سیمای ظلم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

وقتی به خوداش آمد فهمید انداختنش تو یه سلول انفرادی. برای اینکه بهش سخت نگذره با خودش میگفت: اینجا شرایط خیلی هم بد هم نیست، درسته که مثل یه غار تنگ و تاریکه و خیلی نم داره، اما خوبیش اینه که غذایی برای به بدن زدن هست، گرچه آب باریکه‌ای بیش نیست. هر روز که میگذشت احساس میکرد سلولش براش تنگ‌تر شده برای همین مدام حساب میکرد که اگه اینطوری بشه و اونطوری نشه فلان روز و فلان ساعت از این غار میزنم بیرون و از این بند خلاص میشم. چند روز قبل از آزادیش احساس کرد پشت دیوارهای سلولش خبرهایی شده، قبل اینکه بخواد گوش‌هاش را تیز کنه تا بفهمه اون بیرون چه خبره، زورکی از سلول‌اش کشیدنش بیرون، حسابی شوکه شده بود، نور به‌ شدت چشم‌هاشو اذیت کرد تا جایی که اصلا ندید تمام بدنش خون‌آلود شده. خیلی عصبانی و ناراحت بود، فکر میکرد دیگه از این بدتر نمیشه که ناگهان از پا آویزونش کردن، دوباره فکر کرد دیگه از این بدتر نمیشه که شروع کردن به ضربه زدن به پشتش، از ظلم و بیدادگری جون به لبش رسید و شروع کرد به جیغ و داد کردن. همه چیز براش ناخوش‌آیند و خشن بود اما یه دفعه احساس خوبی بهش دست داد و به آرامش رسید، آخه بعد سزارین گذاشته بودنش تو بغل مادرش.
ته‌بندی: پزشکان معمولا سزارین را چند روز زودتر از زمان زایمان طبیعی انجام میدن. پزشکان از تازه مادرها میخوان که به نوزادشون فقط از شیر خودشون بدن، اما شیر سر وقت زایمان طبیعی جاری میشه و نوزاد بیچاره باید چند روز ممه‌ی خشک و خالی را مک بزنه.

از مسئولان سیمای جمهوری اسلامی خواهش میکنم از مرشدهای آقایان ابطحی و عطریانفر دعوت کنند تا در سیما برای عموم صحبت کنند تا ملت همه باهم دست جمعی متحول بشن. وقعا حیفه که همه از نفوذ کلام ایشان بهرهمند نشن.

بازدیدها: 28

یک دیدگاه برای ”سیمای ظلم

  1. من یاد گرفته ام بدون بهانه دوست داشتن را
    من یاد گرفته ام به عقاید دیگران احترام گذاشتن را
    من یاد گرفته ام دوست داشتن در عین تفاوت یا تشابه عقاید را

  2. سلام. اول فکر کردم از بازداشتگاهی ساواک قدیم داری میگی!
    اتفاقا یه موضوعی در مورد شیر دادن به بچه یکی دیگه بحث داشتیم!
    وقت کنم مینویسم
    ممه رو خیلی باحال اومدی
    بریم ببینیم عاشقا چیکاره ان!

  3. سلام آقا مهرداد
    خیلی مخلصیما
    آرامش؟؟؟؟؟؟ تازه اومد توی این دنیا اول بدبختیشه
    #kiss #smile

  4. سلام آقا مهرداد گل
    خوشم می آید بعضی اوقات مطالب ناب وزیبایی را انتخاب می کنید یا خودتان تالیف می کنید. البته فرقی نمی کند .مهم این است که زیبا می نویسید.
    وقتی مرگ ما انسانها هم فرا می رسد شبیه چنین پروسه ای برایمان تکرار می شود با این تفاوت که در پروسه ی مرگ جناب عزرائیل به جای جناب دکتر انجام وظیفه می کند.خداوند عاقبت همه ی ما را ختم به خیر کند وبه انانی که به زندگی پس از مرگ ایمان ندارند شناخت لازم را عطا کند.سپاسگزارم.شاد باشید.

  5. #silly سلام بر آقا گل .ایول جراح ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اینجوری تشریح نمیکنه .شما فرمودید .مبارک است عالی بود ..دوست عزیز من ویلچر بقی را پرسیدم .سه راه جمهوری .در قیمتهای مختلف .موجود است .یا علی .

  6. سلام داش مهرداد عزیز
    خدا کنه همین الان بخونیش و بتونی کمکم کنی
    من فردا میام تهران تا نوار مثانه بگیرم اما نمیدونم باید روغن کرچک بخورم یا نه؟؟؟؟؟؟
    لطفا اگه کامنتمو دیدی زود جواب بده تا بتونم شروع کنم
    ممنون ازت
    اگه بعدا هم دیدی که هیچی مقصر خودمم که الان به فکرش لفتادم

  7. سلام آقا مهرداد.مطلب زیر را به چند تا سایت فرستاده ام.امیدوارم کسی ترتیب اثر بدهد.
    ورود معلولین ممنوع
    چند سالی است که از مناسب سازی مکان های عمومی برای تسهیل در عبور و مرور معلولین در سطح شهر صحبت می شود.ما دلمان خوش بود هر چند از استفاده از مترو و سایر وسایل نقلیه حمل ونقل عمومی و یا سینما و…محرومیم ولی حداقل می توانیم از پارک نزدیک خانه امان استفاده کنیم.اخیرا موانعی در ورودی پارک ها نصب کرده اند که همه حتی موتور سوار ها هم می توانند از آن رد شوند بجز معلولین ویلچر سوار. نمی دانم آیا طراحان این موانع می توانند احساس یک فرد معلول را که وقتی پشت این موانع میرسند ونمی توانند وارد پارک شوند درک کنند یا نه؟آیا بهتر نبود طراحان این موانع حد اقل برای امتحان هم شده چند دقیقه روی ویلچر می نشستند و عبور از این موانع را عملا آزمایش می کردند.
    در پایان خواهش می کنم ما از خیر مناسب سازی گذشتیم لا اقل جا هایی که برای افراد معلول مناسب است با ابتکارات خود نا مناسب نسازید.

  8. مهرداد خوب منو معروف این لینکه چیه این جا زدی ! برای این دوستانت هم میگم که جریان ما نه قصه ست ونه فیلم !
    به بدن زدن یعنی چی منظورش چیه ؟
    راستی به اون دوستت بگو روغن کرچک نخوره چون می بینم برای خودت دکتری شدی این حرفو می زنما! !!!
    راستی نازنین گفت که الطاف بی نهایت شما تشکر کنم البته تو بیشتر تضعیف
    روحیه کردی تا امیدواری دادن به هر حال می بینم که برای خودت کیابیای اینترنتی داری آقای دکتر !

  9. سلامُ یک مدت مریض- یک مدت قهر -و حالا هم بی انگیزه کامنت برگشتم.داستان نازنین اشکم را در آورد و اون احکام ۱۵ گانه وبلاگیت هم فریاد نفرتم را.اما این مطلب سیمای ظلمت خیلی خیلی نگارش خوبی داشت.تشکر زندی عزیز.

  10. سلام اخوی، ضمن عرض سلام و درود مطالبتان کمی بوی دوگانگی میدهد. شما سمت کودک تازه متولدی یا سمت آقای دکتر!؟

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.