شروع بیماری

از اینکه چند روزی را به دلیل بیماری غیبت داشتم پوزش می خواهم و البته سعی می کنم در اولین فرصت جهت موجه نمودن غیبتم به خدمت شما برسم. و اما فعلا مختصر بگم که چه بر من گذشت: ماجرای من روز ۱۰ بهمن ماه که عید غدیر خم شیعیان جهان بود شروع شد، ظهر روز شنبه بعد از اینکه از حمام برگشتم از پدرم خواستم برای اینکه مثانم کمی استراحت کنه بیاد و یه سوند فولی (ثابت) به من بزنه. پدرم هم آمد و این کار را مثل همیشه کرد اما سوند وارد مثانه نشده بود که خودم گفتم خوبه
دیگه سوند را فیکسش کنید، برادرم هم با سرنگ آب را وارد سوند کرد. یکم که گذشت دیدیم سوند داره هی میاد بیرون، سوند را که خارج کردیم خونریزی شروع شد چرا که بادکنک سر سوند باعث پارگی مجرای ادرار شده بود. هر کار کردیم که سوند دیگری وارد مثانه کنیم نشد که نشد خونریزی هم ادامه داشت و بند نمیآمد . خانواده می گفتن که پاشو بریم بیمارستان اما من می گفتم که نه خودش خوب میشه. توی این گیری بیری حالت تهوع و بیرون روی هم یقه ی من را چسبید. تا ساعت ۵ بعد از ظهر خونریزی و تهوع و بیرون روی ادامه داشت تا اینکه خانواده دیگه درنگ را جایز ندیدند و یه آمبولانس خبر کردند که با کلی تاخیر آمد و من را به بیمارستان بقیة الله بردند. چون قد بلند من توی آمبولانس جا نمیشد من را به شکل حرف نون فارسی در آوردن یعنی سر و پا های من را بردن بالا و کمرم ماند پایین. با هر حرکت و ترمز ماشین فشار خونم بشدت افت میکرد و تمام سر و صورت و مغزم سر می شد. بعد از کلی توی ترافیک ماندن به بیمارستان رسیدیم.
چون هنوز باید بیشتر استراحت کنم بیشتر از این نمی نویسم و بقیش باشه برای وقتی که کمی بهترتر شدم.

۱۱ نظر

  1. سانی ۱۳۸۳-۱۲-۳، ۳:۱۶ ب.ظ

    من که یه بار نظر داده بودم. این سرورتون خراب شده هااا.
    در هر صورت برای آرزوی سلامتی هزار بار هم باشه اشکال نداره همیشه شاد باشی و سلامت

  2. rozz ۱۳۸۳-۱۲-۳، ۶:۵۰ ب.ظ

    اگه از اولش می رفتی شاید این طور نمی شد. حسابی اسنراحت کن.و امیدوارم زود تر خوب بشی

  3. یاسمن ۱۳۸۳-۱۲-۳، ۸:۰۴ ب.ظ

    الهی صد هزار مرتبه شکر که حالا خوبید تا مطلب رو تا آخر بخونم سکته کردم…

  4. مینا ۱۳۸۳-۱۲-۴، ۷:۰۱ ق.ظ

    سلام مهرداد جان!خوبی عزیزم؟دل همه برات تنگ شده زودتر برگرد.همه هعضای خانواده خوبتو همچنین خودتو ببوس…#blush #kiss

  5. سوال و جواب ایرانی ۱۳۸۳-۱۲-۵، ۱۲:۴۳ ق.ظ

    سلام / حال منو گرفتی اساسی / کارم داشت به آب قند می کشید / شکر که بهتری

  6. پژمان ۱۳۸۳-۱۲-۵، ۲:۴۰ ق.ظ

    قربان اون قد درازت که جا نمیشه ت آمبولانس!!!این سری بیام این ورا ببینم از این چیزا نوشتیا دیگه خط و نشون از این حرفا.
    مراقب خودت باش. اهمال کاری هم نکن.یا علی.

  7. آسمان ۱۳۸۳-۱۲-۵، ۱۱:۱۱ ق.ظ

    سلام
    مهرداد عزیز خوشحالم از اینکه حالت بهتره. بیشتر مواظب خودت باش.امیدوارم زود تر کاملا خوب خوب شوی.

  8. دوست محمد! ۱۳۸۳-۱۲-۵، ۱:۲۱ ب.ظ

    سلام
    محمد برام از شما گفت.
    میخواستم بگم اسم وبلاگتون را عوض کنید. یک معلول قطع نخاعی تصویر دیگری را تجسم میکنه که با روح زنده شما هیچ مشابهتی نداره!#flower #flower #applause

  9. دددد ۱۳۸۳-۱۲-۶، ۲:۴۳ ق.ظ

    #flower

  10. rozz ۱۳۸۳-۱۲-۶، ۵:۲۲ ب.ظ

    کجایی پسره؟بهتر شدی؟؟؟

  11. فرسان ۱۳۸۴-۰۲-۲۸، ۱۱:۴۱ ق.ظ

    درود
    حالم خیلی گرفته شد ارزو می کنم که خوب شده باشی نتونستم همه این نوشتار را بخوانم وقتی برای اولین وبلاگت نظر دادم کنجکاو شدم نوشته های دیگرت را هم بخوانم و گفتم ابتدا این نوشته را بخوانم نمی خوام روحیتو ضعیف کنم ولی باور کن با اینکه ندیدمت ناراحت شدم خوشحال می شم با من در ارتباط باشی