من در بخش

از کسانی که این چند نوشته ی من ناراحتشان کرده کلی پوزش میخوام ، امیدوارم که زیبایی روزهای پیش رو جبران ناخوشی های نوشته های من را بنماید.
دستور انتقال من به بخش که طبقه ی ۱۰ بود صادر شد . ساعت ۱۲ من در یک اطاق سه تخته ی بخش بیماری های عفونی بودم . چون من بیرون روی داشتم ناراحت کردن بیمارهای دیگه برام اعصاب خوردکن بود ، پس خواستم که اطاق یک تخته به من بدهند ، با رابطه ساعت ۱۸به اطاق مورد نظر که روبه کوه پایه ی البرز عزیز بود انتقال یافتم . توی بخش اول اومدن و یه کارت زدن بالای سرم که آی بگوش و به هوش این بابا هپاتیت داره .تزریق سرم و آمپول چرک خشک کن و آمپول ویتامین کا و پلاکت همچنان ادامه داشت یه کیسه خون هم به من زدند تا حسابی دوپینگم کرده باشند . من خودم با هپاتیت اصلا مشکلی نداشتم اما وقتی می دیدم خانوادم از سردرگمی و نظر های مختلف کادر پزشکی دارن داغون میشن حسابی اعصابم خورد میشد،خلاصه که یهو جوش آوردم و به یکی از پرستار ها گفتم اسم
رئیس بیمارستان چیه که می خوام با اون دعوا کنم، آقای پرستار مرتب سعی می کرد من را آروم کنه و اسم و شماره ی رئیس بیمارستان را به من نده. پرستار که دیده بود حرف من منطقی است جریان را با دکترم درمیان گذاشته بود، فردای اون روز دکتر خان آمد و پرونده ی من را که اندازه ی یه مثنوی شده بود را برای بار چندم وارسی کرد. نتیجه اینکه دکتر رفته بود آزمایشگاه و از مسئول آزمایشگاه خواسته بود که اون آزمایش خون
من را که گفته بود من هپاتیت دارم را دوباره آزمایش کنن، نتیجه کار برعکس قبل از آب در اومده بود، بله من دیگه هپاتیت نداشتم .با این جواب رنگ به رخسار خانوادم برگشت و یه نفسی کشیدن و یه آبی خوردن . وقتی که فهمیدم مشکلی ندارم دیگه نگذاشتم به من چرک خشک کن و سرم بزنند و گفتم که آنژوکتم را هم از دستم خارج کنند و البته به دکترم هم گزارش بدهند که بیمار نسبت به دریافت دارو امتناع می ورزد. دکتر هم گفته بود که عیبی نداره بیمار قرص بخوره ، اما من قرص هم نخوردم . تا وقتی که سرم
داشم مرتب ۲ درجه تب داشتم همین تب هم بیشتر دکتر ها را گیج کرده بود اما وقتی که نگذاشتم به من سرم بزنند تب هم قطع شد . وقتی که به گذشته فکر کردم دیدم که مشکل تب من از سرم بوده ، این هم از عجایب خلقت بدن من ؟!!؟ . خلاصه بعد از قطع خونریزی و مطلوب شدن تمام اجزای خونم دکترم برای ماس مالی نمودن گند آزمایشگاه بیمارستان که
به من انگ هپاتیتو بودن زده بود و برای اینکه خودش هم کم نیاورده باشه گفت: آقا شما سو تغذیه مفرط داری . برات ویتامین مینویسم که باید بخوری. به دکترم گفتم بخدا من وقتی که سالم هم بودم همین بودم که الان هستم، اگر هم ضعف خونی دارم برای آدمی مثل من که قطع نخاع هست و نمیتونه حرکت کنه طبیعی ست. دکتر متخصص مجاری ادرار هم
من را ویزیت کرد و بالاخره در روز ۱۹ بهمن از بیمارستان مرخص شدم و در شرایطی که از آسمان داشت بشدت برف شادی می بارید به خانه آمدم . اون شب تا صبح برف شادی اومد و صبح ۳۰ سانتی روی زمین اثر شادی آسمان بجا مونده بود.
پاورقی : لینکستانک

برج میلاد برداشتی آزاد از این برج در لاس وگاس است
نمای نزدیکش
فکر میکنید اون بالای بالاش که مثل آنتنه چه میکنند
آموزش کنترل جیمیل با اوتلوک اکسپرس یا آموزش دریافت e mail با Gmail از طریق Outlook Express

یک دیدگاه برای ”من در بخش

  1. نمیشه که همش خوشحال کننده باشه مگه شما ماشین انرژی دهنده هستی. امسدوارم الان حالت خوب خوب باشه. بعدم اون برف به شما ربطی نداشت که از پا قدم خوب من بود

  2. امیدوارم که حالت الان خوبه ولی عزیز دکترهای این دوروزمونه به تمام معنا بی سوادند…………برات آرزوی سلامتی می کنم بعد از هم بیشتر مواظب خودت باش
    #heart

  3. ببخشید اون کامنت بالایی رو در شرایط خوبی نذاشته بودم ولی حالا سرشارم از انرژی مثبت و امیدوارم تو هم پر از انرژی باشه غصه نحور این پزشکی مملکت ما به گند کشیده شده و رفته هر روز یه حرفی می زنن. من که دیگه عادت کردم. تو هم زیاد فکرشو نکن. بالاخره حل میشه همیشه سلامت و پایدار باشی#smile

  4. سلام مهرداد جان.خوشحال شدم سلامت به خانه برگشتی.زحمت دکتر هارو هم نمیشه ندیده دید.به هر حال خدا به همه ما کمک کنه.به خانواده هم سلام برسان وتبریک بگو.شاد باشی.

  5. سلام خیلی خوشحالم که بهتر شدی و متاسفم که همچین دکتروپرسنل بیمارستان بی مسئولی داریم البته این بی مسئولی رو از مسئولین بزرگ به ارث بردن امیدوارم که دیگه سروکارت به اینجور بیمارستانها نیفته موفق باشی.

  6. سلام مهرداد جان
    خوبی خوشی؟
    ایشالله که سلامت باشی هم خودت و هم خانواده مهربانت.
    درسته که بعضی نوشته های اخیرت ممکنه برای بعضی ها ناراحت کننده باشه ولی به نظر من لازمه تا همه قدر سلامتی مون رو بدونیم.
    به آقا فرهاد هم سلام برسون.
    قربانت محمد

  7. سلام مهرداد جان
    این اتفاقی که برای تو افتاده برای من هم افتاده من هم ۶ سال هست که اسیب نخاعی هستم و ۲ سال هست که به طور کامل قطع نخاع هستم و همین اتفاق ۲ سال پیش برای من افتاد
    ولی زیاد خونریزی نداشت ولی ۱ هفته بعد مثانه عفونت کرد و بعدش هم عفونت به ۱ جای دیگه زد که اسمشو نمیشه بگم#winking #blush
    به امید سلامتی تو و خودم و ویولت و نوید و شقایق و همه مریض ها#grin #grin

  8. سلام
    من امروز با وبلاگ شما آشنا شدم و همتت رو تحسین می کنم از شما باید برای زندگی کردن درس گرفت . موفق باشی.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.