند. بعضی می گفتن دختره واسه استفاده از امتیازات جانبازی همسرش و بالا بردن موقعیت اجتماعی و شغلی خودش، تن به چنین ازدواجی داده، ولی کدوم عقل سلیم باور میکنه یه خانم با وجود تمام امتیازات مذکور، چشم به چنین امتیاز محدودی داشته باشه؟مسلما چنین همسرانی فرشته های زمینی هستن که مورد غبطه ی فرشته های آسمونین.
    یه سؤال جدی(میگم جدی چون اکثرا شما با شوخ طبعی جواب میدید): اگه یه معلول با روحیه ی قوی و بالا با یه فرد سالم اما افسرده و بی انگیزه ازدواج کنه، فکر میکنید چه وضعیتی پیش بیاد؟اون افسرده تبدیل به یه فرد با انگیزه میشه یا اون معلول طفلک مغلوب میشه و افسردگی هم به معلولیتش اضافه میشه؟ اصلا میشه همچین چیزی؟ شما شنیدید؟
    ——————————————————————————————————————–

    سلام خانم افشار
    ممنون از لطف شما بزرگوار
    آدم معلول هم مثل همه آدم هاست
    همونطور که تو آدم های غیر معلول همه طور اخلاق و رفتار هست تو معلول ها هم هست
    تازه من میگم به دلیل معلولیت جسمی ما باید انتظار داشت که رفتارهای غیر معمول تو ما بیشتر باشه
    گذر زمان رو همه اثر میذاره
    باید تلاش کرد که گرد زمانو زود زود بگیریم
    از موارد ازدواج با جانبازان زیاد شنیدم
    معلول هرچی روحیه اش بالا باشه باز در برابر کج خلقی و افسرده حالی آسیب پذیره
    معلول خودش آسیب دیده هست
    افسرده حالی که از مشاو های متخصص نتیجه نگرفته میتونه در کنار یه معلول افسرده نباشه؟
    معلول معلوله. پیغمبر نیست که معجزه کنه
    با آرزوی سلامتی برای شما
    با داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی باید شاد بود

  10. مهدی ۱۳۹۰-۱۰-۱۷، ۱۲:۲۶ ق.ظ

    سلام داش مهرداد عزییییییییییییییییییییییییییز.
    آقا مبارک باشه و بحق ابالفضل انشاالله خوشبخت و عاقبت بخیر بشین .
    واقعا از ته دلم نصف شبی خوشحال شدم .غبطه میخورم به حالت به نظم زندگیت به خوش بینی و منطقی بودنت و به دل درست درمونت که خدا هم جوابشو و جواب صبر و همه خوبیاتو یکی یکی و البته کوچیک کوچیک تو این دنیا داره میده و مطمئنم بزرگ بزرگاشو اونور آب بهت میده که خدا با صابران است داداش .دعا کن مثل تو راضی باشم به رضاش نه اینکه تقلا کنم و به جایی نرسم .
    بازم تبریک تبریک تبریک .به عروس خانوم هم سلام ویژه من رو ابلاغ کن شادوماد .
    حیف نمیشه اینجا گل بزارم .

  11. اصلان ۱۳۹۰-۱۰-۱۷، ۵:۳۷ ق.ظ

    سلام آقا مهرداد.مبارک است انشاءالله.از اینکه خیلی با صبر و حوصله پیش رفتی و مهمتر از همه در همه مراحل از جاده صداقت منحرف نشدی به تو و نامزدت وهمینطور خانواده محترم از صمیم قلب تبریک میگم.امیدوار همیشه شاد وخوشبخت باشید.

  12. m ۱۳۹۰-۱۰-۱۷، ۱۰:۵۱ ق.ظ

    مبارکه آقا مهرداد . انشالله به سلامتی

  13. ان سوی دشت ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۱۲:۵۲ ق.ظ

    سلام خوشبخت بشید
    خیلی خوشحال شدم
    راستی به منم سر بزنید هر چند سرتون خیلی شلوغ شده
    من علی هستم

  14. پارمیدا ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۷:۵۲ ق.ظ

    ای جونمی …دق مرگ شدم تو این ۱ هفته تا ببینم ماجرا به کجا ختم شد…پس سو بیزی هستی …مبارک باشه دومادی(به قول سردار ددیه ایسان)

  15. nazanin ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۱:۳۵ ب.ظ

    سلام
    خب اگه دلیلم فقط این باشه که خوبه دوسش دارم بسه ؟
    باید چه جوری بگم ؟
    خب یکی که قط نخاس فقط قط نخاس دیگه میتونه مث همه ی آدمای دیگه باحالو شادو چم دونم همه چی باشه !
    بعدشم قبول دارم ی سختیایی هس اما خوبیاش بیشتره. نیس ؟
    به عنوان یک مهرداد متاهل جباب بده ! چشمک
    ————————————————————————————————————
    سلام نازنین خانم
    میترسی به خانوادت بگی یا خجالت میکشی؟
    اگه دوستداشتن اونقدر بزرگ و زیاد باشه شهامت گفتنش را خواهی داشت و حتما به ساده ترین و واضح ترین و منطقی ترین شکل خواستت رو بیان میکنی
    مطمعن هستی همه ی ادمای دیگه با حال و شادن
    مثلا به در و دیوار و دم خره و درب و مسیر تاکسی و همکلاسی های ۴۰ سالشون گیر نمیدن؟
    تو خاستگاریمم گفتم از یه فرد نخاعی بیشتر از هرکس دیگه ای باید انتظار گیردادن و افسردگی داشت
    نمیدونم تو چقد با زندگی ما(از نزدیک رو میگم نه وبلاگی) آشنا هستی که از خوبیهای زندگی ما میگی
    کلا سنگ ترازوی هرکسی از خوبی و بدی و میزانش با دیگری فرق میکنه
    خیلی قبل ترها هم به کسانی که سوال تو ا ازم پرسیدن گفتم:
    ————————————————————————
    خوب یه آدمی که بیماری یا مشکل جسمانی داره احتمال اینکه بیشتر از دیگران ناراحتی روحی و اعصاب داشته باشه بیشتره
    البته این به شرایط جسمانی و شرایط زندگی و خانوادگی خیلی ربط داره
    مثلا کسی که تنها توی آسایشگاه است و. نمیتونه هیچ تکانی بخوره و هیچ درامدی هم نداره قطعا آدمی هست که احتمال افسردگیش و …. بیشتر از کسی است که حقوق داره و مسکن داره و با خانوادش زندگی میکنه
    رضایت خانواده بستگی به شناخت خانواده از شما داره
    اگه کارهات معمولا اشتباه و همراه پشیمانی و ناراحتی برای خودت و دیگران بوده رضایتی در کار نخواهد بود
    اگه انتخابهات درست و عقلانی بوده بهت اطمینان میکنن
    باید شرایط جسمانی خوب و روانی عالیی ای داشته باشی برای ازدواج با نخاعی
    نخاعی ها آدم هایی صبور و قانع و سازگار میشن و دیدشان به زندگی عوض میشه که اگه طرف بیماری روانی نداشته باشه و امکانات مادیات را داشته باشه قابل تحمل هستند
    ——————————————————————————————————————————————-
    توجه حرف پدر و مادر بستگی به پیشینه‌ی فرزندشون داره
    اگه او در تصمیم های قبلیش انتخاب های درستی داشته و خیلی زود پشیمان نشده و با تصمیمش و با کارهاش خرابکاری به بار نیاورده باشه و خود و دیگران را به زحمت نیانداخته باشه و اینکه شخص با برسی و با عقل و منطق با خانوادش حرف بزنه و نه با زور و لج بازی حتما پدر و مادر به حرف فرزند توجه خواهند کرد
    و اینکه قبلا شخص باید یه چیزهایی را خوب تجزیه و تحلیل کنه
    ۱٫ چه همسری میخواهد
    ۲٫ از همسرش و زندگی چه میخواهد
    ۳٫ در این رابطه چه بدست خواهد آورد مثبت و منفی
    ۴٫ چه بدست نخواهد آورد مثبت و منفی
    ۵٫ برسی موارد مشابه این مورد به کجا رسیده و اینکه در رابطه چه بدست آوردن مثبت و منفی
    ۶٫ برسی موارد معمولی بین همسن ها و بین دوست و آشنا به کجا رسیده و اینکه در رابطه چه بدست آوردن مثبت و منفی
    اگه آدم این چیزها را برسی کنه و با آگاهی پیش بره نه خودش زیان خواهد دید نه طرف مقابل و اینکه بزرگترها میفهمند که این یه انتخاب عقلانی و کم خطاست

  16. نويد ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۳:۴۳ ب.ظ

    سلام مهرداد عزیز..
    اول از همه تبریک به شما آقای خوشتیپ و با ارده.. و آرزوی موفقیت بیشتر و ازدواجی توامان و سراسر از عشق و دوستی و محبت
    نمیدونم چرا بعضی از دوستان باورشون نمیشه که این اتفاقیه که برای هرکدوم از ماها ممکنه بیوفته… و طوری برخورد میکنن که انگار معلول رو از مریخ وارد زمین میکنن..
    معذرت میخوام که اینطوری صحبت میکنم.. ولی شاید گاهی لازم باشه..

    دوست دارم دوست باشیم..

    موفق باشی..

  17. محمد مهدی ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۶:۰۴ ب.ظ

    سلام
    مشتاقانه پیگیر مخ زنی و خواستگاری و ادامش بودم. اگنون خوشحال و سرخوش از انچه که به خوبی و خوشی اتفاق افتاده. ارزوی خوشی و شادی در کنار هم طی عمری طولانی را برایتان دارم.
    پشتکار و اراده شما در فراهم امدن زمینه ازدواج واقعا قابل ستایش است.

  18. نازنین ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۶:۱۳ ب.ظ

    مرسی بابت جواب طولانی ولی کاملت
    ببین نمیتونم بگم کاملن آشنام اما تا حدی و از نزدیک حدود ۵ ۶ ساعت بودم کناره ی آدم نخاعی. زندگی شو دیدم محدودیتاشو دیدم به قول خودت روحیه ی حساس و گیر بده شو هم دیدم.اما کنار همه ی اینا دوس داشتنشم دیدم. مهربونی شو .
    ولی آره هم میترسم هم خجالت میکشم که بگم. بعدم اصلن نمی دونم چه جوری باید بگم!
    مرسی چشمات باحال میبینه.

  19. احسان ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۸:۱۱ ب.ظ

    سلام اقا مهرداد مبارکه ان شاالله به سلامتی باعث خوشحالی این عزت نفس واقعا ستودنیه به جای شیرینی به کسانی که به وبلاگ سر میزنن میتونی یه صفحه اختصاص بدی به مشخصات وعکس و… کسانی که میخوان ازدواج کنن شاد وسربلند باشی حالا همه با هم دس دس دس شوت شوت شوت دس دس دس

  20. فرزانه افشار ۱۳۹۰-۱۰-۱۸، ۹:۵۸ ب.ظ

    سلام
    آقای زندی چرا با علنی کردن پاسختون، ما رو مثل علم یزید معروف کردید تو این سایت؟
    شاید اشتباه از من بود باید از طریق ایمیل این سوال رو ازتون می پرسیدم.
    بعضی آقایون هم که متلک می پرونن، حواسشون به عباراتی که استفاده میکنن باشه،من نه معلولین رو نعوذبالله پیغمبر میدونم و نه اینکه از مریخ به زمین مشرف شدن،و نه این وبلاگ رو با سایت همسر یابی اشتباه گرفتم(مجرد نیستم)،اگه میدونستم با طرح این سؤال این همه حاشیه ایجاد میشه…
    من فقط معلولین رو به خدا نزدیکتر میبینم.فقط همین

  21. دهقان ۱۳۹۰-۱۰-۲۰، ۸:۳۵ ق.ظ

    مبارکه ، احساس خوبی دارم و خوشحالم .
    امیدوارم خوشبخت و شاد باشی همیشه…

  22. آوا ۱۳۹۰-۱۰-۲۱، ۱۲:۰۳ ق.ظ

    سلام.
    من از فروم پی سی ورد اومدم اینجا.محض کنجکاوی. :biggrin:
    یه گشتی هم تو وبتون زدم.گویا از سال ۸۳ اینجارو راه انداختین. :happy:
    خوب شما تهران زندگی میکنی و چون من تو شهری کوچیک باید بگم شما الان خیلی امکاناتی داری که من ندارم. 🙁
    مثلن فارغ التحصیل رشته کامپیوترم ولی فکر میکنم اطلاعات شما از من بیشتره، حتی همین اینترنت پر سرعت تازه یه ۶ماهیه اومده تو شهر ما. خلاصه که از زندگی شاکیـــــــــم!!! :weird:
    با این حال منم سعی میکنم کم نیارم و الان که اینجارو دیدم و روحیه شمارو برای مبارزه با مشکلات کلی انرژی گرفتم. :thumbsup:
    ایشاله که همیشه شاد باشی حتی بعد از ازدواج :۳۱:
    ولی جدن براتون آرزوی خوشــــبــــخـــتـــی دارم 🙂

  23. مطلب ۱۳۹۰-۱۰-۲۱، ۶:۵۴ ب.ظ

    سلام
    من نظرم و تبریکمو همون اول خدمت آقا مهرداد عرض کردم
    حالا یک سوال در خصوص هزینه ایاب و ذهاب پراختی از سوی بهزیستی دارم.
    این هزینه به چه کسایی پرداخت میشه؟
    حتماً باید تحت پوشش بهزیستی بود تا این هزینه تعلق بگیره؟
    من که کارمند هستم این امر به من هم تعلق می گیره یا نه؟
    چکار کنم؟
    لطفاً به ایمیلم بفرستید ممنون میشم

  24. ان سوی دشت ۱۳۹۰-۱۰-۲۲، ۸:۴۹ ب.ظ

    داداش مهرداد سلام و تبریک دوباره و اینکه من علی هستم اسم وبلاگیم عصمت است

  25. اسماعیل ۱۳۹۰-۱۰-۲۲، ۸:۵۹ ب.ظ

    سلام و درود …..

    به مبارکی خوشیت آرزوی ما…..خوشبخت باشی عزیزمممممممممممممممممممممممم

  26. BAHAR ۱۳۹۰-۱۱-۱۷، ۱۲:۴۵ ق.ظ

    واوووووووووووووو! آقا مهرداد! چه خوش‌تیپ! بابا چه تزییناتی! :دی
    خیلی دیر رسیدم ولی تبریک می‌گم اساسییییییییی.هم به شما هم به همسر محترمتون.
    پیر بشید به پای هم.:)))

  27. ماهی ۱۳۹۱-۰۱-۱۱، ۸:۴۴ ب.ظ

    آفرین
    واقعا کارشناسین در مورد مشاوره. جدی می گماااااااااااااااا . کارشناس متخصص که با شرایط به کارشناسی رسیده.
    خب بقیه اش رو برم …

  28. ماهی ۱۳۹۱-۰۱-۱۱، ۸:۴۵ ب.ظ

    اینهمه از عکسات تعریف می کنن!!!!! نمی بینمشون.

  29. عاطفه ۱۳۹۲-۰۵-۱۸، ۱۲:۴۵ ب.ظ

    تبریک میگم آقا مهرداد. خوشبخت بشید. گرچه دیر فهمیدم اما بازم جای تبریک داره

  30. زهرا ۱۳۹۳-۰۸-۴، ۶:۵۶ ب.ظ

    سلام من میخوام ی کم از خودم بگم من دختر۲۱سالی هستم ک ۶سال دچاربیماری شدم ک ب سمت معلولی میره ما وضع مالی زیادخوبی نداریم من خیلی ارزوتواین دنیا دارم همین طورک دخترهم سن سالای من مخصوصا دخترا داره
    =====================
    سلام
    همه ما معلولین یه راه بیشتر نداریم و اون صبر و توکل به خداست

  31. مهتاب ۱۳۹۳-۰۹-۱۹، ۷:۰۴ ب.ظ

    براتون خیلی خوش حالم انشالله خوشبخت بشین
    —————–
    سلام
    تشکر فراوان از لطف شما

نظر شما