پیآمد

چند روز پیش وقت چشم پزشکی داشتم، دکترم از عملی که انجام داده راضی بود، من گفتم: آقای دکتر دید چشم راست و چپم باهم فرق داره و همین باعث شده که هی چشم‌هام را به نوبت ببندم و باز کنم تا دیدم را آزمایش کنم و همین کار باعث شد که توی سالن انتظار یه خانمی یقه‌ی من را بگیره و بگه: ببم‌جان چرا داری‌تان فرت و فرت به بابابزرگمان چشمک میزنی‌تان، مگه خودتان ناموس نداری‌تان. دکتر هم گفت: خوب می‌خواستی چشمت روی چیزی جز ناموس قزوینی آزمایش کنی. من هم گفتم: اگر احیانا پای چشمم بادمجون کاشتن، عمل برداشت اون‌هم باشماست‌هآاااا. دکتری که چشم من را جیزززز کرد فامیلیش رمضان‌زاده است، ایشان بسیار میان‌سال و خوش اخلاق و ماشالله کاری هستند.

پسینه: من تازه فهمیدم که عمل اصلاح دید بجای چشمم باید روی دماغ عریض و طویلم که مخل دیدمه انجام می‌گرفت، بی‌دلیل نیست که جراحی لیزری و چکشی و تیشه‌ای و کلنگی دماغ رواج زیادی داره.

یک دیدگاه برای ”پیآمد

  1. خدایا از دست تو#laugh
    مهرداد جان با اینکه گریپ شدم و حالم اصلن ساز نیست ولی این نوشتار تو باعث شد کلی نیش خندم باز شد#smile همینجوری…

  2. ای آقا … به شقیقه چیکار داره . به نظر من اشکال از ابروهاته . یه مدت ابرو وردار ببین چی میشه #thinking

  3. سلام آقا مهرداد!
    من قطع نخاع کمری (پارپلژی) می باشم ومشکلی برایم پیش آمده در صورت اطلاع راهنماییم کنید:
    چند روز پیش کارت سوختم را در پمپ بنزین جا گذاشتم و وقتی مجدد مراجعه کردم از قرار پریده بود حالا برای المثنی چه کار باید بکنم؟
    با توجه به شرایطم حتما باید به پست مراجعه کنم؟

  4. سلام مهرداد عزیز
    خوب که حتما هستی و امیدوارم روز به روز هم سوی چشمات بهتر بشه و هم قوس روی بینی ات رو از یاد ببری. #winking
    داشتم فکر می کردم کاش می شد روح و روان رو هم جراحی کرد اون وقت من دوست داشتم بگم دکتره روح و روانم رو مثل تو برام درست کنه. اجازه هست؟؟؟؟ #smug

  5. mehrdad khan
    to matlabo nagererfti adame sade, oon zane mehrdad koochooloo cheshesho gerefte boode ba in bahane mikhaste cheraghe sabz bede behet. bayad ye jaye khalvat peida mikardi va ozve sharifet ro neshoonesh midadi ta ehyanan khodesh baghyeye marahel ro ta akhar barat tei kone. dafye dige in joor forsatha ro az dast nade

  6. سلام دوست عزیز / ماجرای اختلاف دید چشمت مرا بیاد داستانی انداخت : میگویند وزیری با همسر پادشاه سر وسری داشت . یک روز که چشمکی به او زد . پادشاه متوجه شد و وزیر بیچاره برای اینکه به شاه بفماند منظوری نداشته .و از مجازات در امان بماند . مجبور شد تمام عمرش در حضور پادشاه مرتب چشمک بزند . یعنی اینکه چشمش مشکل دارد #laugh شاد باشی و سلامت #hand

  7. #grin
    سلام حالتون چطوره راستش امروز وب شما رودیدم و از خودم بدم اومد نه که احساساتی شده باشم نه نقل این حرفا نیست تجسم این همه سختی سخته اما خدا وقتی درد رو میده صبر هم میده بازم بنویس یعنی همیشه بنویس

  8. سلام به اقا مهردا گل#flower
    مگه چشم دل نداره خوب اونم دوست داره گاهی برا تنوع جاهای خوب خوب را ببینه#grin
    امیدوارم بهتر باشی
    #smile #kiss #flower

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.