دوباره عینک

اولین‌بار ۱۷سالم بود که عینک دوستم را امتحانی زدم و دیدم چند متر دورترم چقدر روشن و شفاف بوده و من مات می‌دیدمش. اولین بار که عینک زدم و رفتم مدرسه مدل موهام را هم عوض کرده بودم، وقتی دوستام را دیدم رفتم جلو باهاشون دست دادم و نشستم کنارشون. بعد چند دقیقه که باهاشون حرف زدم، دوستم گفت: تازه الان که صدات را شنیدم شناختمت، چقدر عوض شدی!! اصلا نشناختمت!! با خودم گفتم این دیونه کیه که اومد باهمون دست داد و نشست کنارمون!؟

در سالهای نخاعی بودن از روی تخت و در حالت دراز کش و خوابیده با عینک تلویزیون دیدن خیلی سخت بود، چون همیشه اون دسته‌ی عینک که طرف تلویزیون بود می‌موند بین گوش و تشک و حسابی پشت گوش را اذیت میکرد. یه روز اتفاقی عینک داداشم از محل اتصال دسته به قاب شکست، اون عینک دیگه قابل استفاده برای داداشم نبود اما انگار برای من مناسب سازی کرده بودنش. داداشم عینک سالم منو برد عینک سازی و گفته بود که لنزهای این عینک سالم را بنداز روی این عینک شکسته. آقای عینک ساز گفته بوده: آقا مطمئنی اشتباه نمیگی!؟ داداشم گفته بوده: نه که اشتباه نمیگم. داداشم به عینک سازه میگه: صاحب این عینک یه گوش نداره، برای همین همیشه یکی از دسته‌های عینک‌هاش را از بیخ میشکنه. با عینک داستانها داشتیم تا اینکه بآلآخره در اردیبهشت۱۳۸۶ با یار همیشگیم: برادر عزیزتر از جانم رفتم و عمل اصلاح دید را انجام دادم تا از شر عینک خلاص بشم. از عوارض فوری عمل اصلاح دید میتونم به مگس ‌پران شدن چشمم اشاره کنم. یکی دو سال بعد عمل احساس میکردم چشمم نمیتونه سریع روی سوژه‌های دور و نزدیک تمرکز کنه. آخرین عکسم با عینک طبی که قبل از عمل چشم گرفته شده.

چند روز پیش رفته بودیم چندتا خانه اونورتر، منزل پدر بزرگوارم، پدرم گفت: بیا این را بخوان ببین چی نوشته. به شوخی گفتم: این خیلی ریز نوشته و خوندنش برام سخته، عینک پیر چشمیت را بده بزنم راحت بخونمش. پدرم عینکش را داد و من اونو زدم به چشمم، اینجا بود که نوشته‌های ریز و تار و ناخوانا جلوی چشمم پر رنگ و روشن و خوانا و واضح شدن و این یعنی اینکه من رسما پیر و سالمند شدم.

پاپوش: شخصی دلسوز و مهربان داره برای تنها دختر سالمه یه خانواده‌ی معلول جهیزیه جمع میکنه‌، هرکسی تمایل به کمک داره حتی به میزان بسیار اندک، پیام بده تا راه انتقال کمک را عرض کنم.

نقش امگا ۳ در سلامت افراد مسن

هرم غذایی مناسب سالمندان

۱۷ نظر

  1. کر کلو ۱۳۹۱-۱۱-۱۳، ۵:۴۵ ب.ظ

    اقا مهرداد داستانت شبیه به یه داستان تو کتاب فارسی فکر کنم دوران راهنمایی بود، ولی خوب بود

  2. مهدی ۱۳۹۱-۱۱-۱۳، ۱۰:۳۸ ب.ظ

    سلام مهرداد عزیز میخواستم بدونم دید چشم هات ربطی به نخاع داره؟ ومتشکرم

  3. zizi ۱۳۹۱-۱۱-۱۴، ۱:۱۳ ب.ظ

    سلام
    خوبین؟
    من که توپ توپم اخه الن دلونمون بلاخره زن گرفت
    امتحانامم تمومید :))))))))))))))))))))))
    من که خیلی از عینک بدم میاد اصن نمیزنم ولی سر جلسه امتحان بلاخره نیازه بزنی ببینی اگه جلوییت چیزی رو غلط نوشته بهش بگی تا نمرش کم نشه نیس خیلی انسان دوستم می زنمااااااااااااا
    چرا لنزو امتحان نمی کنیین؟

  4. طیبه ۱۳۹۱-۱۱-۱۶، ۱۲:۳۹ ب.ظ

    سلام مهرداد خان
    خوبید؟؟؟

    عاقا چه کار میکنید وزنتون بالا نمیره؟؟ معدم داره از کم خوری داغون میشه اما روز بروز وزنه کم که نمیشه هیچ بالاترم میره 🙁

    دوستمون راس میگه ها یه داستانی داشتیم تو دبیرستان راجب عینک منم یاد همون قصه افتادم!

    کاش جواب کامنتارو همینجا می دادید همه میخوندیم استفاده میکردیم:)

    سلامت و شاد باشید
    ……………………………………………………………………….

    سلام
    ممنون از لطف شما
    شکر خدا خوبیم
    کار خاصی نمیکنم
    ژنتیک من اینطوری لاغره
    البته خیلی پرخوری نمیکنم
    با آرزوی سلامتی برای شما
    با داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی باید شاد بود

  5. زریر ۱۳۹۱-۱۱-۱۶، ۱۱:۲۹ ب.ظ

    سلام
    طیبه خانم اگه میخای چاق نشی بدووووووو

  6. مهدی ۱۳۹۱-۱۱-۱۷، ۱۲:۳۰ ق.ظ

    مهرداد جان وبلاگت خیلی دیر باز میشه ؟ البته سرعت نت منم پایینه..

  7. بهار ۱۳۹۱-۱۱-۱۷، ۱:۴۵ ق.ظ

    سلام
    شب بخیر
    نمیدونم حدسم درسته یانه ولی فکر کنم امشب شب تولدت باشه ۱۷بهمن درسته؟اگر هست که فکر کنم درسته تووووووووووووووووووووووووووووولدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مبببببببببببببببببااااااااااااااااارککککککککک
    امیدوارم روزهای خوب وشادی دربیش داشته باشی ومرداد ماه یادت نره
    خداوند ازطریق ارسال عشق ومحبت دوستان وخانواده به سوی تو باعث دلگرمی ات میشود کسالت وملالت تورا با امیدی تازه جایگزین میکند اوباحضورش به عنوان راهنما بایگاه توست هرگز لزومی ندارد بترسی (بلومانتین)
    خدایااااااااااااااااااااااااااا دوستت داررررررررررررممممممممم
    ای خدای مهربان شکر وممنون که دعای مارادرحق دوستانمان به اجابت میرسانییییییییی
    خدایاااااااااااااااااا شکررررررررررر

  8. بهار ۱۳۹۱-۱۱-۱۷، ۱:۵۶ ق.ظ

    راستی تو نوشته های بعدیت راجع به کتابهایی درمورد خداشناسی ویاتفکر مثبت وانرزی مثبت بنویس مدتی کتابهای کاترین باندرا رو خوندم علامه نشدم ولی محشره مثل قانون شفا قانون توانگری چشم دل بگشا قدرت دعا معجزه انرزی انگشتان گفتگو باخدا دستهای شگفت انگیز (خوزه سیلوا)باور کن هرکی نخونه عمرش برفناست اونقدر جالبه که نگو البته درکنار اینها یه نور الهی هم باید همزمان به دلت بتابه که نوشته هاش عمیقا درک بشه توصیه میکنم حتما بگو تاهمه بدونن چون بعضیا واقعا مثل من نمیدونستن

  9. بهار ۱۳۹۱-۱۱-۱۷، ۱:۵۸ ق.ظ

    راستی راه انتقال به اون کمک جهیزیه چطوریه

  10. نسرين ۱۳۹۱-۱۱-۱۷، ۷:۵۷ ب.ظ

    اقا مهرداد بزرگوار، طول عمرى همراه با عزت و سربلندى و سرافرازى و سلامتى رو برات از خداى یگانه ارزومندم
    در پناه حق و در کنار خانواده شاد و تندرست باشید، تولدت مبارک

  11. اسماعیل ۱۳۹۱-۱۱-۱۸، ۹:۴۲ ب.ظ

    سلام ایام بکامممممممممممممممممممممممممم…..

    بسیار عالی بود….موفق باشی وپیروزززززززززززززززززززززززززز..

    روزگارت هم خوششششششششششششششششششششششش…

    جوجه ها چی شد ؟؟؟؟ نپرونیییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!

    به امید دیدر……………….

    زمانه قرعه ی نو می‌زند به نام شما
    خوشا شما که جهان می‌رود به کام شما
    درین هوا چه نفس‌ها پر آتش است و خوش است
    که بوی عود دل ماست در مشام شما

    تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید
    کز آتش دل ما پخته گشت خام شما

    فروغ گوهری از گنج خانه ی دل ماست
    چراغ صبح که برمی‌دمد ز بام شما

    ز صدق آینه کردار صبح‌خیزان بود
    که نقش طلعت خورشید یافت شام شما

    زمان به دست شما می‌دهد زمام مراد
    از آنکه هست به دست خرد زمام شما

    همای اوج سعادت که می‌گریخت ز خاک
    شد از امان زمین دانه‌چین دام شما

    به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد
    که چون سمند زمین شد سپهر رام شما

    به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی
    طرب کنید که پر نوش باد جام شما

  12. پروین ۱۳۹۱-۱۱-۱۹، ۴:۴۲ ق.ظ

    پیغام شما بصورت خصوصی ارسال شد .
    سلام . با اجترام تقاضا دارد مطالعه فرمایید کاهن می تواند کارهای خلاف قوانین طبیعت بکند مثلاخبر دادن ازقلب دیگران ایجاد کینه میان دو دوست، طی الارض، باز داشتن قطار انگلیس توسط آن کاهن هندی (در حالی که قطار هیچ عیبی نداشت )تسخیراحنه و مرغان وحشی و خدمت کشیدن از آن ها معجزه با اجازه ی خدا است. کهانت بااجازه ی خدا نیست دو نوع اجازه ی خدا داریم: الف: اذن عام: هیچ حادثه‌ای خواه مثبت یا منفی رخ نمیده مگر با اجازه ی خدا
    ان اذن عام در باره کار کاهن و ساحر نیز هست : درمعجزه کار ییامبر کارخداست نه خودش ثانیاً: حلالهثالثاً: برهم زننده ی نظم جهان نیست کاهن بدون ملاحظه این تأثیر جهانی، عمل خلاف طبیعت را انجام می‌دهد. او مانند شخصی است که گلوله‌ای را در تاریکی شلیک می‌کند. کاهن هر چه بی دین‌تر آن قدر در کارش قوی‌تر می‌شود. زیرا خدا او را به خود وانهاده است.

    معجزه خیلی نادر رخ داده است: کار خلاف قوانین طبیعت، مطلوب قرآن نیست.. لذا معجزه تنها در مواقعی رخ داده که زمینه حکمتی آن فراهم شده است.
    اما کهانت می‌تواند بسیار وصادر ‌شود، چون محدود به هیچ حساب و کتابی نیست.

    کهانت در هر دوره فترت که دوره جاهلی و خالی از فرهنگ پیامبران بود، پدید می‌گشت. کاهن در میان مردم به منزله قاضی می‌شد مردم برای محاکمات به او مراجعه می‌کردند، هر چیز که برای شان مشتبه می‌شد از او می‌پرسیدند، کاهن به آنان از حوادث آینده (نیز) خبر می‌داد. کهانت صورت‌های گوناگون دارد از قبیل: تیزبینی، ذکاوت قلب، وسوسه نفس، حساسیت روح به همراه القاء قلب. زیرا آن چه در روی زمین رخ می‌دهد شیطان ها پیشاپیش آن را می‌دانند و به کاهن منتقل می‌کنند که چه چیزی در منازل یا اطراف اتفاق خواهد افتاد… امروز نیز شیاطین بر کاهنان شان اخبار مردم را از آن چه در بین خودشان با هم گفتگو می‌کنند (قرار مدار می‌گذارند) و یا کارهایی که می‌کنند، می‌رسانند. آن شیاطین بر این شیاطین (کاهنان) هر آن چه را که در شهر رخ می‌دهد از سرقتی که شده، قتلی که واقع شده، غایب و گمشده‌ای که گمشده، خبر می‌دهند. اما آنان (شیاطین) مانند مردم گاهی خبررسانی شان راست می‌شود و گاهی دروغ–د مبادا برای به دنیا رسیدن غیراز راهی بروید که قران واهل بیت پیشنهاد کرده اندیا حق

  13. معجزه گر ۱۳۹۱-۱۱-۱۹، ۳:۲۸ ب.ظ

    پیغام شما بصورت خصوصی ارسال شد .
    سلام رفیق .
    در همین ابتدا بسیار شرمنده ام بابت اینکه نخونده و به صورت کپی پیام میذارم .
    یک بازی وبلاگی شروع شده . یک بازی وبلاگی با حال و هوای متفاوت از تمام بازی های دنیا …
    یک بازی که در حقیقت ترویج عشق و روحیه همیاری و کمک به کودکان مبتلا به سرطان .
    تو هم این خوب اگر دل بزرگت هوای بازی کرده است در اینجا :
    mahak.mojezegar.com
    به ما بپیوند و همبازی ما شو
    و تنها با یک هزار تومانی تا خدا پرواز کن …
    (( بازی وبلاگی پرواز با هزار تومانی )) منتظر حضور گرم شماست …

  14. امیر حسین ۱۳۹۱-۱۱-۱۹، ۷:۱۰ ب.ظ

    سلام خوبی ؟لطفا اگه اطلاعاتی درباره ی بیمارانی که توسط دکتر وفا متخصص طب سوزنی بهتر شدن رو داری واسمون بنویس.همیشه شاد وسلامت باشی

    ————————————————————————————–
    سلام امیر حسین خان
    هیچ اطلاعاتی پیرامون این داستان طب سوزنی ندارم و من اینها را دکان و مغازه برای پرکردن جیب خودشون میدانم
    با آرزوی سلامتی برای شما
    با داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی باید شاد بود

  15. معجزه گر ۱۳۹۱-۱۱-۲۰، ۱۰:۲۵ ق.ظ

    پیغام شما بصورت خصوصی ارسال شد .
    سلام و درود بی پایان دوست عزیزم
    خوشحالم که اتفاقی به شما پیام دادم که خودتون پیرو این راه بودین و این به واقع یک معجزه از هزارن معجزه روز مرست که باهاش بر می خوریم

    ما شما رو از هم اکنون شروع کننده بازی میدونیم و استون با افتخار به لیست پرواز کنندگان افزوده میشه

    راستی بخشی از بازی اطلاع رسانی به دوستان هست که میتونید رد یک پست لینک بدین به بازی و بنر بازی هم در سایت هست
    خوشحال میشم حضور پر رنگتون رو در بازی شاهد باشم 🙂

    باز هم سپاسگذارم که همبازی ما شدین

  16. زریر ۱۳۹۱-۱۱-۲۰، ۱۲:۵۳ ب.ظ

    اقا مهرداد سلام
    عزیزم من پیش دکتر وفا رفتم خیلی بهتر شدم ولی تا یه نقطه ای بهتر میشیم و بیشتر از اون فایده ای نداره

    ………………………………………………
    سلام
    ممنون از خبر دادنت
    لطفا جواب سوالامو بگو تا به دوستان بگم:
    سن
    جنسیت
    نوع آسیب
    زمان آسیب دیدگی
    کی و چطور با این دکتر آشنا شدی
    چند جلسه و هربار چقدر پیشش بودی
    چه میزان بهبود پیدا کردی و چه حس‌ها و نیروهایی بهت برگشت
    چقدر هزینه کردی
    با آرزوی سلامتی برای شما
    با داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی باید شاد بود

  17. زریر ۱۳۹۱-۱۱-۲۰، ۳:۲۳ ب.ظ

    اقا مهرداد من اینا رو کجا بهت بگم؟

    …………………..
    سلام
    ممنون از لطفت
    هم میتونی همینجا بگی هم میتونی به آدرس ایمیلم: zandiran@Gmail.com نامه بدی
    با آرزوی سلامتی برای شما
    با داشته‌های مثبت و نداشته‌های منفی باید شاد بود

نظر شما