سلام حال و احوال ؟؟
بنظر شما چرا و چگونه , حافظ تونسته
اينهمه حرفهاي قشنگ و رمانتيك و پروانه اي بزنه
, كه
همه هم با گفته هاي او حال ميكنند؟؟ خوب , خود حافظ ميگه :
اين همه شهد و شكر كز سخنم ميريزد
اجر صبري است كز آن شاخ نباتم دادند
اين هم از اون حرف هاي رندانه ي دهن و گوش و چشم پركن حافظ
بوده براي نرم نگه داشتن نبات خانم گل و گلاب عرق بيدمشك
من ميگم اينهمه حرف قشنگ را نميشه با تن و روح و فكر خسته
ناشي از بيش از 8 ساعت كار براي
كسب درآمدجهت گذران زندگي , زد
بنظر من حافظ فقط كاري را انجام ميداده كه دوست داشته , يعني
عشق و مستي و ...... البته خودش اينطوري اقرار كرده :
از چهار چيز مگذر گر عاقلي و زيرك
امن و شراب بي غش معشوق و جاي
خالي
اوووووووو , عجب بچه پرويي
بوده ها !!!
هميشه دنبال جا خالي بوده!!!
عشق بازي و جواني و شراب لعل فام
مجلس انس و حريف همدم و شراب
مدام
طفلكي نبات
شيراز و آب ركني
و اين باد خوش نسيم
عيبش مكن كه خاك هفت كشور است
توي اون شيراز قديم كه آب ركني باغ و بوستان هاي اون را
سيراب مي كرده حافظ به خودش ميگفته :
به دور گل منشين بي شراب و شاهد و چنگ
كه همچو روز بقا هفته اي بود معدود
خوب با اين افكار چه كاري بهتر از آن بوده
لنگ ظهر از خواب بيدار شدن و :
دوش رفتم به در ميكده خواب آلوده
خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
وقتي كه به حافظ ميگفتند آخه چقدر ميكده؟؟ ميگفته :
ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر ز لذت شراب مدام ما
خوب حافظ همچين بي كار هم نبوده :
عشق دردانه است و من غواص و دريا ميكده
سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم
اين هم نصيحتي از .... :
ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد
چراكه حافظ ازاين راه رفت و مفلس شد
هر كار ميكردند كه حافظ را ترك بدهند ميگفته :
من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مي
زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهب است
حافظ توي ميكده داد ميزده :
ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي
عيش بي يار مهيا نشود يار كجاست
خلاصه حافظ يه شب خواب نما ميشه :
ديدم به خواب
دوش كه ماهي بر آمدي
كز عكس روي او شب هجران سر آمدي
دوش گفتم بكند لعل لبش چاره من
هاتف غيب ندا داد كه آري بكند
صبح اون شب حافظ مي گفت :
مكن از خواب بيدارم خدارا
كه دارم خلوتي خوش با
خيالش
مادر حافظ ميگه : ننه حافظ چيييييييييييه . حافظ ميگه :
غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستي
نگارين گلشنش روي است و مشكين سايبان ابرو
حافظ به عشق گل روي مثل ماه يار
آواز خوانان از خونه ميزنه بيروووون
به شعر حافظ شيرازي
مي رقصند و مي نازند
سيه چشمان كشميري و تركان سمرقندي
همه جا از يار مي گفته :
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست
منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
گر من از باغ تو يك
ميوه بچينم چه شود
پش پايي به چراغ تو ببينم چه شود
حافظ نا اميد شده بود و مي گفت :
مجال من همين باشد كه پنهان عشق او ورزم
كنار و بوس و آغوشش چه گويم چون نخواهد شد
حافظ ميخز به جاي هميشگي خودش :
بده ساقي شراب
ارغواني
به ياد نرگس جادوي فرخ
ساقي اين ميكده كسي نبوده جز ياري كه توي خواب ديده بود پس
حافظ شرو ميكنه به
زدن مخ يار
در مذهب ما باده حلال است و ليكن
بي روي تو اي سرو گل اندام حرام است
شيوه و ناز تو شيرين خط وخال تو مليح
چشم و ابروي تو زيبا قد و بالاي تو خوش
زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مكن تا نكني بنيادم
حافظ براي اينكه كم نيآورده باشه ميگه :
گداي ميكده ام ليك وقت مستي بين
كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم
اما اين يار از اون هفت خط هاست و از اين جور آدم ها زياد ديده
:
مجو درستي عهد جهان سست نهاد
كه اين عجوز عروس هزار داماد است
يار كمان ابرو براي آزمايش حافظ مست , ميگه : براي جواب برو فردا بيا
حافظ هم در حال رفتن زمزمه ميكرده :
دوش مي گفت كه فردا بدهم كام دلت
سببي ساز خدايا كه پشيمان نشود
فردا شراب كوثر و حور از براي ماست
و امروز نيز ساقي مهروي و جام مي
فرداش حافظ مياد و براي مخ زني ميگه :
دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود
سحر كرشمه چشمت به خواب ميديدم
زهي مراتب خوابي كه به ز بيداري ست
يار كه حافظ را باور نداشته ميگه : بی خيال ما شو
اين همه ميكده برو براي خودات حال كن
حافظ شيدا و واله ميگه :
يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
حافظ ميگه : دختر شيرازي
گرم از دست بر خيزد كه با دلدار بنشينم
ز جام وصل مي نوشم ز باغ عيش گل چينم
حافظ در وصف با يار بودن ميگه :
شراب خانگي محتسب خورده
به روي يار بنوشم و بانگ نوشا نوش
خلاصه دختر شيرازي كمان ابرو كه كسي نبوده جز
نبات خانم گل
و گلاب , خام ميشه و بله را ميگه
كاكو حافظ هم معطل نميكنه و بساط عروس را راه مياندازه
عروس غنچه رسيد از حرم به طالع سعد
به عينه دل و دين مي برد به وجه حسن
مادر شوهر
نبات با بقيه ي زن هاي فاميل ميگن :
اي عروس هنر از بخت شكايت منما
حجله حسن بياراي كه
داماد آمد
خلاصه حافظ توي اطاق ازما بهترون شرو ميكنه به :
گفتم كه لبت گفت لبم آب حيات
گفتم دهنت گفت زهي حب نبات
با يار شكر لب گل اندام
بي بوس و كنار خوش نباشد
خلاصه براي اينكه حافظ خان تير خلاص را هم بزنه ميگه :
كرچه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير
تا سحر گه ز كنار تو جوان برخيزم
اوووووووو , تا كار به جاهاي منكراتي نكشيده
زن هاي فاميل و مادر شوهر نبات خانم و حافظ را بايد به امان خدا سپرد
حالا اين هم
از طرف من براي شما :
گفتم هواي ميكده غم ميبرد ز دل
گفتا خوش آن كسان كه دلي شادمان كنند
