در اورژانس

من بهتر از قبل هستم اما هنوز کامل کامل ، خوب و بی مشکل نشدم. اینبار اول پاورقی را بخوانید: همونطور که متوجه شدید این وبلاگ و بقیه ی وبلاگ هایی که نوید عزیز درست کرده چند روزی مشکل داشتند، دست نوید عزیز و پرتلاش درد نکنه برای رفع مشکل مستاجراش و تمام حمایتی که از ما میکنه. باید بگم که ایمیلم هم مشکل دار شده و چند روزی میشه که نمیتونم ایمیل هام را بگیرم، پس از دوستان ایمیلی پوزش میخوام که نمیتونم جوابشون را در وکنم.

 میدونم که خوندن شرح اونچه که بر یه بیمار در بیمارستان گذشته برای خیلی ها جالب نیست، اما حتما برای دوستانی که مثل خود من هستند آموزنده است و در ضمن میتونه برای دوستان سالم باعث حس رضایتمندی از سلامتیشون بشه ، پس به امید تندرستی و شادکامی شما. روزی که من را به بیمارستان بردند عید غدیر بود و روز تعطیل، آمبولانسی که من را به بیمارستان رساند و بقیه ی آمبولانس ها همشون خصوصی هستند. آمبولانسی در بیمارستان برای انتقال من ۵۰ هزار تومان خواسته بود. در بیمارستان من را به اورژانس بیمارستان بردند اول از من شرح حال گرفتند بعد فشار خون و درجه ی تب. تب نداشتم و فشار خون هم اصلا نداشتم. اولین کار پرستارها گرفتن خون برای آزمایشگاه بود بعد یه آمپول ویتامین کا برای تسریع انعقاد خون به من زدند و بعد آمپول ضد تهوع و بعد سرم قندی نمکی و بعد سوند شستشوی مثانه به من زدند. چون خونریزی من بند نمیآمد ۴ کیسه پلاکت هم به من زدند تا زودتر خونریزی قطع بشه. به دلیل اینکه خون زیادی از من رفته بود رنگم بسیار زرد شده بود این بود که همه فکر کرده بودند من هپاتیت دارم و به اون دلیل هم خونریزی کردم. جواب آزمایش خون من هم که از آزمایشگاه اومد گفته بود که بیمار هپاتیت ب داره. حالا از این طرف من بشدت تب و لرز کرده بودم و ضربان قلبم هم رفته بود روی ۱۲۰٫ یکی فکر می کرد که تب و لرز از پلاکت ها بوده، یکی می گفت که از میکروبه ، یکی می گفت که از هپاتیته. راستش این جریان تب و لرز و تند شدن ضربان قلبم هر بار که رفته بودم بیمارستان یقم را گرفته بود (بعدا فهمیدم که تب و لرز من از سرم قندی نمکیه) دوباره آزمایش خون ازم گرفتن این دفعه هپاتیت نداشتم ولی فاکتور های انعقادی نداشتم پس دوباره ۴ کیسه پلاکت به من زدند. مرتب آمپول چرک خشکن توی رگم میزدن که باعث شده بود که توی گلو و بینیم زخم بشه. صدام دورگه و خروسکی شده بود آب خوردن برام بسیار درد ناک شده بود. خونریزیم همچنان ادامه داشت همه مونده بودند که من چمه !؟! سونوگرافی اول هم چیز خاصی نشان نداد جز یه سنگ سفرای ۷میلیمتری. به دلیل اونکه همچنان تب و لرز داشتم دکترم سه احتمال در مورد من داده بود: اول هپاتیت ب دوم میکروبی ناشناخته و سوم که برمیگشت به عدم انعقاد خونم که نتیجش با نمونه گیری از مغز استوخوان بایست مشخص میشد. خلاصه بعد ۴۸ ساعت خونریزیم کمی کم شده بود. و دستور انتقال من را به بخش دادند. در ۴۸ ساعتی که در اورژانس بودم بیشتر از ۵ ساعت نتونستم بخوابم. در اورژانس حتی یک لقمه نان هم به من ندادند که بخورم. ماجرایم در بخش باشه برای بعد.

یک دیدگاه برای ”در اورژانس

  1. سلام مهرداد. چند مرتبه اومدم سراغ وبلاگت و فکر می کردم چیزی نوشتی و من نمی تونم بخونمشون. …….تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد…….سلامت همه آفاق در سلامت تست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد.

  2. سلام. من دیگه بلاگ ندارم اخه. بعدم اینکه واقعا تو یه مدت که مریض دار بودیم فهمیدم علم پزشکی هنوز پیشرفت شایانی نداشته. اما صدای خروسی خیلی قشنگه ها. مواظب خودت باش

  3. باسلام بر یادگار یاران /// برادر عزیز مطلبتون رو خوندم // نمی دونم چی برات بنویسم /// فقط می گم هر که در این بزم مقرب تر است ///جام بلا بیشترش می دهند/// شما عزیزان در پیشگاه خداوند جاه ومنزلتی بس رفیع دارید /// من که این مطلب رو می نویسم نه برای اینکه بخواهم فقط حرفی زده باشم /// بلکه فقط برای اینه که به خودم بگم که ما از برکت وجودی امسال شماست که می توانیم الان ودر این نقلاب اسلامی که ثمره خون شهدا وزحمات شماست نفس بکشیم /// مارا از دعای خیرتون فراموش نکنید/// یا علی مدد

  4. salam mehrdad khaan#heart . man taze emrooz ba shoma ashna shodam .az ashniit khoshhalam va ye 10 sali ham azat koochiktaram . mehrdad jan khooneye ma ham nazdike shomast . ye soal azat dashtam . hazeri beine sa’at haye 12 ta 6 sob ke bidar hasti taghriban biai ba ham varzesh konim ? zahmat bekesh va javebesho bem email bezan . rasti yadam raft begam ke ye kami az varzesh etela daram . ta hadi ke bedoonam ke ba ham che varzesh hayi ro mitoonim anjam bedim . ghorbane shoma . khoda negahdaret bashe #flower #hand

  5. سلام مهردادجان-مهرداد عزیز.امیدوارم دیگه حالا حالت کاملا خوب شده باشه و از این به بعد توی وبلاگت خبرای خوب خوب بخونم.مریم را که یادت نرفته….مگه نه ؟؟من مرتب نوشته هاتو می خونم اما چه کنم واقعا فرصت نکردم نظرمو بگم اما هرگز نه دوست خوبمو قراموش می کنم و نه نوشته های زیباشو.مهرداد جان حتما برام ایمیل بزن. واقعا خوشحال میشم.برات آرزوهای خوب خوب می کنم دوست خوبم.

  6. سلام آقا مهرداد قند عسل
    خوبی؟، خوشحالم که بهتری، معلومه روزهای سختی رو گذروندی، امیدوارم دیگه مشکلی برات پیش نیاد. معلومی که هر چی مشکله زیر سر این سرم قندی نمکیه ها !!!

  7. سلام عزیزم . راستش من خیلی متاثر شدم که شما مریض شدی به خدا وقت نماز انقدر دعات کردم که گریم گرفت . اما به هر حال آرزو میکنم که خیر نصیبت بشه . اما در مورد ایرادی که در مورد دستگاهت به وجود آمده دو تا کار باید بکنی ۱-فلش دستگاهت رو ریست کنی و دوباره پچ فوریه رو بریزی ۲-کد مخصوص کانالهای سایفرا رو هم در قسمت سکا تو دستگاهت وارد کنی حتما درست میشه اگه کد رو نداشتی بگو تا بهت بدم . یا حق #flower

  8. سلام مهرداد جان….عجب بلاهایی سرت اومده!!ایشالا که الان بهتری؟امیدوارم زودی خوب شی و دوباره مثل قبل سر حال اینجا بنویسی#flower

  9. سلام به مهرداد دوست داشتنی خودم!خوبی مهرداد جان؟امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشی.راستی چقدر وبلاگت سریع باز میشه.خوش بحالت..پیش منم بییا…#winking #hug

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.