۱۳۸۳-۰۷-۱۰
و اما عشق
رسمه زمانه این بوده که تا آدمها چیزی را از دست ندهند ارزش اون را نمیفهمند آدم ها تو زندگی چیزهای عزیز زیادی, با نام های مختلف دارند که معمولا هم اونها به چشم نمیان دقیقا مثل پلک چشم, اونقدر به آدم نزدیک هست که آدم هیچ وقت نمیتونه ببیندش. اما وقتی که آدم اون چیز عزیز را از دست بده تازه میفهمه که چه عشق بزرگی را از دست داده و چقدر بدون
اون عشق تنها و ………………. من هم مثل خیلی ها مال باخته هستم و بزرگترین عشق زندگیم را از دست دادم عشق پاکی که خدای بزرگ و مهربان با سخاوت تمام به من بخشیده بود عشقی که یک لحظه من را تنها نمیگذاشت توی وجودم بود, توی نگاهم بود, توی نفسم بود هم قدمم بود و هیچ جا من را تنها نمیگذاشت, توی رخت خواب توی کوچه, توی خیابون, توی مدرسه, توی کوه و توی دریا و حتی در حمام و استخر هم همیشه همراه من بود. من ساده هیچ وقت اونطور که باید وجود عزیز اون را درک نکردم گاهی اوقات کمی برام ناز میکرد من هم اون موقع ها شعور حسابی نداشتم و معمولا نسبت به اون بی توجه بودم. من ساده نمی فهمیدمش فکر میکردم که: چون هست همیشه خواهد بود اما اوضاع اونطوری نموند که من فکر میکردم یه روز صبح زود با چند اخطار قبلی که من نسبت به اونها بی توجهی کردم از وجودم کنده شد و به سرعت برق رفت و من را ترک کرد الان ۱۱ سال است که من زندگی بدون اون عشق بزرگ خدایی را تجربه میکنم تو این مدت زندگی بی اون برام خیلی سخت بوده, اما امید باز گشت اون لحظه ای در دلم کم رنگ نشده, الان قدر اون را خوب میدانم و
خودم را آماده کردم برای اونکه اون برگرده و من او را در آغوش بکشم و دوباره زندگی را با او :=)>سلامتی) تجربه کنم.
پاورقی: آقای نوری در تفسیر عشق می گوید: عشق، حرکت آفرین است. عشق تمام توجه عاشق را به طرف معشوق متمرکز می کند و عاشق بدون توجه به غیر معشوق، به سمت او حرکتی مجنون وار می کند. برکنار از مثبت یا منفی بودن مطلوب و مقصود عاشق، در مقابل، عقل، حرکت فرد به سوی خواسته و آرمانش را بر طبق محاسبه و برنامه مشخص کنترل می کند. من عشق را به سه دسته طبقه بندی می کنم. عشق عارفانه، عشق فیلسوفانه یا حکیمانه و عشق جاهلانه. عشق فیلسوفانه، آن نوعیست که با حساب و منطق پیش می رود. عشق جاهلانه، عشق مادون فیلسوفانه است. اما عشق عارفانه فراتر از عقل است. در عین این که ناشی از حسابگری است، از احساس هم نشات می گیرد. عشق و عقل با هم درمی آمیزند . توجه داشته باشید که دنیا محل بستن و دل کندن است. کسی که در مقطعی از زندگی، دلبسته شخصی می شود، همه آمال و آرزوهای خود را در رسیدن به آن شخص می داند. ولی وقتی به وصال او
دست یافت، کمبودهای آن شخص را هم می بیند و باز به دنبال مطلوب تازه تری می رود. مگر این که این فرد در تصمیم و هدف خود به قطعیت رسیده باشد. در آن صورت کمال غایی خود را یافته و برتر از آن را نمی خواهد. متن کامل گفتگو با آقای نوری اینجاست