۱۳۸۳-۱۲-۷
در اورژانس
من بهتر از قبل هستم اما هنوز کامل کامل ، خوب و بی مشکل نشدم. اینبار اول پاورقی را بخوانید: همونطور که متوجه شدید این وبلاگ و بقیه ی وبلاگ هایی که نوید عزیز درست کرده چند روزی مشکل داشتند، دست نوید عزیز و پرتلاش درد نکنه برای رفع مشکل مستاجراش و تمام حمایتی که از ما میکنه. باید بگم که ایمیلم هم مشکل دار شده و چند روزی میشه که نمیتونم ایمیل هام را بگیرم، پس از دوستان ایمیلی پوزش میخوام که نمیتونم جوابشون را در وکنم.
میدونم که خوندن شرح اونچه که بر یه بیمار در بیمارستان گذشته برای خیلی ها جالب نیست، اما حتما برای دوستانی که مثل خود من هستند آموزنده است و در ضمن میتونه برای دوستان سالم باعث حس رضایتمندی از سلامتیشون بشه ، پس به امید تندرستی و شادکامی شما. روزی که من را به بیمارستان بردند عید غدیر بود و روز تعطیل، آمبولانسی که من را به بیمارستان رساند و بقیه ی آمبولانس ها همشون خصوصی هستند. آمبولانسی در بیمارستان برای انتقال من ۵۰ هزار تومان خواسته بود. در بیمارستان من را به اورژانس بیمارستان بردند اول از من شرح حال گرفتند بعد فشار خون و درجه ی تب. تب نداشتم و فشار خون هم اصلا نداشتم. اولین کار پرستارها گرفتن خون برای آزمایشگاه بود بعد یه آمپول ویتامین کا برای تسریع انعقاد خون به من زدند و بعد آمپول ضد تهوع و بعد سرم قندی نمکی و بعد سوند شستشوی مثانه به من زدند. چون خونریزی من بند نمیآمد ۴ کیسه پلاکت هم به من زدند تا زودتر خونریزی قطع بشه. به دلیل اینکه خون زیادی از من رفته بود رنگم بسیار زرد شده بود این بود که همه فکر کرده بودند من هپاتیت دارم و به اون دلیل هم خونریزی کردم. جواب آزمایش خون من هم که از آزمایشگاه اومد گفته بود که بیمار هپاتیت ب داره. حالا از این طرف من بشدت تب و لرز کرده بودم و ضربان قلبم هم رفته بود روی ۱۲۰٫ یکی فکر می کرد که تب و لرز از پلاکت ها بوده، یکی می گفت که از میکروبه ، یکی می گفت که از هپاتیته. راستش این جریان تب و لرز و تند شدن ضربان قلبم هر بار که رفته بودم بیمارستان یقم را گرفته بود (بعدا فهمیدم که تب و لرز من از سرم قندی نمکیه) دوباره آزمایش خون ازم گرفتن این دفعه هپاتیت نداشتم ولی فاکتور های انعقادی نداشتم پس دوباره ۴ کیسه پلاکت به من زدند. مرتب آمپول چرک خشکن توی رگم میزدن که باعث شده بود که توی گلو و بینیم زخم بشه. صدام دورگه و خروسکی شده بود آب خوردن برام بسیار درد ناک شده بود. خونریزیم همچنان ادامه داشت همه مونده بودند که من چمه !؟! سونوگرافی اول هم چیز خاصی نشان نداد جز یه سنگ سفرای ۷میلیمتری. به دلیل اونکه همچنان تب و لرز داشتم دکترم سه احتمال در مورد من داده بود: اول هپاتیت ب دوم میکروبی ناشناخته و سوم که برمیگشت به عدم انعقاد خونم که نتیجش با نمونه گیری از مغز استوخوان بایست مشخص میشد. خلاصه بعد ۴۸ ساعت خونریزیم کمی کم شده بود. و دستور انتقال من را به بخش دادند. در ۴۸ ساعتی که در اورژانس بودم بیشتر از ۵ ساعت نتونستم بخوابم. در اورژانس حتی یک لقمه نان هم به من ندادند که بخورم. ماجرایم در بخش باشه برای بعد.