ماجرای چیزخوراندن آقای چیز

زمانی که آقای میرحسین موسوی نخست وزیر بود من را گرفتن و انداختن زندان تا چیزم نمایند. اون موقع من کلاس سوم راهنمایی بودم، با دوستان رفته بودیم سد لتیان در شمال شرق تهران برای ماهیگیری، بعد از گذراندن یه روز خوب ساعت۲۰ به طرف خانه حرکت کردیم، سر راه یه پاسگاه بود که مامورهاش جلوی ماشین‌ها را میگرفتن و داخل ماشین‌ها را میگشتن تا به هر چیزی گیربدن، اونها توی ماشین ما چیزه بدتری از من گیر نیاوردن که بهش گیربدن، پس منو مثل دزدها گرفتن و بهم چیزبند زدن و انداختن تو بازداشتگاه، گفتن تو چیزه فراری هستی و باید چیز بشی به خدمت سربازی جهت خوردن شربت. دوست‌هام زحمت کشیدن و رفتن از منزلمان کارت تحصیلی و شناسنامه‌ی من را آوردن و من را از چیز شدن اجباری نجات دادند. اون موقع که آقا موسوی برای خودش چیزی بود و به اون صورت هم به ملت چیز میخوراندند، حالا اگر آقای چیز، چیز بشوند چه چیزی به چیز مردم بیاورند، احتمالا دیگه بیشتر ملت دور چیزشون هاله‌ی چیز خواهند دید.

پاپوش: شاید اگه من را میبردن سربازی در جبهه مفقود میشدم و الان شما وقت و اینترنت‌تون را تو این وبلاگ حرام نمیکردین.

وبلاگی خواندنی: روزهای جانبازی

کار با رایانه توسط نیروی فکر  تلفیق

ذهن و ماشین در نسل جدید ویلچرها

یک دیدگاه برای ”ماجرای چیزخوراندن آقای چیز

  1. سلام دوستان عزیز.من عضو تازه وارد دهکده جهانی هستم و خیلی دوست دارم که هرچه زودتر دایره دوستی هامو در دنیای مجازی گسترش بدم.اولین پست بلاگ رو اختصاص دادم به مهم ترین بحث این روزها که گرم کننده هر محفلی است.با من همراه باشید.

  2. سلام، نمی‏دانم آیا شما واقعا قطع نحایی هستی یا نه؟
    اما بدون مغز من رو وصل کردی دوباره
    من داشتم آمار احتمالات می‏خواندم کلا رفته بودم تو هنگی گفتم بیام اینترنت یک مقداری بخندم برم سراغ درس دوباره که به سایت شما بر خوردم خوب بود ثواب کردی به خدا.

  3. اون موقع جو انقلاب و جنگ بود خود اون آقا هم اگه میخواست برخلاف جهت آب شنا کنه چیزشو میکردن تو چیزش مینداختنش بند جیز زندان چیز . البت شما ۷۰ تومن رو بچسب نقده !!

  4. این کوروش یک بار حرف حساب زد آخه کورش جان دلشکسته همدرد ُ هر حرف حسابی را نباید هرجا زد. از سوی دیگر از زندی جان تشکر می کنم که به یاد مردم می آورد که کمیته چی ها و گشت ها همون دوره آقای چیز بنیان گذاری شدند البته اگر رییس جمهوری شود خودش آنها را جمع خواهد کرد.یک چیز دیگر اینکه این زندی باید ۲۰ سال دیگه درباره بند و زنجیرها و بگیر ببندهای امروز قضاوت کند(قضاوت هاش عالی اما با تاخیر ۲۰ ساله است).

  5. ۳ محمودبر خاک ما تاختند
    به تخریب این ملک پرداختند
    ۱کی بود از غزنه ترکی عجیب
    که داد او خدای سخن را فریب
    ۲ بود ممود افغان تبار که سرها
    برید و بکردش منار ۳ محمودی
    از گرمسار که از حرف و کارش شدم شرمسار

  6. سلام #smile
    نمیدونم ولی تاحال فکر کردین چند سال از اون موقع گذشته؟ اون موقع جنگ بود؟ اون موقع تازه انقلاب شده بود اون موقع همه چیز تازه بود اون موقع اون موقع بود با آدمای اون موقع!
    الان خیلی عوض شده
    به نظر من هرچی باشه از احمدی نژاد خیلی خیلی بهتره و امیدوارم کسی که میتونه بیشترین کمک را به من به شما و همه مردم ایران و جهان بکنه انتخاب بشه.

  7. سلام/ عمو مهرداد یه چیزی میخواستم بگم اما چیز شد. یعنی یادم رفت!
    اونوقت به من خرده میگیرن! خودمونیم عجب دلی داشتی اگر منو تو اون سن میگرفتن حتما چیز میشد شلوارم#grin شوخی کردم/ اتفاقا در زمان خاتمی منو چیز کردن/ تو پیاده رو نشسته بودم گشت اومد رد شد و بعد دنده عقب گرفت و سوال پیچم کرد که اینجا چیکار میکنی!
    گفتم دارم چیز میکنم/ گفت راست میگی؟ گفتم آره/ طولانیه و تا همین جا که چیز کردم یعنی عرض کردم کافیه/ اما نرفتم بازداشت!

  8. سلام وبلاگ پرمحتوایی داری
    اگه حاضر به تبادل لینک هستید من را با نام بردیا لینک کنید وبهم خبر بدید تا شما را لینک کنم
    amirmahdi62.persianblog.ir

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.