ره آورد

اهل نظر میگن: آدم‌ها باید دنبال بزرگترین و زیباترین و کامل‌ترین رویاها و آرزوها باشند. من میگم: رویا و آرزوی بزرگ هر کسی برای خیلی‌ها کوچیک محسوب میشه، مثلا: بزرگترین رویا و آرزو برای ما نخاعی‌ها اینه که با پای خودمون بریم توالت و حال توالت کردنی ارادی را ببریم، این آرزوی شیرین برای ما دست نیافتنی مینماید اما برای افراد سالم امری است: ندیدنی. خوبیه آرزو و رویاهای کوچیک اینه که آدم زود بهشون میرسه و این باعث میشه آدم احساس خوشحالی و خوشبختی کنه. و امآاااااا داداشم نیمه‌ی آبان امسال برای بازدید از پروژه‌ا‌ی با جمعی از همکارهاش رفت شمال، شهر نکا، اونجا چیزی دید که من عاشقش هستم و همواره چنین رویاهای زیبایی در سر دارم، داداشم که از علاقه‌ی شدید من به اون صحنه‌ها و لحظه‌ها خوب خبر داره فورری با دوربین‌اش عکس‌هایی رویایی برام گرفت و آورد و آتشی به خرمن ذهنم زد که با آب۱۰۰دریا هم خاموش نمیشه. مردی میخوام که بتونه آتیش من را خاموش کنه، کسی که خودش با آتیش من نسوزه.

پسرفت: وبلاگ‌ها معمولا دفتر خاطرات هستند و کسانی وبلاگ می‌خوانند که دوست دارن توی افکار ملت سرک بکشن، بهتر بگم یه جورهایی فضول هستند، پس این هم: عکس‌های رویای من برای اون فضول‌هایی که دوست
دارند رویای ملت را دید بزنند
.


 
این اعلامیه را دیده بودی

بازدیدها: 28

یک دیدگاه برای ”ره آورد

  1. سلام آقا#flower
    خیلی جالبه که تو عاشق ماهیگیری هستی و من عاشق ماهیگیر#winking راستش منم از اینکه اینقدر واضح شناساییمون می کنی و بهمون می گی فضول ناراحت می شم آخه ما فضولیم؟؟
    از کنجکاوی داریم می ترکیم همین!!smug

  2. با سلام به آقا مهرداد عزیز
    من دریا خیلی دوست دارم ولی ماهیگیری رو تجربه نکردم #tongue #grin

  3. من که هیچ وقت نمی‏تونم بفهمم که چطور ماهیگیری میتونه لذت بخش باشه. غافلگیری و صید و کشتن ماهی هایی که دارن زندگیشون رو میکنند و یا به سمت بچه هاشون شنا میکنند و یا هرچیز دیگری که به هر حال اسمش حیاته حتی اگه به شکل دیگه ای باشه چطور میتونه شادی بخش باشه… کاش همین ننگی که به اجبار از خوردن گوشت به آن ناچاریم را در حداقل نگه داریم . ماهیگیری برای من شبیه قربانی کردن گوسفند در ملا عام است که انگار به این کار خود افتخار میکنیم و نمایشش میدهیم.
    به هر حال دوست خوب من امیدوارم خوش باشی و من فقط نظرم را گفتم. خوشحالم که بتوانی کاری که برایت لذت بخش است را انجام دهی

  4. آقا مهرداد سلام زیاد قصه نخور امید وارم هر چه زودتر خوب بشید و خودتان با پاهای خودتان برای ماهیگیری که خیلی دوست دارید برید و همه ما ها را خوشحال کنید . راستی آقا مهرداد من مراسم عقدم که نمی تونم یکی دو هفته به وبلاک شما سر بزنم امید وارم روزی برای شما باشد . #applause #flower #party #party

  5. سلام.بیشتر مطالب وبلاگت رو خوندم نه از روی کنجکاوی بلکه مقایسه.من در ایران چندان اطلاعی از زندگی معلولین نداشتم…تا اینکه به اروپا مهاجرت کردم و بنا بر دلایلی شروع به کار در مرکز نگهداری معلولین کردم.هر سه شیفت .صبح ظهر و شب.و این شروعی شد برای غرق شدن در کارم و شیفته شدن .یاد گیری و پیشرفت.من در یک آسایشگاه معلولین جسمی و ذهنی کار میکنم اما بخش من بخش معلولین قطع نخاعی به همراه معلولیت جسمی به اضافه حمله و تشنج هست.یعنی به مراتب تو در برابر بیماران من سالمی.اما نکته که باعث شده برایت بنویسم دفع بود.بسیار متعجبم که میگویی ۵ روز یک بار ..ما درهفته سه بار یعنی روزهای فرد بیماران رو تخیله میکنیم با کمک تویلاکس .کلیکس و ماساژ شکمی همراه با روغن.وقتی نوشته هایت را میخوانم به تفاوت تو و توهای آن ور با بیماران ابنجا باور کن اشک به چشمم می اید این همه امکان برای یک معلول این طرف و آن همه کمبود برای آن طرف.اگر اطلاعاتی خواستی بگو برایت بفرستم در توانم.راستی ما هیچ رژیم غذایی برای مریض نمیگداریم چون روش صحیح به کار میبریم.

  6. صبح و شب به معلولینی که توانایی دفع ندارند .بتولاک میدیم ۱ قاشق.همراه یک قاشق پر معجونی که برایشان درست میکنیم.این معجون …شب قبل استفاده ۱ کیلو آلو سیاه خشک را با کشمش در آب گرم میخوابانیم و فردای آن روز همه را در همزن میسابیم .و در ظرف ریخته در یخچال داریم همبشه .به روده کمک زیادی میکند.سپس بیمار که خوابید ساعت ۵.۳۰ یا ۶ صبح به او تویلاکس میدهیم از طریق روده .با تنقیه اشتباه نکنی.این خیلی کوچک است .و ساعت ۹ صبح …توالت و بقیه ماجرا مثل ماساژ…نه رژیمی نه سخت گیری. الهی به تو که تنهایی همه کارهایت را میکنی …آفرین.

  7. سلام مهرداد عزیز
    ممنون که با نشون دادن عکسها حس کنجکاوی (یابقول خودت فضولی) رو برای ما ارضا کردی .
    ضمنا من یه جای خوب برای ماهیگیری معلولین با ویلچر سراغ دارم اون هم اسکله تفریحی کیش که بخاطر مسطح بودن اون جون میده که معلولین با ویلچر روی اون جولون بدن و حتی ماهیگیری کنن امیدوارم روزی بتونی در روی اون اسکله به رویات برسی

  8. سلام مهرداد عزیز
    خوندم همه زندگیتو
    تکونم داد و تبریک باید بگم به تو که از همه ما مغزت سالم تره
    برات ادرس وبلاگ عکاسیمو میذارم دوس داشتی ببین و نظر بده
    قربانت
    http://www.flickr.com/photos/hesari/
    http://akkaskhane.blogfa.com
    وبلاگای دیگه هم دارم تو قسمت پیوندهام میتونی ببینی
    مخلصیم

  9. ممنون از لطفت
    اما یک سوال ..
    چرا باید کار اقامتم درست شود ؟
    من سالهاست اقامت دارم …آیا من اشتباه فهمیدم یا شما منظور دیگری داشتی.؟

  10. سلام…
    اره واقعا گاهی درک ارزوهای ادمها سخته. ارزوهایی که به دید عده ای مسخره اس .
    ارزومو نمیگم بهم نخندید.#winking

  11. سلام …..اول اینکه …..خوشحالم با وب لاگتون اشنا شدم …..و با تمام احترام از صمیم قلب و ادب ….براتون آرزوی دل خوش و لب خندون دارم …..این بزرگترین چیزه …که خدا به هر کسی نمی ده ….جتی اونایی که سالم و سلامتن و به قول شما رو پاهاشون راه میرن …….اما این نعمت رو ندارن …..

  12. سلام اقا مهرداد گل ….حالتون خوبه …خوشحال شدم اظهار لطفتون رو دیدم ….راستش اقا مهردادی …..قبول دارم حرفتون رو سلامتی نعمت بزرگیه …اما نمی دونم من چه مرگم شده ….به قول () میگه درد بی دردی گرفته تو رو …از همه عالم و ادم کلافه ام …بی حوصله ام ….به هم ریخته ام ….مثه شکست خورده ها ….حاضرم بمیرم ….وب لاگمو خوندی ؟؟درباره مهتاب نوشتم ….شبا میخوام بخوابم دعا میکنم ای کاش من جای مهتاب بمیرم ….#sad #sad
    ……..
    ……….
    ………..

  13. سلام مهرداد جان، خسته نباشی…
    از وبلاگت خوشم اومد. داشتم یه چیزی جستجو می کردم که بهش برخوردم. من چند وقت پیش یه دوست نابینا پیدا کردم که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم و دارم می گیرم. از اون موقع هم ارادت زیادتری نسبت به افراد معلول پیدا کردم. اگه به من ایمیل بزنی خوشحال می شم…#smile

  14. سلامت باشی عزیز.
    امیدوارم که براس تو هم آسانتر و آسانتر از هر روزه بشه.مهرداد عزیز نمیدونم ترجمه آسایشگاه درست باشه یا نه…چون ترجمه دقیقش میشه مریضخانه.در هر سالن بیشتر از ۱۵ تا خانه هست.یعنی هر مریض دارای حمام آشپزخانه اتاق خواب و سالن هست با همه امکانات آسانسور سقفی و…و هر روز ۳ شیفت پرستارهاشون عوض میشن .شاید من اشتباه برات توضیح دادم …در هر صورت نه اینکه داوطلبانه بلکه این کار منه …کاری که از هر چیزی توی این دنیا بیشتر دوستش دارم.امشب هم شیفت شبم …میدونی وقتی پرستار شبی دنیا برات یه معنی دیگه ای داره برای من اون آدمها زیباترین آأمهای روی زمینن…دیروز بعد از مدتی با یک بیمار که دختره کار میکردم…داشتم بهش دارو از طریق تزریق شکمی میدادم آروم آروم …احساس کردم نگاهش روس من سنگینه سرم رو که بلند کردم چنان عشقی در چشمان آبیش بود که باعث شد محکم به آغوش بکشمش.نمیتونه حرف بزنه با اشاره انگشت جواب میده میگفتم منو دوست داری ؟میگفت آره…میگفتم خیلی؟میگفت آره.#heart و بعدش خودم از شدت خوشحالی#cry همین

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.