واکنش مرد نخاعی به ازدواج و همسرداری

مردهای نخاعی را میشه به سه گروه تقسیم کرد: ۱- مردهایی که قبل سن ازدواج نخاعی شدن. ۲- مردهایی که در روزهای اول آشنایی و ازدواج نخاعی شدن. ۳- مردهایی که سال‌ها بعد ازدواج نخاعی شدن.

کلا همه مردهایی که نخاعی میشن در روزها و ماه‌ها و دو سه سال اول نخاعی شدنشون به دلیل عدم آشنایی با شرایط جدید و عدم تطبیق‌شون با شرایط جدید، مقدار متنابه‌ی افسرده حال میشن که کاملا طبیعیه، اونچه که آدم را افسرده میکنه: فکر به آینده‌ی مبهمه. هرچه فرد تازه نخاعی وقت آزاد بیشتری داشته باشه، بیشتر فکر میکنه و بیشتر درون باتلاق افسردگی فرومیره، پس بهتره خانواده‌ها هرچه زودتر و هرچه بیشتر فرد تازه نخاعی شده را با انواع وسیله‌ی مشغول کننده: ماهواره، تبلت، کامپیوتر، ویلچر مناسب و …. مشغول کنند.

و اما واکنش مرد نخاعی با مقوله ازدواج و تاهل و همسرداری: ۱- همه مردهایی که امکانات مالی خوبی ندارن به اشکال گوناگون ازدواج را انکار میکنن همونطور که زمانی خودم اینکارو میکردم.۲- همه مردها و زن‌هایی که در روزها و ماه‌های اول آشنایی‌ و ازدواج‌شون نخاعی میشن بشدت طرف مقابل‌شون را دفع میکنند و ازش میخواهند که به راه خودش بره و جایی دیگه خوشبختی‌شو پیدا کنه. حال این افراد مثل هنرپیشه‌ایه که تصمیم داره برای دریافت جایزه اسکار، بهترین بازی زندگیشو در منفورترین نقش منفی دنیا ارائه بده. این افراد با زبان و رفتار طرف مقابل را دفع میکنن اما در خلوت دعا میکنن که طرف مقابل هرگز رهاشون نکنه. ۳- مردهایی که بعد نخاعی شدن امکان مالی مناسب براشون مهیا میشه به دو دسته کلی تقسیم میشن: ۱- خوشبین‌ها. ۲-بدبین‌ها. ۱- خوشبین‌ها خواسته‌‌هاشون منطقیه و میدونن چی میخوان و با توکل به خدا کار را به سرانجام نیکو میرسانند. ۲- بدبینی ما نخاعی‌ها از محدودیت‌های فراوان و ضعف جسمانی و ضعف جنسی‌مون نشات میگیره، بدبین‌ها بیشتر به شنیده‌ها و دیده‌هاشون از ناهنجاری‌های اجتماعی و مشکلات خانوادگی فراوان اطرافیانشون اعتماد دارن تا به توانایی خودشون. بدبین‌ها از هر کاهی کوه میسازن برای دوری جستن از ورود به رابطه‌ای که اون را کاملا اشتباه و پر از ناهنجاری میدونن. ۴- مردهایی که در میانسالی نخاعی میشن و دارای همسر و فرزند و شغل و مسکن هستند بعد عبور از بحران اولیه راحت با زندگیشون کنار میان.

پایانه: بنظر من هر مرد نخاعی که امکان ازدواج را داشته باشه و خانم شایسته و سازگار مورد نظرش را هم یافته باشه و ازدواج نکنه کاملا …. است، چون از این موقعیت‌ها هر نیم‌قرن یک‌بار پیش‌میاد.

ضایعه نخاعی و توانایی جنسی

افزایش توانایی جنسی برای پدر شدن افراد ضایعه نخاعی

نخاعی انزال دارد

تصاویر پوسترهای داخل سلول اندی دوفرین در فیلم

رهایی از شاوشنک The Shawshank Redempt
۱-
پوستری که پشتش تونل فرار حفر شده بود.

۲- پوستر مرلین مونرو.
۳-
پوستر دیگر.

۱۳ نظر

  1. یک اشنا ۱۳۹۳-۰۷-۴، ۱۰:۵۴ ق.ظ

    سلام به همگی دوستان عزیز
    م
    اقای زندی نمی دونم شاید فردی که دچار مشکل نخاعی شده یکی از علل این رفتارها نداشتن اعتماد به نفس و باور نداشتن خودشه من هم یک سال ونیم پیش به فرد نخاعی علاقه مند شدم باید شادقانه بگم من ختی جاضر نبدم با فردی با معلولیت کم رندگی کنم اما من با تمام شرایط عالی ام به این فرد علاقه مند شدم این غلاقه باغث خیلی تغیرات در طرز تفکرم شد و عطوفت ومهربانی در قلبم جای خود را به ان هم غرور و تکبر داد سر این علاقه ام برای راضی کردن خانواده ام خیلی تلاش کردم اما خوب انها تفکراتی کاملا حدا از من داشتند و من موضوع من فقط مخالفت خانواده ام نبود مشکلم مخالفت بعد از مدت ان پسر بود دلیلش هم این بود که شما هیچ دلیل منطقی برای ازدواج با فرد ضایع نخاعی نداری به طوری ان پس بدبین بود به این که شاید کسی به دئر از هیچ تئقعی به ائعلاقه دمند باشد و او را فقط برای خودش بخواهد یکی از دوستانم می گفت تقصیر خودت است انقذر علاقه نشان دادی که منم بودم فکر می کردم چیزیت هست که می خواهی با فردی با همعه مشکلات زندگی کنی اما اینطور نبود تمام لحظات درد کشیدن و مشکلاتش را درک می کردم می فهمیدم وقتی از کوچکترین مشکلش می گفت منظورش چیست نمی دونم دلیل منطقی یعنی چه به نظر اون پسر مدتهاست که این ارتباط را تمام کردم کردیم زمان زیادی از ان روزها می گذرد اما حس من نه هوسی زودگذر بوده نه عشقی اتشین که در فراقش مثلا اشک بریزم دلیلش هم دارم عادی به زندگیم ادامه می دهم
    —————————
    سلام
    ممنون از پیامتان و مشارکت شما در مطلب
    آفرین به شما برای منطق بالا و در دست داشتن احساس تان
    بدآاا به حال اون شخص که حالا حالاها باید سماق بمکه

  2. احمد ۱۳۹۳-۰۷-۴، ۱:۰۰ ب.ظ

    سلام برمهردادگل
    من از گزینه نوع دوم هستم .
    که در آغازین روزهای زندگیم بیماری چنان در آغوشم گرفت که ……………؟؟؟؟؟؟/
    من مدت‌هاست که میزبان این مهمان ناخواسته و ناخوانده‌ام. درد که در زد. گفتم شاید مهمان دو سه روزه باشد، نبود. ماندنی شد و عذابم داد. برای راندنش از تن، به هرکاری دست زدم، افاقه نکرد. دکترها گفتند: این درد، لاعلاج است. ماندنی ابدی تن.
    می پیچاند…………..
    و می خشکاند …………….
    و می‌کشد………………
    کاش قسمت آخرش نصیبم می‌شد، می‌کشت و راحتم می‌کرد. اما بنای او بر رعایت سلسله مراتب بود. پیچاندن و خشکاندن و کشتن. من اکنون در مرحله دوم از این سلسله ناخواسته دردم. مرحله خشک شدن.
    واکنون چنان رو به سوی خشکیدن می روم که شاید برگهای درختان هم در این روزهای پاییزی در حالم وا مانده اند.
    نمی دانم که چگونه بود که سرنوشته ما را چنین رغم زدند .وباید چنین بخشکم و برای مردن ارزو کنم
    بزرگان می گویند حکمت است
    باشد ما به حکمت قانه ایم
    دوست دار تمام نخاعی ها اللخصوص مهرداد گل
    ——————–
    سلام به احمد عزیز
    ممنون از مشارکت همیشگیت در موضوع های مختلف وبلاگ
    اگه به گذشته نگاه کنیم میبینیم چه زود و سریع همه چیز گذشته
    بزودی و بسرعت تمام آینده خواهد گذشت و از من و تو چیزی بجا نخواهد ماند جز نام و یادی
    باشد که آن سبز باشد.

  3. طیبه ۱۳۹۳-۰۷-۵، ۶:۵۶ ب.ظ

    سلام برجناب زندی

    ان شاالله که حال همگی خانواده خوب باشه

    دسته بندی ها خیلی خوب بودن و با توضیحات عالی
    رهایی از شائوشنگ رو دیدم خیلی هم خوشم اومد. اتفاقا یادم هس که پوستر رو محو کرده بودن!!

  4. یک آشنا ۱۳۹۳-۰۷-۵، ۱۰:۴۰ ب.ظ

    سلام
    ممنون از پاسختون اقای زندی تها چیزی که است نگرانی من نسبت به اون پسره اون کم کم داشت دچار مشکلات زیادی می شد هم تو اعتقاداتش و رعایت نکردن حریم های شخصی خیلی دلم می خواهد هر چه زودتر از ازدواج کنه و به ارامش برسه دوستان عزیزم مشکلاتتون رو باور کنید و باهاش کنار بیاین و به قول اقای زندی اگر موقعیت مناسبی براتون پیدا شد ردش نکنید هر کس فقط یک بار فرصت خوضبختی دارد خداوند دوبار خوشبختی را نمی فرست بهش ایمان داشته باشید اگر اون بخواهد هر اتفاقی می افتد فقط کافیست به قدرتش ایمان داشته باشید و بدانید اوست قادر مطلق قادری که فقط کافیست بخواهد هنوز خیلی ها باور نمی کنند علاقه من را اما به نظرم همهئ اش اراده اون یکتا بی همتاست
    بهترین ها را برای تمام دوستان و مخصوصا خانواده محترم اقای زندی و پسر نازشان امیر فرهاد آرزومندم
    پیشنهادی هم برای شما دارم آقای زندی چرا داستان زندگیتان را نمی نویسید شما قلم بسیار زیبایی دارید من خودم می نویسم می خواستم کتابی بنویسم در رابطه با شخصیت فردی با مشکل نخاعی اما با مطالعه این وبلاگ و دیدن نثر بسیار زیبای شما خیلی خوشحال می شوم شما این کار را بکنید حتما بهش فکر کنید

  5. من ۱۳۹۳-۰۷-۶، ۱:۰۳ ب.ظ

    به یک اشنا
    آنقدر شبیه دختری که عاشق من شده هستی که چندبار شک کردم نکنه خودش باشی
    ولی من هنوز فقط تاکید میکنم فقط به خاطر اسرار اون دختر باهاش در ارتباطم آن هم فقط و فقط الکترونیکی و مجازی و تلفنی
    چون نمیخواهم اسم من روش بیافته
    چون هر شب دعا میکنم خواستگار خوبی براش بیاد و ازدواج کنه
    چون حرفهایی که از ته دلش به من میزنه من رو متوجه میکنه که با اینکه میگه من رو درک میکنه ولی هیچی از نخاعی بودن نمیدونه
    شما هم که قیافه حق به جانب میگیری
    ممکنه کنارش خوابیدن برات یک چیز ساده باشه ولی میدونی ما نخاعی ها سوند بهمون وصله؟ میدونی تشک مواج زیرمون داریم که چندین ماه طول میکشه تا آدم بهش عادت کنه؟ بعدشم هی عرق و گرم شدن بخاطرش؟ میدونی اگه همسرمون بخواد ناز بیاد و عشوه گری کنه نمیتونیم دنبالش کنیم و نازشو بکشیم؟
    من به معشوقم میگم نمیتونم برم مهمونی میگه خودم میبرمت! میگم عزیزم پله ها واسه من مثل اورست هستند میگه خودم میبرمت! میگه کی بشه باهم بریم مسافرت!
    داستان درازی داره یک اشنای عزیز
    نمیخوام عشقتو قضاوت کنم ولی اون پسر اگه عاشقت باشه ارزو میکنه یه شوهر خوب گیرت بیاد و ارتباطش را باهات هم میزنه میدونی چرا؟ چون هیچ چیز نخاعی ها مثل آدمیزاد نیست
    تو هم برو زندگیتو بکن و به قول خودت یه بار فرصت زندگی درای نمیخواد قصه کسی رو بخوری شاد باش.
    ——————–
    دوست گرامی بخشی از حرفهات را قبول دارم
    درک درست از شرایط؟!؟
    شرایط هرکسی خاص خودشه
    من دوستان نخاعی تو خیلی از شهرها دارم
    گرگان-بوشهر-بروجرد-یزد-کرمانشاه-اصفهان-مشهد و………. خودمم تهران
    این یعنی مسافرت
    دوستان من جای من تو اون شهرها
    کاملا شرایط مون هم یکیه
    همه مثل هم ترجیه میدیم کمتر اطرافیانمان را درگیر امور خودمان کنیم
    کسی که بخواد با نخاعی زندگی کنه باید قبول کنه مثل مرغ عشق تو قفس بدون پرواز زندگی کنه
    نخاعی توانش بسیار محدوده و بنظر من باید اونو نگهداره برای نگهداری سلامتی همینقدر سلامتی که داره
    چند مورد برای ازدواجم پیش آمد که دوتاشون ۱۲-۱۳ سال ازم کوچکتر بودن و من ارزو کردم شوهری نیکو گیرشون بیاد.
    تخت و تشک و سوند بهانه است.
    من روی تخت بیمارستانی خودم میخوابم و همسرم روی زمین.
    تشکم ابره که حداقل از اول جنگ تا حالا زیر نخاعی ها بوده و الان دیگه آخرای عمرشع
    نخاعی چندساعت بدون سوند چیزیش نمیشه
    اگر مورد مناسب و فهیم و سازگار و هم فرهنگ و قانع و هم کف پیدا کردی و موقعیت ازدواج داشتی و نکردی ……

  6. من ۱۳۹۳-۰۷-۶، ۱۱:۴۲ ب.ظ

    ممنونم مهرداد عزیز
    حق با شماست
    از یک آشنا هم اگه باعث رنجش شدم عذر میخوام
    ولی من به فهیم و سازگار و هم فرهنگ و قانع بودن موردم شک دارم
    سازگار بودنش وقتی الان توی خونش پیش خونوادشه اینقدر شاکیه دیگه پیش من چی میخواد بشه! هم فرهنگ هم راستش من خیلی بی فرهنگم ولی او خانودش فرهنگین پس این هم نداریم! قانع بودن هم میگه هرچی تو بگی ولی هر چی خودش بخواده! خرج کردن و ..هم که نشانه عشقه!
    ورد زبونش عاشقتم عاشفتم عاشقتمه
    هرچی هم بگم همینو میگه
    هربارم حرف جدایی را پیش کشیدم با گریه هاشو خواهش هاشو نفسمو بند آورده
    و من مانده ام همچو …!!
    ——————–
    سلام
    حرفات متین
    همه این مشکلات را دانش تو از خودت و خواسته هات از همسرت حل میکنه
    بصورت ریز و مشروح تمام خواست هات را رو کاغذ بیار و البته تمام سختی ها و محدودیتهای زندگیت را
    اصلا رو کاغذ بنویس که زندگی ایده آلت صبح تاشبش چطوره. شنبه تا شنبه چطوره. یک فروردین امسال تا سال بعدش چطوره
    خواسته هات و داشته هات و نداشته هات را برای هر موردی که پیش آمد کاملا روکن تا جای هیچ حرفی باقی نمانه.
    بعد موافقت با این چیزا دیگه باید توکل کنی به ۱-ایزد متعال ۲-دانش و هنر و اخلاق خودت در همسرداری

  7. من ۱۳۹۳-۰۷-۷، ۱۰:۳۴ ق.ظ

    مهرداد جان همه را پذیرفته و بهشم گفتم اگه بیام خاستگاریت باید زیرش امضا بزنی گفته قبوله ولی نمیدونم شناخت من از زن ها کمه یا اینکه ترسو هستم چون ته دلم قرص نیست و یه چیزی میگه برخلاف حرفاش و فکرش خیلی بچه هست و نمیتونه از پس زندگی من بر بیاد ولی خودش اینو بفهمه منو میکشه…

  8. یک آشنا ۱۳۹۳-۰۷-۸، ۱:۵۰ ب.ظ

    سلام
    خوشحالم که من اون دختر مورد نظرتون نیستم اقای من .چون تفکر شما هم مانند اون دختر کودکانه است.خئشبختی یک سفر است نه یک مقصد ما لحظه ها را برای رسیدن به خوشبختی و یا خوب شدن یا تغییر مشکلات پشت سر می گذاریم غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی است.من و اون اقا زمان زیادی است که خبری دیگر از هم نداریم چون عقل باید بر احساسات غلبه کند باید یاذ گرفت که خوشبختی طرف مقابل شاید با کسی غیر از تو باشد.نمی دونم درست است من خیلی خوب یاد گرفتم که از همه چیز کوتاه بیام در زندگی با فردی با مشکل نخاعی اینکه خودم پیشنهاد کردم مراسم عروسی دوست ندارم و یا دوست دارم مهریه ام کم باشد خودم قبل از اینکه او بخواهد دلیلش هم درک روحیات طرف مقابلم و احساستش بود باید یاد بکیریم زندگی کردن با فردی با مشکل نخاعی محدودیت هایی دارد که با زندگی عادی متغاوت است اما یک خانم با برنامه ریزی می تواند بهترین و شادترین زندگی را درست کند.اقای من از ان دختر خان بخواید بره و از نزدیک زندگی افراد نخاعی رو ببینه با خوندم چهار تا مطلب حقیت نشان داده نمی شه می تونه برای این کار از انجمن شهرشون کمک بگیره با من که خیلی همکاری کردند

  9. محمود گرگانی به من ۱۳۹۳-۰۷-۱۰، ۱۰:۳۰ ق.ظ

    به من
    لازم نیست امضا بگیری. مهریه پایین و اینکه تا یک سال هر دو تون حق طلاق داشته باشین یا اصلا مدتی به صورت آزمایشی زندگی کنید. اگه دیدین زندگی تون خوبه ادامه بدین اگر هم خوب نبود از هم جدا بشین.
    در خصوص اینکه یک زن اگه با فرد غیر نخاعی ازدواج کنه خوشبخت میشه و با نخاعی بدبخت کاملا در اشتباهی اگه تناسب ساده بکار ببری میبنی طلاق در غیر نخاعی ها بیشتر از نخاعی هاست البته افرادی که قبل از ازدواج نخاعی بودن. این هم به معنی سوختن و ساختن با نخاعی نیست چه بسا یک خانمی که همسر مرد نخاعی میشه ارامش و عشق بیشتر در زندگی داشته باشه.
    یه چیزه دیگه من هم مثه تو فکر میکردم ولی الان میدونم اشتباه میکردم و فرصتهای خیلی خوبی رو از دست دادم پس اگه دوستش داری زودتر دست بکار شو

  10. سامان ۱۳۹۳-۰۷-۱۶، ۴:۰۱ ب.ظ

    سلام
    من حقیقتش بە آقای من غبطە میخورم….
    قدر موقعیت خودتو بدون.
    حرفای خانم آشنا ھم برا من جالب بود…مرسی

  11. پناهنده ۱۳۹۳-۰۷-۲۲، ۱۰:۳۷ ب.ظ

    سلام خدمت اقای زندی ودوستان محترم.
    لذت بخش بود خوندن صحبتهای اقای زندی ونظرات دوستان.بنده چندماهه ازوقتی که خواستگارنخاعی داشتم میام ومطالبتونو میخونم البته دیگه اون موضوع تموم شدولی منوباشماهااشناکرد.
    خوشبختی سفراست نه هدف!جمله ی زیبایی بود.
    امیدکه خوشبختی وسعادت سهممان باشداز زندگی.

  12. زهرا ۱۳۹۳-۰۹-۹، ۱۱:۳۳ ب.ظ

    پیغام شما بصورت خصوصی ارسال شد .
    +++ پیغام خصوصی +++
    سلام
    میخواستم بگم به آقای من شاید میخواد با شما بزرگ بشه شاید هم بزرگ شده باشه و به درک کافی رسیده باشه نمیدونم چرا احساس میکنم دقیقا کسی هستین که تو فکر منه خیلی بهش فک میکنم هر روز میام نظرتاتون رو میخونم احساس میکنم خودتون هستین من فقط میدونم که من امروز خودمون مدیون به نخاعی هستم
    ——————-
    سلام
    من که نفهمیدم چی گفتی
    ایشالله موفق و کامیاب و کامروا باشی

  13. نعیمه (امیدوار) ۱۳۹۴-۰۹-۱۱، ۴:۵۸ ق.ظ

    سلام. میدونم خیلی دیر تو صحبتها شرکت کردم من دختری ۳۱ ساله هستم دوست آقایی دارم که حدود یکسال از من بزرگتر است و دچار ضایعه نخاعی. ایشون طرفداران زیادی دارن اما خودشون میل به ازدواج ندارن
    در صحبت دوست عزیزمون که گفتند رفتار اون خانم بچگانه بوده، من صحبت ایشون رو تایید میکنم و بهشون حق میدم . از دواج با شخص با این شرایط جوری نیست که آدم فقط شعار بده. و تا وقتیکه وارد زندگی با اون شخص نشدی هیچ چیز معلوم نیست.
    اما شعار چرا
    دوست داشتن اثبات کردن میخواد نه شعار دادن نه حرف زدن
    یه ضایعه نخاعی حرف براش باد هواست اون عمله که موندنیه من به این عزیز حق میدم نگران باشند و حتما حتما خودشون دارن درست تشخیص میدن
    درسته که قطع نخاع هستن ولی دلیل نمیشه به محضی که کسی به اونها ابراز عشق کرد فوری از خود بیخود بشن
    اونها هم حق انتخاب دارن
    من دوستم را خیلی دوست دارم و بهش احترام میزارم و شک ندارم که خودش بهتر از هر کسی آدمهای اطرافشو میشناسه.
    دوست من ، بی ریاترین رفیقم مهدی کاش میتونستم این حرفها رو راحت بزنم بهت عزیزترین من به تو و به احساسات تو احترام میذارم و برات آرزوی بهترینها رو دارم چه من باشم چه نباشم . تو بهترینی و این بهتر بودنترو از این امتحان سخت الهی داری . تو آرامشی تو رضایتی تو خود خود زندگی هستی . دوست دارم تو خوشبختی رو با همه وجود لمس کنی حس کنی و تو میتونی انتخاب کنی بهترینهارو . همیشه کنارت خواهم ماند پاکترین احساس دنیا

نظر شما