مهمونی افطاری

باید میرفتم سلمونی تا با ظاهری نیکو در افطاری برادر همسرم حاضر شم. از صبح هرچی به شماره مغازه‌ی سلمونی زنگ می‌زدم گوشی را برنمیداشت. دیگه ساعت ۱۱ونیم حوصله‌ام سر رفت و پریدم روی ویلچر عزیزم و شتافتم بسوی سلمونی‌ای که حدودا سه کیلومتر با منزل ما فاصله داره. هستن سلمونی‌هایی که به منزل ما نزدیک‌تر باشن اما من نمیتونم با ویلچر برم داخلشون. این سلمونی داخل پاساژه و رفتن داخلش خیلی برام راحته. بعد چند دقیقه انتظار آقای سلمونی آمد و موهام را مرتب کرد و از پولهایی که جلوش گرفتم پنج‌هزار تومان بعنوان دست مزد برداشت، هرچی گفتم: کمه، بیشتر بردار، گفت: نه، کافیه. برای اینکه دست خالی نرم به مهمونی، از سلمونی رفتم به گلخانه نزدیک منزلمان و سه گلدان کوچک گل قهری برای مادر و دو برادر همسرم گرفتم. مشخصات گیاه: گیاهی است چند ساله با ساقه‌های چوبی تیغ دار که بلندی آن ۵۰ تا ۶۰ سانتی متر است. برگهای آن مرکب و هر گروه ۳ تا ۴ برگ مرکب از یک نقطه خارج شده و از آن نقطه با دمبرگ بلندی به ساقه اصلی وصل میشود. هر برگ مرکب دارای ۲۴ تا ۴۰ جفت برگچه باریک و دراز است و به این ترتیب هر برگ مرکب را به صورت پر طیور در می‌آورد و چون به محض تماس دست، برگها به سمت پایین خم شده و با دمبرگ به طرف ساقه جمع می‌شوند، آن را گیاه حساس می‌نامند. این گیاه بومی برزیل است. عکس و اطلاعات بیشتر

پایانه: سومین باری که رفتم این پیرایشگری‌ای که الان میرم پیشش دیدم درب مغازه‌اش را که فلزی بود و چهار چوب درب‌ش یکی دو سانت از سطح زمین اومده بود بالاتر را کلا کنده و جاش درب و پنجره‌ی شیشه‌ای کار گذاشته که ویلچرم راحت و بدون کوچکترین مانعی بره داخل مغازه‌اش، کارش منو حیران کرد، منم کلی ازش تشکر کردم.

۱۲ نظر

  1. احمد علی ۱۳۹۱-۰۵-۷، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    مهرداد جون دوستت دارم . من زنگ میزنم سلمانی خودش میاد منزل موهام را آرایش میکنه

  2. محمد مهدی ۱۳۹۱-۰۵-۷، ۱۲:۴۷ ب.ظ

    سلام
    برا معرفت و صفات باید یه دست مرتب بزنیم.
    خوش باشی عزیز

  3. کاوسی ۱۳۹۱-۰۵-۷، ۶:۵۸ ب.ظ

    سلام دادا
    این سلمونی رفتن ما ویلچری ها هم برای خودش داستانی داره ها
    شاد باشید.
    پر خوری در مراسم افطاری ممنوعه یادت باشه. نگو نگفتی

  4. پپر ۱۳۹۱-۰۵-۸، ۱۲:۴۱ ب.ظ

    درود علیکم بر مهرداد خان زندی

    خوبین ؟ خدا را سپاس که خوبین

    مهمونی خوش گذشت ؟ اونم خدا را سپاس که خوش گذشت

    دست آقای سلمانی هم درد نکنه

  5. محمود ۱۳۹۱-۰۵-۹، ۱۰:۰۵ ق.ظ

    با احترام
    اولا مهمونی خوش بگذره ثانیا آرایشگرهای زنانه قیچی هایی دارند که معلولان خودشان می توانند موهای خود را اصلاح کنند بنده ۹ماه پیش رفته بودم آرایشگری

  6. نيلوفر ۱۳۹۱-۰۵-۹، ۱۲:۰۱ ب.ظ

    سلام آقا مهرداد عزیز 🙂

    کلی خندیدم با خوندن ِ مطلبتون
    البته مطلب شما خنده دار نبودا
    به این خنده ام گرفت که فکر میکردم فقط خانوما برای مهمونی رفتن به سر و وضعشون میرسن 🙂

    البته من خیلی از آقایونی که همیشه ظاهری آراسته دارن خوشم میاد و همیشه به همکاران آقایی که داریم و خوش پوش و آراسته هستن میگم که اونا هم انرژی بگیرن و بازم ادامه بدن به این کار خوبشون 🙂

    من هم یه گلدون گل قهری دارم

    گل ِ جالبیه… مثل بعضی از گلها زیاد هم نازنازی نیست …

    همیشه سلامت و شاد و موفق باشین
    در پناه خدای مهربون

    به مهربون همسرتون هم خیلی سلام برسونین و از طرف ِ من بهشون بگین که قبول باشه …

  7. نيلوفر ۱۳۹۱-۰۵-۹، ۱۲:۰۵ ب.ظ

    یادم رفت:

    دست آقای سلمونی هم درد نکنه

    آدم یه احساس ِ خوبی بهش دست میده وقتی می بینه دیگران به فکر بقیه هم هستن…

    ایشالا این طور آدما روز به روز بیشتر بشن…

    شادو سلامت باشین
    در پناه خدای مهربون

  8. احسان ۱۳۹۱-۰۵-۱۰، ۳:۱۴ ب.ظ

    با سلام خدمت مهردا خان
    امروز به وبلاگت سر زدم و مطالب وبلاگ رو خوندم که متوجه ازداج شما شدم
    از صمیم قلب بهت تبریک میگم و براتون آرزوی خوشبختی دارم .

  9. احسان ۱۳۹۱-۰۵-۱۰، ۳:۱۶ ب.ظ

    با سلام خدمت مهرداد خان
    امروز به وبلاگت سر زدم و مطالب وبلاگ رو خوندم که متوجه ازداج شما شدم
    از صمیم قلب بهت تبریک میگم و براتون آرزوی خوشبختی دارم .

    در ضمن دنبال خرید ویلچر برقی برای مادرم هستم . که هم در خانه راحت باشه و هم در خیابان . مطلب نوشته شده در باره ویلچر فاتح رو خوندم و شماره تلفن رو یادداشت کردم . البته ابعاد آسانسور ۱۰۰ در ۶۰ سانتی متره و برای بیرون از منزل نباید مشکلی داشته باشیم .

  10. مریم ۱۳۹۱-۰۵-۱۵، ۱۲:۱۶ ب.ظ

    سلام اقای نظری .منبرادری دارم که مدت ۱۰ ماه است که ازناحیه t12 دچار له شدگی نخاع شده واز اینکه مظالب شما را دیدم خوشحالم ولی با برادرم نمیتوان بعضی مسائل عنوان کنیم یعنی دلشو نداریم وقتی نوشته های شما رومیخونم دلم اتیش میگیره چون از دستم چیزی بر نمیاد . فقط دراین ماه عزیزاز خدا میخوام راه درمان شما رانزدیکتر کنه . دست شما ها روبگیره .

  11. مریم ۱۳۹۱-۰۵-۱۵، ۱۲:۱۷ ب.ظ

    سلام اقای نظری .من برادری دارم که مدت ۱۰ ماه است که ازناحیه t12 دچار له شدگی نخاع شده واز اینکه مظالب شما را دیدم خوشحالم ولی با برادرم نمیتوان بعضی مسائل عنوان کنیم یعنی دلشو نداریم وقتی نوشته های شما رومیخونم دلم اتیش میگیره چون از دستم چیزی بر نمیاد . فقط دراین ماه عزیزاز خدا میخوام راه درمان شما رانزدیکتر کنه . دست شما ها روبگیره .

  12. محسن ۱۳۹۱-۰۵-۲۵، ۵:۲۲ ب.ظ

    سلام , بنده جانباز ۴۵ درصد بودم که بنیاد از چهار مجروحیت در صورتجلسه سانحه و مدارک پزشکی قانونی دو مجروحیت را که درصد زیادی دارد قبول ندارد و بلا تکلیف مانده ام .
    بنده از سال ۵۸ در جهاد روستاها سلمانی کردن را شروع کردم و اولین مشتری را اجبارا نمره چهار زدم به مرور با سلمانی بچه های محل بهتر شدم و حالا میتوانم موهای خودم را اصلاح کنم و از این بابت خیلی خوشحال هستم . جانبازان باید این کارها را یاد بگیرند یا یکی از افراد خانواده این آموزش را بگذرانند. خیلی ساده است و به مرور زمان با تمرین روی اطرافیان بهتر هم میشود.

نظر شما