۱۳۸۳-۱۱-۲۳
شروع بیماری
از اینکه چند روزی را به دلیل بیماری غیبت داشتم پوزش می خواهم و البته سعی می کنم در اولین فرصت جهت موجه نمودن غیبتم به خدمت شما برسم. و اما فعلا مختصر بگم که چه بر من گذشت: ماجرای من روز ۱۰ بهمن ماه که عید غدیر خم شیعیان جهان بود شروع شد، ظهر روز شنبه بعد از اینکه از حمام برگشتم از پدرم خواستم برای اینکه مثانم کمی استراحت کنه بیاد و یه سوند فولی (ثابت) به من بزنه. پدرم هم آمد و این کار را مثل همیشه کرد اما سوند وارد مثانه نشده بود که خودم گفتم خوبه
دیگه سوند را فیکسش کنید، برادرم هم با سرنگ آب را وارد سوند کرد. یکم که گذشت دیدیم سوند داره هی میاد بیرون، سوند را که خارج کردیم خونریزی شروع شد چرا که بادکنک سر سوند باعث پارگی مجرای ادرار شده بود. هر کار کردیم که سوند دیگری وارد مثانه کنیم نشد که نشد خونریزی هم ادامه داشت و بند نمیآمد . خانواده می گفتن که پاشو بریم بیمارستان اما من می گفتم که نه خودش خوب میشه. توی این گیری بیری حالت تهوع و بیرون روی هم یقه ی من را چسبید. تا ساعت ۵ بعد از ظهر خونریزی و تهوع و بیرون روی ادامه داشت تا اینکه خانواده دیگه درنگ را جایز ندیدند و یه آمبولانس خبر کردند که با کلی تاخیر آمد و من را به بیمارستان بقیة الله بردند. چون قد بلند من توی آمبولانس جا نمیشد من را به شکل حرف نون فارسی در آوردن یعنی سر و پا های من را بردن بالا و کمرم ماند پایین. با هر حرکت و ترمز ماشین فشار خونم بشدت افت میکرد و تمام سر و صورت و مغزم سر می شد. بعد از کلی توی ترافیک ماندن به بیمارستان رسیدیم.
چون هنوز باید بیشتر استراحت کنم بیشتر از این نمی نویسم و بقیش باشه برای وقتی که کمی بهترتر شدم.