برادر داماد بودن

بآلآخره بعد کلی استرس و نگرانی جمعه رسید، جمعه‌ای که برای ما خیلی مهم بود، چون روزی بود که پسر کوچک ولی بزرگ مرد و البته ته‌طاقاری خانه باید در سی‌وسه سالگی رخت دامادی می‌پوشید. از چند هفته قبل همه استرس داشتن. کل خانواده دو سه روز قبل مجلس رخت نو خریدیم. برای اینکه بتونم اندکی وظیفه‌ی برادرانه‌ی خودم را تو مجلس دامادی داداشم انجام بدم باید با ویلچر برقی میرفتم تا بتونم تو مجلس حرکت کنم، پس، چند روز قبل، زنگ زدم به یکی از راننده‌های ون‌هایی که به معلول‌ها سرویس میداد، ازش خواستم بصورت کرایه ساعت‌۱۷ و ۲۳ بهم سرویس بده، گفت: چهل‌هزار تومن میگیرم. منهم گفتم: باشه. من و پدرم دوساعت زودتر از شروع شدن مجلس با ون راه افتادیم تا بی‌استرس ترافیک و خیلی زودتر از همه به سرخیابان مطهری برسیم، چون باید بعنوان خیرمقدم‌گو، جلوی درب سالن هتل بزرگ‌تهران از مهمانها استقبال میکردیم. خوشبختانه اولین نفر رسیدیم. اولین کاری که کردم در سالن خالی نماز مغرب و عشاء خواندم. به تک تک مهمانها خیرمقدم گفتیم و سر تمام میزها رفتیم و از حضورشون تشکر کردیم. وقتی داماد وارد مجلس شد، خواست من و خواهرزاده‌ام بعنوان ساقدوش همراهیش کنیم. بعد سلام و دیده بوسی و تشکر و تبریکه داماد با مهمانها، داماد به جایگاهش رفت. اونجا هم دست پدر و پدر زنش را بوسید. دوستان و اقوام یکی یکی به جایگاه داماد میرفتن و کنار داما مینشستن و من با دوربینی زپرتو ازشون عکس می‌انداختم. بعد اینکه من و دوستام با داماد عکس انداختیم دوستام شروع کردن به رقصیدن جلو داماد، داماد که رقصید، رقص بلدهای مجلس آمدن پیش و با حرکات موزون خودشون مجلس را گرم کردن. من هم به هرکی رقصید شاباش دادم. بعد صرف شام مفصلی که داداشم برای مهمانها سفارش داده بود مجددا من و پدرم رفتیم جلوی درب مجلس و از تک تک مهمانها تقدیر تشکر و خداحافظی کردیم. شکر خدا در قسمت مردانه همه‌چیز عالی بود، اما در قسمت زنانه برای خیلی‌ها دلخوری پیش آمده بود، آخه بخاطر خانمی که مادر شهید بوده  اجازه نداده بودن کسی شادی کنه چه برسه به رقصیدن با لباسهای آنچنانی. دست داداشم دردنکنه که مراسمی گرفت شاهانه. دست کم ۱۵میلیون خرج هتل کرده، هتل برای هر مهمان چهل هزارتومان از داداشم گرفته.  

پسوند: برادر عزیزتر از جانم بخاطر من ازدواج نمیکرد، وقتی من ازدواج کردم و خیال او از جانب من آسوده شد به فکر ازدواج افتاد. برادر من گل و بی‌همتاست. امیدوارم خوشبخت‌ترین مرد دنیا باشه.

من و دوستام

21 دیدگاه برای “برادر داماد بودن”

  1. سلااااااااااااااااااااام .آقا مبارکا باشه .انشالله بحق الحسین همیشه شاد و سلامت بان و عاقبت بخیر بشن . واقعا خوشحالم که تونستی بخوبی وظیفه برادر بزرگیتو ادا کنی .

  2. Salam aghaye Mehrdad, manam tabrik migam ham be aghaye damad va ham be shoma .enshalah ta akharin rooze zendegyshoon dar kenare ham ba aramesh o eshgh be sar bebaran hamchenin shoma khan dadashe khoob o mehraboon va
    ba masooliat.

    Ba ehteram be roohe pake oon shahid bayad arz konam ke khanoome aziz shoma be rowze ya sofre davat nashodeh boodin onja aroosi boodeh taban bezan bekoob hast, ya sherkat nakonin ya inghadr be khodetoon hagh va ejazeh nadin ke yek majles dar contorole shoma bashe vangahy shoma ke migid vase shahadate bachehamoon be ma tabrik begin pass narahat nistin hadaghal bezarin baghiye ham shad bashan . hala be har jahat, enshalah ke hamishe too khoonatoon majlese shadi bashe, veli dige in khanoom o davat nakonin, bendazin gardane man!!

    ~ Parivash ~

  3. سلام آقا مهرداد.امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشی.عروسی برادرت را به شما و خانواده محترم تبریک میگم.تا باشه از این جشن ها و عروسی ها باشه. ولی این استرس قبل از رفتن به عروسی را به قول معروف خوب اومدی.

  4. سلام بر آقا مهرداد عزیز و فداکار و دوست داشتنی و مهربون

    دیگه لغتی به ذهنم نرسید که بنویسم براتون 🙂

    همیشه به شادی و جشن

    چه برادر خوبی دارین

    ایشالا خوشبخت بشن

    شما هم حق برادری رو ادا کردین

    امیدوارم زندگیتون سراسر آرامش و شادی و خوشبختی و سلامتی باشه

    به همسرتون سلام منو خیلی برسونین

    دیگه الان جاری دار شدن باید حواستون بیشتر بهشون باشه آ 🙂

    در پناه خدای مهربون

  5. وای سلام
    خوبین؟
    مبارک باشه به سلامتی
    وای تورو خدا دعا کنید این الن دلون ماهم زن بگیره بره سر خونه زندگیش
    بیچارمون کرده ینی باورتون میشه اگه بگم بیشتر از ۱۰۰ جا رفتیم و اقا به دلش ننشسته !!!
    بدتر از همه این که نیمی دونم این بیریخت چی داره همه دخترا ازش خوششون میاد ولی این جناب نمی پسنده بعدش ما مصیبت داریم و با کلی شرمندگی و خجالت باید به خانواده هاشون بگیم شرمنده مث اینکه قسمت نیست

  6. سلام آقا مهرداد
    تبریگ میگم به شما و برادرتون .امیدوارم که خوشبخت بشن . دو ماه پیش عروسی برادر زاده مون بود که ما هم باید شرکت می کردیم . از چند روز قبل خیلی استرس داشتیم .اما به هر حال به خوبی وخوشی مجلس پایان گرفت .
    اما هر چقدر هم بخواهیم عالی برنامه ریزی کنیم ،گاهی کارها درست آز آب در نمیاد .چون بعضی چیزها غیر قابل پیش بینی است .مثل حضور محترم مادر شهید که می تونستن به خاطر شادی روح پسرشون دل جوانها را شاد کنن و نیم ساعت دیگه مجلس رو ترک کنن.یا اصلا ازقبل موضع خود را اعلام کنن ودر چنین مجالسی شرکت نکنن . مجالسی مثل روضه وسفره ومولودی همیشه هست ،اما عروسی برای برادر شما و امثال ایشون فقط یه بار پیش میاد .
    به هر حال خوشحال شدم که به شما خوش گذشته به همسر نازنینتون سلام برسونید .

  7. به شما و خانواده محترمتون تبریک می گم و تبریک دوبله به شما که خانم شجاعی دارین قدرشو بدونید . بادست و دل بازی دامادتون کردااااا
    اما حاج خانم محترم جشن هم فکر کنم دلش می خواسته بزم و پایکوبی ببینه و روش نشده بنده خدا و الا زودتر مجلس رو ترک می فرمودن .معمولا که اینطوره …:ی

  8. سلام اقا مهرداد عروسیتون مبارک ولی جالبه بدونید معمولا این مخالفان جشن و شادی از جدیدترین اهنگ ها خبر دارند وفقط برای نمایش و به هم ریختن جو یک عروسی و گاهی هم از روی حسادت که تا به حال مجلس با شکوه ندیدند این حرکات نمایشی را در می آورند و اون عروس خانوم اگر کمی برای خانواده همسرش و مهمتر از همه خود همسرش ارزش قائل بود و کمی گذشت داشت به بقیه مهمانها بی احترامی چنین بزرگی نمیکرد ایشان میتوانست با یک عذر خواهی کوچک توسط والدینش و خودش به خانمی که به مجلس عروسی آمده نه خدای ناکرده مجلس ختم بفهماند که مردم برای پسرشون آرزو دارند و توی عروسی غیر از بزن و برقص چی میتونه باشه ؟فاتحه خوانی ! برای پسرای شهیدش؟ به نظر من برادر شما از اینجا باید به یک نتیجه بزرگ رسیده باشه که همسرش و خانوادش گذشت ندارند………

  9. سلام خوبید منو یادتون هست ؟؟

    منم سلطان بانو یادمه چند سال پیش با وبلاگت آشنا شدم آدرس وبلاگتو نداشتم تو گوگل سرچ کردم اینو پیدا کردم

    امیدوارم که درست اومده باشم واقعا ازدواج کردی ؟؟ خیلی خوشحال شدم باورت نمیشه

    رفتم تو بلاگت ت عکسهاتو رو ببینم که مطمئن بشم همون خودتون هستید که باز نشد

    چه خبر ؟؟

  10. سلام آقا مهرداد

    با خواندن مطلبت در مورد روز دامادی آقا فرهاد گل ؛قطرات اشک را مهمان شدم .به دلیل نشاط و قدر دانی شما از برادر مهربانت با نوشتن این مطالب و مهمان نوازی در روز عروسی شما را با تمام وجودم تحسین می کنم .منم توی همون مجلس بودم …شاید در بین خانم ها بزن و به رقص نبود ..ولی حضور در چنین مجلسی و بودن در کنار دوستان برای من یک دنیا ارز ش داشت ….خیلی هم بهم خوش گذشت …منم برای برادر کوچک تر مان آرز وی خوشبختی و سعادت را از خداوند منان خواهانم …هم چنین برای شما و همسر عزیزت که در این مراسم با او هم آشنا شدم ..برای هردوی شما آرزوی سلامتی ..و خوشبختی روز افروزن را از خداوند خواهانم ..

    شاد وموفق باشید .

  11. █[گریه]██████[قلب شکسته]██████لا یو کیومک یا اباعبــــدالله██████[قلب شکسته]██████[گریه]█
    █السلام علیکَ یاابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِکَ علیکَ مِنی سلامُ الله ابداً ما❤ █بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَ وَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمنی لزیارتکم السلامُ عـلی الحسیــن❤ █وعلی علی بن الحسیـــــــــن و علی اولاد الحسیـــــــــن و علی اصحاب الحسیـــــــــن❤
    █[گریه]██████[قلب شکسته]██████لا یو کیومک یا اباعبــــدالله██████[قلب شکسته]██████[گریه]█

    سلام

    از حضور گرمت ممنونم ….

    التماس دعا.

  12. سلام،
    خیلی مبارک باشه. ایشالا همونطور که شما و برادرتون خوشبخت شدین بقیه ی جوونا هم خوشبخت بشن. همیشه شاد و موفق باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *