دايي تختي

يه روزي نوه ي خالم كه همسايمون بود اومده بود خونمون او دختر بچه اي 3 ساله بود. اين بچه رو هر كار كرديم كه اسم من را ياد بگيره و بگه ، نتونست كه نتونست . من هم ديدم بهترين كار اينه كه با يه اشارتي اسمم را به اون ياد بدم ، پس بهش گفتم شميم ببين كي تو اين اطاق تخت خواب داره با دست من را نشون داد ، گفتم هآاااااااا اسم من دايي تختيه .خلاصه بعد اين ماجرا كه اين بچه رفته بود خونه ي مادر بزرگش كه ميشه خاله ي من هي گفته بود دايي تختي من را فلان دايي تختي من را بهمان ، اهل اون منزل همه مونده بودن كه اين دايي تختيِ بد جنس كيه كه اين بچه اين همه از دستش شاكي و شكاره ، چون به هيچ نتيجه اي نرسيده بودند فكر كرده بودند كه دايي تختي زائيده ي ذهن فعال بچه است ، اما بعدا كه اومدن خونه ي ما و جريان را تعريف كردن ما هم براشون گفتيم كه جريان چي بوده .

پاورقي : چند وقت پيش در ساعتي كه همزمان چند كانال تلويزيون با هم اخبار پخش مي كردند ، داداشم دنبال يه خبر مهم توي اخبار تلويزيون مي گشت و مرتب كانال تلويزيون را عوض مي كرد در نتيجه ي اين عوض كردن كانال ها چيزي كه من شنيدم اين بود :
عبدالعزيز حكيم،بمب گذار،اعزاميِ واحد مركزي خبر،مركز شرق آسيا،تسونمي، بغداد .

جستجو
تشکر
3.35
قالب از: Iranianet

XML