نوار مثانه

رفتم نوار مثانه هم گرفتم، اما عجب دنگ‌و‌فنگی داشت: جنابِ دکترِ نوار گیرنده‌ی بیمارستانِ ولیعصر تهران، دستور داده بودند که روز قبل مراجعت به اوشان از زانو تا بالای ناف را از چهار جهت عاری از هرگونه مو کنم. این دستور دکتر کار واجبی بود. این روش نیاکان خیلی راحته، آمآاا با مو یه مقدار فراوانی از پوست دستم هم رفت. برای گرفتن نوار مثانه ابتدا یه سوند به باریکی مغزی خودکار بیک باید وارد مثانه بشه، اما این سوند وارد مثانه‌ی من نمی‌شد، دکتر داشت جوابم می‌کرد که برگردم اما با زدن یه سوند یه‌بارمصرف مشکل برطرف شد و بآلآخره اون سوند باریک وارد مثانم شد. بعد این کار دکتر باید الکترودها را نصب می‌کرد، یکی را روی رانم و اون یکی را از داخل مقعد روی پرستات. بعد، از راه سوند سرم را وارد مثانه کرد تا میزان گنجایش مثانه و میزان احساس من و توانایی تخلیه‌ی مثانه را با الکترود‌ها ثبت کند. خلاصه کار انجام شد، اما تلاش آقای دکتر در انجام کار باعث شد که مجرا خونریزی کنه و مجبور به خوردن چرک خشک کن بشم. تازه این نیمی از ماجرا بود، توی بیمارستان ساعت۹صبح یه ساندیس خوردم، از اون موقع لرزیدم و لرزیدم و لرزیدم، تا جایی که دکتر موقع نوارگرفتن گفت بیا این گازاستریل را بگذار بین دندون‌هات تا نشکنن، ۲ساعت هم توی خونه به شدت هرچه تمام لرزیدم تا اینکه فهمیدم ایراد از ساندیس بوده قبلا هم یه بار دیگه همینطوری شده بودم، ۴ تا قرص با هم خوردم و یک لیوان آب نبات داغ هم خوردم و به پهلو خوابیدم تا اونچه را که خورده بودم را برگردوندم، بعد این بود که خوب شدم اما تمام اون شب حالم خوب نبود و خواب بد می‌دیدم.

پایانه: روزی۱۰۰میلیون بار شکر خدا برای نبود نیاز به نوار مثانه کافیه؟؟

عکس‌های مفید یه وب‌سایت مربوط به توان بخشی

این هم یه لینکِ بانمک

پیشی گربه‌ی پارسی

یک دیدگاه برای ”نوار مثانه

  1. من تا حالا نشنیده بودم چه کار سختی و تا حالا نشنیده بودم ساندیس هم مسموم باشه حالا این همه عذاب بالاخره جواب داشت؟

  2. خوب غیر از خودتون چه کسی قادر بود این همه رنج و عذاب رو اینجوری بنویسه ؟ دست مریزاد#applause
    و امیدوارم این رنجها تکرار نشه و نتیجه بخش باشه .
    در ضمن شکر اینکه آدمی برای امور ضروریش به این مشقت نیفته مطمئنا ۱۰۰ میلیون بار در روز ه کافی نیست ولی چه میشه کرد که بخوایم شکرگزرا باشیم دیگه وقتی بریا زندگی نمی مونه#grin
    زنده و پاینده باشید#flower

  3. #yawn ای بابا عجب مراحلی داره..والله اگه روزی ۱۰۰ دور تسبیح شکر هم آدم بکنه بازم کمه….
    ولی قضیه ساندیس چی بود؟یعنی مسموم بود یا مشکل از جای دیگه ای بود؟
    thinking
    مرا دریاب………

  4. مهرداد جان سلام
    خوبی؟، اهل منزل خوبن؟، من نگرفتم ایراد ساندیس چی بود؟، اگه مشکلی داره بگو ملت نخورن.
    امیدوارم که کاملا خوب شده باشی.
    خوش باشی و سلام برسون#smile

  5. اووووووووووووووووووووووو
    مصیبت نامست
    فکر کنم اگه روز لازمم شد ترجیح می دم بمیرم و اینهمه بلا سرم نیاد. من یکی که تحملش رو ندارم

  6. سلام آقا مهرداد عید شما و خاونواده محترم مبارک.راستی آقای امینی یه مطلب جالب نوشته اند اگه براتون امکان داره بخونید وشما هم این مطلب رو دروبلاگ بنویسد من هم در آینده می خواهم چیزی در این مورد بنویسم این شاید کمک کنه که بیماران نخاعی زود تر به مقصودی که دارن برسند.
    با همکاری دولت ولی ما باید بخواهیم تا انجام شود#flower

  7. وای که چقدر وحشتناک بوده!!من اشکم در اومد!!عجب …
    شلید باورتون نشه ولی چند وقت پیش یه سفر زیارتی رفته بودم .برای شما و خیلی از دوستان وبلاگ نویس دعا کردم!
    امیدوارم …

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.